استاد را گفتند…
استاد را گفتند…
تاجمهر/سیمره:*شاگردی گفت: «شیخ ایمیلیده [ایمیلی ارسال نموده] و ضمن آن هم سلامتی خویش اعلام داشته و هم گفته سرای، امانتی است در دست شما که باید پاساش دارید و نگذارید به دست نااهل بیفتد!» شاگردی دیگر خود به گیجی زده گفت: «استاد به نظر شما منظورش از نااهل که باشد؟» استاد لبخندی ساختگی بر چهره عیان نمود و فرمود: «آمار موثق دارم که شیخ نگونبختتان تا حالا زیر خاک بیش از صد کفن پوسانده و این حرفها شایعاتی بیش نیست!» شاگرد اول گفت: «اما استاد وی عکس خویش نیز فرستاده که در مجلس درس شیخی بزرگ زانوی ادب به زمین زده و تلمذ میکند!» استاد غضبناکید: «خواهید سرِ خویش در فتوشاپ بر پیکر زینالدین زیدان بنهم و آب هم از آب نجنبد؟!» تیزشاگردی گفت: «سرِ خویش بر پیکر نیکول کیدمن بگذارید که ما را هم خوش آید و حالاش را ببریم!» شاگردی دیگر گفت: «اما ما دلمان روشن است که شیخمان روزی از این در به سرای بخواهد شد!» استاد فرمود: «جماعت منحرفِ بیچاره! آنقدر چشم خویش بر درگاه خیره دارید که خیرهدانتان…» شاگردی دیگر گفت: «دلمان برای این چه باشد گفتنهایاش همی تنگ گشته!»
*مخبری گفت خواهر احمدینژاد گفته: «احمدینژاد در کودکی بچهی بازیگوشی بود!» استاد فرمود: «یعنی به نظر ایشان الان دیگر بازیگوش تشریف ندارند؟!» تُخسشاگردی گفت: «اتفاقاً تازگیها شیطنتهایاش اندکی بیشتر شده!» استاد فرمود: «هر بار چوباش در لانهی زنبوری است!» شاگردی دیگر گفت: «وا اسفا از روزی که زنبورها یکپارچه گردند!»
* کسی که هنوز خودش هم نمیدانست اختشاشگر است یا انقلابی، استاد را گفت نخستوزیر ترکیه گفته: «دیگر با بشار اسد تماس نمیگیرم!» استاد فرمود: «ایرانسلاش را بگیرید جواب میدهد!» شاگردی گفت: «استاد پیوسته یا در دسترس نمیباشد یا بوق اشغال میزند!» استاد فرمود: «شمارهی قذافی را کسی از شما در اختیار دارد؟» احدی از شاگردان گفت: «قذافی برای چه استاد؟» استاد فرمود: «میخواهم به بهانهی جویا شدن حال بشار از وی با ایرانسل ردش را بزنم بلکه جایزهاش را تصاحب کنم!» گیجشاگردی گفت: «کاش دسترسی داشتیم و ما نیز پیاش را میگرفتیم!»
*یارانهبگیری گفت سخنگوی کارگروه طرح تحول اقتصادی گفته: «روند کاهشی تورم از آذرماه آغاز میشود!» استاد فرمود: «بُزَک نمیر آذر میاد/ غصههامون آخر میاد!» گیجشاگردی گفت: «استاد آذر دیگر که باشد؟!» استاد فرمود: «ماه باشد!» گیجشاگرد مربوطه پرسید: «حالا که ماه باشد نمیشود شمارهاش را به ما هم بدهی؟!» استاد دندانریچید: «پس از کلاس حاضر شو تا شمارهاش را بدهم!» شاگرد گفت: «زحمت نمیدهم استاد، اساماس نمای!»
*نگرانی گفت کامران دانشجو گفته: «به زودی در هر استان دانشگاه دخترانه راهاندازی میکنیم!» استاد فرمود: «این وزیر علوم تا کِی قرار است دانشجو بماند؟» شاگردان جملگی از خنده ریسه رفتند و نزدیک بود برق خشکشان کند. یکی از آنان بر وضعیت خویش غلبه نمود و گفت: «وقتی دانشجویی وزیر علوم میشود باید هم این اتفاقات بیفتد!»
*مُختلِسی گفت تمدن- استاندار تهران گفته: «قسم جلاله میخورم اختلاس نکردیم!» استاد فرمود: «تمدن جان! آدم متمدن که برای این مسائل جزیی قسم جلاله نمیخورد!» شاگردی گفت: «قسماش را باور کنیم یا دُمبِ خروساش را؟!» استاد فرمود: «ای بابا! این مسائل جزیی همه جا پیش میآید، اتفاقی نیفتاده، مقدار ناچیزی پول جابهجا شده! جای دوری هم نرفته، حیف نیست به خاطر این مسئلهی جزیی اعصاب همه را به هم بریزیم؟!» شاگردی گفت: «استاد روزهاست ما مشغول هستیم که بفهمیم با این پول ناچیز میشود چند شارژ ۵ هزارتومانی ایرانسل خرید!» استاد فرمود: «به جایی هم رسیدهاید؟» شاگرد مربوطه گفت: «تازه فهمیدهایم سه هزار میلیارد تومان چند تا صفر دارد!»
*بیکار بیعاری گفت وزیر کار گفته: «ایجاد ۵/۲ میلیون شغل قطعی است!» استاد فرمود: «ادعای دروغی نیست که در حال به واسطهی اختلاس بزرگی که صورت گرفته خیلیها سرگرم کار شدهاند؛ عدهای کاراگاه شدهاند، عدهای دنبال پولها هستند، شما ابلهان نیز روزهاست مشغول حساب کردن تعداد صفرهای رقم اختلاس گشتهاید و با این حساب خیلی بیشتر از ۵/۲ میلیون نفر سرگرم ماجرا شدهاند!»
*متورمی گفت رئیس کل بانک مرکزی گفته: «محاسبهی نرخ تورم تغییر میکند!» استاد فرمود: «پس معلوم میشود ابزار و نوع محاسبهمان نادرست است و الا ما که این همه تورم نداریم!» زِبِلشاگردی گفت: «با این حساب باید منتظر کاهش نرخ تورم بود!»
*غضنفرزادهای گفت احمدینژاد گفته: «۵۰۰ سال پیش هم وضعیت دریاچهی ارومیه همین بود!» استاد فرمود: «یحتمل اگر نیک به آن سالها نگریسته شود و سرنخها دنبال گردد دنبالهی انحرافیها هم به همان سالها برمیگردد!» خنگشاگردی گفت: «یعنی همهی تقصیرها به گردن شاهعباس است؟» استاد را این پرسش خوش آمد و فرمود: «احسنت! واقعاً بدین سرعت متوجه گشتی که ۵۰۰ سال پیش صفویان در ایران روی کار بودهاند؟» خنگشاگرد گفت: «آری استاد، شاهعباس مگر همان نبود که قرآن بر نیزه کرد؟!» گیجشاگرد دیگری گفت: «دیوانه! شاهعباس همانی بود که بردیای دروغین جایاش را گرفت!» استاد به دوربین نگاه کرد و هیچ نگفت.