X
تبلیغات
ندای لرستان - "جنگیدن با خود،خانواده و اجتماع"

گزارشی از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی(ترانس سکسوالیسم )در استان لرستان
            "جنگیدن با خود،خانواده و اجتماع"
 
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
 
 
سکینه دریکوند/هویت جنسی ،که یکی از ویژگی های اساسی شخصیت است به احساس فرد درباره ی اینکه مرد است یا زن اشاره دارد،در اکثر افراد این احساس در 2 یا 3 سالگی ظاهر می شود و با جسم بیولوژیکی شخص مطابقت دارد.اما در بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی به طور مستمر تلاش در جهت همانند سازی با جنس مخالف و نارضایتی فرد از جنس خود صورت می گیرد .این افراد معتقدند با جنس عوضی متولد شده اند و طبیعت در مورد آن ها اشتباه کرده است و عباراتی این چنین بیان می کنند<<احساس می کنم زنی هستم که در جسم مردانه به دام افتاده ام>>یا بر عکس.
عباس یکی از مبتلایان به بیماری اختلال هویت جنسی می گوید:متولد سال 56 در خرم آباد هستم،دیگر دایایی(پیر زنی)شده ام!از زمان بچگی تاکنون عاشق لباس دخترانه،آرایش دخترانه،حضور در جمع دختران و ...بوده ام.هیچ وقت نتوانستم جسم مردانه ی خود را بپذیرم حتی زمانی که در مقابل اصرار خانواده و برخورد جامعه مجبور شدم بر خلاف میلم با مراجعه به پزشک به مدت 2 سال انواع آمپول و قرص های هورمونی مردانه را استفاده کنم؛تا شاید یک مقدار حس و حال و روحیه ی مردانه پیدا کنم. در مدت این دو سال به علت مصرف هورمون مردانه موهای سرم ریخت و پوستم نابود شد ولی حتی یک لحظه،در دختر بودن خودم شک نکردم و شبی نبود که با رویا و آرزوی داشتن یک فیزیک دخترانه نخوابم!
عباس،عمده ی درد و رنج خود را دید و برخورد خانواده و جامعه بیان می کند،و می گوید:جامعه ما را خانه نشین کرده است!چرا باید حاج خانم جامعه ی من به خودش این حق و اجازه را بدهد که به من فحش دهد،یاپیرمرد و مرد میانسال وپسر جوانش متلک پرانی کنند و به من پیشنهادهایی بی شرمانه بدهند!؟چکار کنم با پسربچه یا دختربچه ای که وقتی بعد از یک ماه ،دو ماه بنابر ضرورت و نیاز مجبور به خارج شدن از خانه می شوم ازداخل کوچه تا سر خیابان دنبال من راه می افتد و با صدای بلند می گوید:دوجنسه!دوجنسه!
آخر من که دلم نمی آید بچه را کتک بزنم!بعدش هم ثربیت این بچه را همین جامعه انجام داده است.ع از رسانه های کشور گلایه می کند؛می گوید:چرا شب و روز از کانال های تلویزیون،رادیو،روزنامه ومجله گفته می شودمعتاد بیمار است،شخص مبتلا به ایدز بیمار استو ... ماه رمضان این افراد و خانواده هایشان را به برنامه های ویژه دعوت می کنند و از آن ها قهرمان می سازند!ولی در هیچ برنامه ای،هیچ اشاره ای به انسان های مبتلا به اختلال ترنس(اختلال هویت جنسی )صورت نمی گیرد!؟
چرا نباید رسانه ها،روانشناسان و روانپزشکان و بیماران و خانواده های آنان را به برنامه ی خود دعوت کنند و درد و رنج ومشکلات این بیماران را را برای افراد جامعه تفهیم و تبیین کنند،تا به قول بچه های ترنس <<جوری برای جامعه فرهنگ سازی شود تا حرف های آزار دهنده و نگاههای معنی دار از جانب آن ها،یک بار صورت بگیرد،دو بار صورت بگیرد نه هر روز و هر لحظه و در هر مکان!>>
محسن 27 ساله نیز در ارتباط با شرایط خود می گوید:از سه –چهار سالگی که به یاد دارم عاشق رفتارهای زنانه بوده ام.همیشه دوست داشتم در جمع خانم ها باشم.عاشق لباس و عروسک و موی بلند دخترانه بودم.وقتی برادر ها و پسر عموهایم که هم سن و سال خودم بودند در کوچه یا مدرسه فوتبال بازی می کردندمن فقط یک گوشه می نشستم و به بازی آن ها نگاه می کردم.در آن زمان متوجه تفاوتم با پسر های هم سن و سالم نبودم.اما هر چه که زمان می گذشت برایم این تفاوت آشکارتر و نگران کننده تر می شد.
وقتی اوایل دوران دبیرستان بودم ،داداش و پسرعموهایم که با هم در یک دبیرستان درس می خواندیم بعد از پایان کلاس می رفتند جلوی مدارس دخترانه،به انتظار می نشستند برای دیدن دخترها و دوست پیدا کردن!،اما این کار برای من هیچ ارزش و جذابیتی نداشت،عوضش من وقتی در خیابان یا برنامه ای تلویزیونی پسری خوش تیپ را می دیدم یک جوری می شدم و نا خودآگاه آرزو می کردم کاش دختر بودم و با همچین پسری ازدواج می کردم!!؟
تحمل جوانه زدن ریش و ضخیم شدن موهای دست و پا و ابروهای پر پشت را نداشتم برای همین یواشکی می رفتم سر وقت لوازم آرایش خواهرهایم و آرایش می کردم.این حس و حال ها و افکار زیاد اذیتم می کرد.شدیدا افسرده شده بودم؛ولی با هیچ کس نمی توانستم در این مورد صحبت کنم تا اینکه اواخر دوره ی دبیرستان مطلبی در یک مجله در مورد یک مرد که مشکلش دقیقا شبیه خودم بود خواندم و متوجه شدم که من یک بیمار ترنس هستم .در دانشگاه با یک پسر آشنا شدم او با بیماری ترنس آشنایی داشت،برای همین خوب درکم می کرد.من به اون علاقمند شدم ولی او وقتی متوجه علاقه ی من شد از من دوری می کرد و روز به روز کم محل تر می شد و من روز به روز عاشق تر !با یک لحظه دیدنش تمام وجودم سرشار از انرژی می شد!بعد از دانشگاه با وجود مشکلم چون هیچگاه عنوانش نکردم به سربازی رفتم.
بالاخره دو سال پیش باهزاران مقدمه و زمینه چینی مشکلم را در خانواده مطرح کردم و گفتم اگر آرایش میکنم،صدا یا حرکت هایم ظریف و زنانه است یا علاقه ای به زن گرفتن ندارم به علت این است که من خودم را زن می دانم. اما هیچ یک ،هیچ وقت درکم نکردند.الان به بهزیستی مراجعه می کنم هزینه ی آزمایش های هورمونی و کروموزمی و روان درمانی را تماما بهزیستی پرداخت کرده است.
از این حس معلق بودن بین زمین و آسمان خسته شده ام. نمی دانم با روحم بجنگم یا با جسمم! با خانواده بجنگم یا با اجتماع!؟دیگر از جنگیدن خسته شده ام.همیشه می گویم:((خدایا ! آخر چرا؟یعنی منو خلق کردی که زندگی نکنم؟یا منو خلق کردی که دیگران با دیدن من بگویند:خدا را شکر که حداقل مثل فلانی نشده ایم!؟))
محسن می گوید))من اصل انسان را روح و روان انسان می دانم و یک عمر است که من زن هستم با تمام روحیات و علایق و امیال یک زن،ولی در یک کالبد مردانه اسیر شده ام!خانواده به شدت با تغییر جنسیت من مخالفت می کنندو البته هزینه ی عمل جراحی نیزخیلی بالاست ، من تکامل یک انسان را در ازدواج می بینم و می خواهم با تغییر جنسیت ازدواج کنم و خود را در لباس سفید عروسی ببینم)).
محسن هم که از خانه نشینی و برخورد جامعه دل شکسته است می گوید:اگر خرید ضروری داشته باشم یاخواستم به بهزیستی مراجعه کنم ترجیح می دهم که تنها باشم،چون هر کس هرچه می گویدتوجه نمی کنم و با فدم های سریع و نفس های تند از میان مردم عبور می کنم.،اما وقتی همراه برادر یا پسر عمویم باشم همیشه مضطرب و نگران هستم که آن ها به حرف های مردم واکنش نشان دهندو درگیری صورت بگیرد.محسن می گوید:اگر هزینه ی عمل را داشته باشم حتما جراحی میکنم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود،حداقل این طوری روی سنگ قبرم به جای محسن می نویسند نازنین!
مریم21ساله نیز می گوید:از همان بچگی علاقه ای به بازیهای دخترانه و حضور در جمع خواهرها ودخترهای فامیل نداشتم ولی با برادر و پسردایی ها و پسر عمه هایمرابطه ی خوبی داشتم.وقتی بزرگ تر شدم علاقه ای به جمع دخترها نداشتم و خانواده ام من را از بازی کردن با پسرها باز می داشتند.اواخر دوره ی راهنمایی و اوایل دبیرستان تنها و گوشه گیر شدم .بعضی مواقع میشد که برای چند روز صدایم تغییر می کرد ولی فکر می کردم که حساسیت باشد،تا اینکه تغییر صدایم برگشت ناپذیر شد .تغییرات زیادی در خودم حس می کردم که نمی توانستم برای خانواده یا کسی عنوان کنم .کم کم صورتم نیز ریش در آورد و استیل وهیکلم مردانه شد به گونه ای که در خیابان انگشت نما شدم،الان باشگاه می روم و ورزش رزمی کار میکنم ،رفتار و نگاههای جامعه آزاردهنده است؛ولی من دیگر اهمیت نمی دهم.الان با مراجعه به بهزیستی و انجام آزمایش متوجه بیماری ام شده ام و حتما پیگیر حل آن خواهم بود.
طبق گزارش مرکز مداخله در بحران های اجتماعی استان لرستان،تعداد افراد دارای اختلال هویت جنسی که تشکیل پرونده داده اند،16 نفر می باشند.که 3 نفر از آن ها از سال 84 تا 87،پنج نفر در سال 88،شش نفر در سال 89 و دو نفر در6ماهه ی اول امسال به این مرکز مراجعه و تشکیل پرونده داده اند ،از این تعداد13 نفر مرد هستند که احساس زن بودن دارندو3 نفر نیز زن بوده اند که نمی توانستند حس مردانه بودن خود را پنهان کنند.طبق گفته ی طاهره بیرانوند روانشناس مرکز مداخله در بحران های اجتماعی استان لرستان ،این تعدادنمی تواند تعداد واقعی مبتلایان به این اختلال در استان باشد چرا که خیلی از افراد یا مراجعه نمی کنند ویا بعد از چند بار مراجعه از تشکیل پرونده خودداری کرده و تماس خود را با این مرکز قطع می کنند و اکنون ما نمی دانیم در چه شرایطی به سر می برند .
در زمینه ی علت اختلال هویت جنسی دو دیدگاه وجود دارد:در دیدگاه زیستی گفته می شود؛کسانی که به اختلال هویت جنسی مبتلا می شوند پیش از تولد در معرض سطوح بالای هورمونی قرار گرفته اند،تصور می شود این هورمون ها با تأثیر ساختارهای مغزی دخیل در کارکرد جنسی-عمدتا هیپوتالاموس-بر هویت جنسی تأثیر می گذارند.به اعتقاد این افراداین بیماری یک بیماری مادر زادی است که نخستین علائم آن در سنین 3-4 سالگی ظاهر می شود و در دوران بلوغ به اوج خود می رسد زمانی که دیگر روح ،جسم را نمی پذیرد.
اما در دیدگاه روانشناسی مربوط به اختلال هویت جنسی بر نقش والدین در شکل گیری هویت جنسی تأکید می شود .مادری که پسرش لباس دخترانه می پوشد ممکن است با گفتن این جمله که << چقدر با مزه شده ای>> رفتار وی را تقویت کند یعنی کودک با این پیام مواجه می گردد که اگر هویت جنسی جنس مخالف مقابل را بپذیرد مطلوب تر خواهد بود.دکتر طاهره بیرانوند معتقد است که پس از مراجعه ی شخص برای حل مشکلش و انجام آزمایش ها و تشخیص علت اختلال ،روش درمان می تواند روان درمانی یا تغییر جنسیت همراه با روان درمانی برای پذیرش جنسیت جدید باشد.
امام خمینی (ره)اولین فقیه و دانشمند مسلمان است که مسائل فقهی و حقوقی تغییر جنسیت را بیان کرده است.ایشان در کتاب تحریر الوسیله عنوان کرده اند:<<تغییر جنسیت مرد به زن یا زن به مرد و یا تغییر جنسیت خنثی ها یا دو جنسی ها و یا هر ما فرودیت ها به مرد یا زن حرام نیست>>.
طبق نظر فقهای شیعه،از آنجا که برای تغییر جنسیت هیچ دلیلی بر حرمتش نداریم نمی توانیم بگوییم که تغییر جنسیت حرام است،همچنین کسانی که خواهان تغییر جنسیت هستند به بیماری شدید روحی و جسمی مبتلا شده اند و تغییر جنسیت راهی برای معالجه و درمان اینگونه بیماران است.
بیماری اختلال هویت جنسی علی رغم خاص بودنش،جزء بیماری های خاص به حساب نمی آیدو هیچ سازمان بیمه گری مبتلایان به آن را درمان نمی کند.کمک های بهزیستی فقط به پرداخت هزینه ی آزمایش های ابتدایی برای تشخیص علت این اختلال در فرد مربوط می شود و در صورت تشخیص جراحی برای درمان،بهزیستی فقط یک تا دو میلیون از مبلغ را می پردازد و این در شرایطی است که حداقل 15 میلیون تومان برای هزینه ی اینگونه اعمال جراحی نیاز می باشد و بچه ها با توجه به شرایط بیماری وبرخورد جامعه،اغلب بیکار و خانه نشین هستند و هیچ گونه منبع در آمدی ندارند.
توصیه ی روانشناسان به خانواده ها این است که از ابتدا،تمایلات و واکنش های بچه هایشان را جدی بگیرند چرا که اگر این اختلال در سنین پایین تشخیص و با توجه به علت وقوع آن با جلسات روان درمانی یا جراحی درمان شود،الگوی رفتاری و شکل گیری شخصیت در فرد بهتر صورت می گیرد و خانواده و فرد بیمار از لحاظ روحی کمتر دچار آسیب می شوند،هر چند اولین واکنش روانی خانواده ها در برخورد با این بیماری انکار و مقاومت در برابر واقعیت است ولی باید واقع بینانه با این بیماری برخورد کرد و برای درمان سریع تر آن اقدام کرد


ارسال توسط

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی