جامعه لرستان وبیداری اجتماعی

عباس دارایی/با اعتقاد کامل به عدم توسعه استان لرستان درسالیان گذشته  بایدتوجه داشت  که  اصولا توسعه مفهومی مدرن است که محصول روح کنجکاوانه وماجراجویانه مردم هر جامعه است که لازمه اش نیز در اصل  احترام به حقوق  وآزادی های فردیست اگر به نسبیت گرایی فرهنگی به عنوان یک حقیقت در جهان امروز اعتقاد داشته باشیم باید بگویم که ما مردم لرستان در قلمرو یک قومیت به نام لربا قدمتی چند هزار ساله که مورخان  آنان را بازماندگان پارسیان باستان میدانند  زندگی میکنیم که سنتها ، ویژگی ها و خصیصه های فرهنگی وبومی خود چه مثبت چه منفی  را دارد واین به ما  مینمایاند که باید در چهارچوب فرهنگ قومی خود وارد دنیای مدرن شویم  واین کار مهم هم لازمه اش نقد شالوده شکنانه  ونگاهی نقادانه برای شکستن  ساختار قومی قبیلگی ونقد سنتها وارزشهای قومی است  که مدام فردیت  هرکدام از ما را به عنوان انسانهایی منفرد با علایق واستعدادهای خاص خود  لگد مال میکند بنابراین من بر این باورم تاما نگاهی نقادانه به خود نداشته باشیم  ودیدمان را به مفهوم زندگی واندیشه های جدید  ومدرن وارزشهای نو تغییر ندهیم وارد جهان صنعتی وتو سعه نمیشویم امروز بحث حقوق اقوام ، باستانگرایی و حقوق زنان است اما توقف دردناک  ما وبیتفاوتی جامعه قومی قبیلگی بویژه قشر تحصیلکرده  ما نشان میدهد که ما هیچ تحرکی برای شکستن این ساختار و وارد شدن به این مباحث جدی جامعه قومی ایران  که لازمه توسعه ما با توجه به مبحث نسبیت گرایی قومی فرهنگی   به عنوان یک قومیت با بومیت و ساختار ویژه خود هست نداریم آنگاه چگونه توقع داریم توسعه یابیم  وحتی مسئولانی درخور وشایسته به جامعه مدیریتی لرستان و ایران هدیه دهیم که اینان نیز در صحنه سیاسی واجرایی استان وکشور خود، حقیقتی  به نام دیپلماتهاومدیران  لر نشان دهند  چون مسئول ودیپلمات پدیده هایی اند برآمده از بافت هر جامعه اما متاسفانه بافت اجتماعی ما به گونه ایی دردناک  عوامگرا،  نخبه و روشنفکر ستیز و به عبارتی بهتر مدرن ستیز وتوسعه ستیز است واین از بافتاروساختارمدیریت چندین ساله  ما که همه پدیده هایی بر آمده از این بافت وساختار است کاملا هویداست . بنابر این لزوم پیشرفت یک قوم اصلاح وبازنگری مجموعه افکار ورفتار وباورهای آن قومیت است در این اصلاح وبازنگری هرچه نظام حاکم بر یک جامعه رنگ قبیلگی وقومی پررنگ باشد بدلیل وجود تعصبات صرف در روابط اجتماعی آنان  ، تحول ودگرگونی فرهنگی واجتماعی وجایگزین ساختن آداب وارزشهای نو در ان جامعه مشکلتر وبه مدت زمان بیشتری نیازمند است همان مدتی که ما به خود مشغولیم ودیگران گوی سبقت را در بزرگراه توسعه از ما گرفته اند .اینست راز عدم توسعه ما !!

عقب ماندگي، يعني عدم وجود توسعه و رفاه و فن آوري و فقدان زمينه‌هاي آن در يك جامعه و باز ماندن از تحول و پيشرفتهاي با شتاب در بین جوامعی كه از لحاظ اقتصاد و رفاه اجتماعي و برخورداري از فرهنگ مطلوب به سرعت در حركت است.

عناصر توسعه و پيشرفت چيست؟ يا به عبارتي چه عوامل و زمينه‌ها و عناصري سبب پيشرفت جوامع مي‌شود كه در مناطق محروم   و خصوصاً لرستان وجود ندارد كه مايه عقب ماندگي در اين قسمت ازایران شده است؟ و آيا واقعاً مناطق غربی وخصوصآلرستان عقب مانده هستند؟

پژوهشگران در مجموع سه عامل اساسي و ايجاد سه نوع زمينه را براي توسعه ضروري دانسته‌اند:

1.      فرهنگ؛ 2. علم؛ 3. وجود ارزشهاي انساني در جامعه.[1]

اكثر صاحب نظران به اين سه عنصر به عنوان عناصر اوليه توسعه با عناوين مختلف اشاره نموده‌اند. 

فقر :

فقر در ساده‌ترين تعريف عبارت از نداشتن است. انسان فقير كسي است كه چيزي ندارد. و انسان‌ها هر گاه كه واژه فقر را مي‌شنوند در مرحلة اول ذهن شان به سوي فقر اقتصادي كشانده مي‌شود.

بیکاری مهم ترین عامل فقر در لرستان است به طوری که بحران بیکاری گسترده در لرستان به راحتی30درصد مردم این استان را شامل می شود. هزینه های اقتصادی بیکاری در لرستان به عنوان یک چالش بزرگ اقتصادی تا حد زیادی شفاف، آشکار و قابل محاسبه است و بر کسی پوشیده نیست که نیروی کار، آسیب پذیرترین عامل تولید است و در صورت از دست رفتن یا آسیب دیدن دیگر قابل جبران نیست. درلرستان نیز بیکاری گسترده یک جاده مستقیم و به سمت فقر است و مطابق آخرین آمارهای ارائه شده از استان لرستان درحوزه بیکاری استان اول کشوراست.این در حالی است که براساس واقعیتهای ملموس ۴۰ درصد جمعیت لرستان زیر خط فقر مطلق و نسبی زندگی می کنند و نتایج بررسی های پژوهشی نشان می دهد که بیکاری مهمترین عامل این میزان فقر در لرستان است. فقر ناشی از بیکاری را می توان موجب بروز دیگر معضلا ت اجتماعی از جمله خودکشی، طلا ق، اعتیاد، فعالیت های اقتصادی زیرزمینی، جنایت، رشوه خواری و فساد مالی ارزیابی کرد. از سوی دیگر فرصت شغلی مناسب برای قشر تحصیل کرده و نخبگان جامعه لرستان موجب بروز معضل فرار مغزها شده است.

فرهنگ :

آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ لرستانیها‌ مربوط‌ مي‌شود ،عبارتند از:

1.  پيشداوري‌  2. خرافه ‌پرستي‌  3 . بها دادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود  4. همرنگي‌ با جماعت‌  5. تقليد      6. تعبد  7.  شخصيت ‌پرستي‌  8.  تعصب‌  9.  تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌  10.  ديدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار  11. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌  12.  ظاهرنگري‌

 پیشداوری:اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌.اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوري هاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌ داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاثيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آثار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌. 

 

خرافه ‌پرستي‌:ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌ پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است .اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌ .

بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود:مالرستانیها به‌ ندرت‌ در "من"‌ كه‌ از خودمان‌ تصور داريم‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ و هميشه‌ توجه‌مان‌ به‌ "من ی"‌ است‌ كه‌ ديگران‌ از ما تصور دارند و هميشه‌ ترازوي‌ ما در بيرون‌ ماست‌. اين‌ بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ علت‌العلل‌ يك‌سري‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ ماست‌.

 همرنگي‌ با جماعت‌:نكته‌ پنجم‌ ناشي‌ از نكته‌ چهارم‌ است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ما هيچ ‌وقت‌ در برابر جمهوري‌ كه‌ با آن‌ سروكار داريم‌، نتوانسته‌ايم‌ سخنی بگوييم‌ كه‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و هميشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ براي‌ ما مهم‌ است‌.

 تقليد:منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌  تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد،  اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.

 تعبد: تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.

 شخصيت ‌پرستي‌:كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ مامردم لرستان  شخصيت‌ پرستند و شخصيت‌ پرستي‌ آن هم ازنوع غیربومی جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي را‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.

  تعصب‌:تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌. قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد.

قرآن درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد: هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

 تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌:پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستانی‌ كه‌ در باب‌ "فرهنگي‌ كردن‌ سياست‌" تلاش‌ كردند، زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشایيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما لرهاعكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.

 

 

 

ديدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار:ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ مامردم دیارلرستان  نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌.در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌:رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ باید دانست در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان"به دست آورد".  بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ با ارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك ‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد.

  ظاهرنگري‌:ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌، بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.

آموزش :

جهان پرشتاب در حال تحول و حرکت به سوی توسعه یافتگی است. آموزش مهارت‌های شهروندی و افزایش توان رویارویی با مسائل و مشکلات جامعه از اهمیت بیشتری نسبت به آموزش مواد خام برخوردار شده است به نحوی که به نوآوری، خلاقیت، تحلیل و استنباط و نیز پرورش شخصیت مستقل و توانمند که از قدرت تفکر، دقت و واقع‌نگری در مسائل مختلف علمی و اجتماعی برخوردار باشد توجه خاصی می‌شود. برعکس به رشد کمی سواد که تنها اعتبار مدارک علمی را خدشه‌دار و به جایگاه سواد در ذهن جامعه لطمه می‌زند، به عنوان ملاک توسعه یافتگی و پیشرفت نگریسته نمی‌شود.‌

هر جامعه‌ای برای پیشرفت و بهبود زندگی افرادش به پرورش انسانهایی با شخصیت مستقل، توانا، خلاق و آموزش‌های کاربردی نیاز دارد. دوره پیش‌دبستانی و دبستانی می‌تواند بهترین زمان برای پرورش و آماده کردن فکر و ذهن انسان‌های یک جامعه باشد. به نحوی که خمیرمایه شخصیتی آنها به تدریج و به نرمی از عواطف و احساسات به سوی قالب‌بندی عقل مدار هدایت شود. چگونگی آموزش در این مرحله بسیار حساس است. تنها افراد تعلیم دیده و با انگیزه می‌توانند عهده‌دار این مسئولیت شوند.

افلاطون آموزش را به عنوان طریقه‌ای برای فائق آمدن بر مشکلات موجود زندگی و به منزله عاملی برای یافتن اَشکال بهتر زندگی معرفی می‌کند.‌شهید مطهری نیز معتقد است در آموزش و پرورش هدف باید رشد فکری دادن به متعلم و به جامعه باشد، تعلیم‌دهنده هم باید کوشش کند رشد فکری یعنی قوه تجزیه و تحلیل بدهد نه اینکه تمام فکرش این باشد که بیاموزد، فرابگیرد، حفظ نماید در این صورت چیزی نخواهد شد. بسیاری از مطالب و مباحث متون علمی را دانش‌آموزان به فرض اینکه روش تجزیه و تحلیل و فکر کردن را آموخته باشند می‌توانند در زمان تحصیل و بعد از آن از کتابخانه‌های شخصی و عمومی تامین کرده مطالعه کنند.

می توان گفت که عمده بزهکاری‌هادراستانهای محروم بویژه لرستان  بر اثر عدم آموزش مهارت‌های زندگی شهروندی و تربیت صحیح بوده است. در این مورد، آموزش و پرورش نقش تعیین ‌کننده‌ای دارد. ویلیام گلاسر معتقد است هرگز نمی‌توان موفق به اصلاح جوانان شد، بدون اینکه از مجرای آموزش و پرورش وارد شویم و بچه‌ها را از ابتدای کودکی با نظام تعلیم و تربیت درگیر کنیم که به قدر کافی امکان چشیدن طعم موفقیت برایشان فراهم شود و شکست را به حداقل ممکن برسانیم تا اینکه بتوانند در سایه کسب یک موقعیت موفق در اجتماع به نحو موفقیت‌آمیزی ایفای نقش کنند. ادوارد شیلر و آرنولد اندرسن نیز از آموزش و پرورش به عنوان اولین وسیله برای خلق انسانهای نو یاد می‌کنند.‌

خصوصیات ابداعی حل مساله و یادگیری شیوه‌های بهتر اداره زندگی تنها با گسترش مطالعات کمی و انبوه که منتهی به کسب مدرک شود حاصل نخواهد شد.‌

در این مورد می‌توان مناطق محروم  را نمونه آورد. آمار افراد باسواد آنها رو به افزایش است ولی این رشد عددی تاثیر چندانی بر تحول در حیات این جوامع نگذاشته است. برهمین پایه  گسترش آموزش‌های رسمی و کمی و تاکید بر محفوظات و انباشت فرمولها و اطلاعات در ذهن بدون توان تجزیه و تحلیل و ربط دادن آنها به هم، شهروندان خلاق، کارا، کارآفرین، آگاه و متفکر تربیت نخواهد کرد. در نتیجه بهتر است برای رسیدن به جامعه توسعه یافته به کیفیت آموزش و بعد تربیت و پرورش زندگی انسان توجه خاصی شود و مهارت‌های مختلف زندگی را معلمان توانا، علاقه‌مند و تربیت شده به دانش‌آموزان و دانشجویان بیاموزند تا آنها با کسب قابلیت‌های لازم جامعه خود را در تقویت اعتقادات دینی، توسعه علمی، فرهنگی، تربیتی و نیز ثبات و آرامش کمک کنند. [4] 

ریشه تاریخی :

بار ها  جملاتی نظیر  "تاریخ بزرگترین معلم است" و یا "تاریخ گذشته بهترین راهنما و چراغ راه اینده است " و مانند انها را یا شنیده و یا خوانده ایم .

 اما واقعا چقدر مامردم لرستان و مسئولین و سیاستمداران  و اندیشمندان  ودانشمندان لردر همه حوزها  از تاریخ پر محتوا و در خشان خود در راه ساخت اینده و تامین  پیشرفت و  سعادت و اعتبار و عزت سیاسی و علمی و  اقتصادی و فرهنگی  گذشته و حال و اینده لرستان بهره گرفته ایم ؟

خیلی وقت بود این سوال برای من پیش آمده بود علت  اینکه لرستان با آن تمدن بزرگ وباشکوه وگذشته پرطمطراقش وغارهاوپلهاو..تاریخی اش چرا این همه عقب افتاده و از لحاظ علمی و تکنولوژی وصنعت  چرا بااستانهای بهره مند اینقدر فاصله داریم ؟

طبق چیزهایی که قبلا در مورد عقب ماندگی لرستان شنیده بودم و اکثراً مسئولین را عامل عقب ماندگی لرستان می دانستند که واقعاً شگفت انگیز بود تاریخ لرستان  مملو از دانشمندان ، شاعران  بزرگی بود که هر کدام برای خود جایگاه ویژه ای داشتند و بسیاری از آنان اکنون از بزرگان علم و دانش ایران و جهان شناخته می شوند اما آن چیزی که مشهود بود اینکه آنهابه هویت لری پایبندنبوده ودرکشاکش "نام"و"نشان"لرستان رافراموش کرده اند. از اين دردناكتر نمي شود كه تجربه وسنت گذشته را به قيمت سپري شدن روزگار به دست مي اوريم اماچون دل در گرو شناخت تاريخ نمي گذاريم نمي دانيم اين جايگاه راكه به يمن بزرگي ورادمردي گذشتگان بدست آورده ايم چگونه حفظ كنيم وبه آن بدون اينكه در چاه ناسيوناليسم وشونيسم طايفه فرودآييم،پايبند باشيم.تولستوي نظريه پرداز شهير سخني دارد بااين مضمون كه بايداز گفتني هايي گفت كه احتمالآبسياري آنرامي دانند ولي جرات بيان وابراز آنرا حتي براي خودشان ندارند!!!برسي اجمالي نشان ميدهد كه همين روشنفكران قوم لر كه فعلآبه سمپات بودن وهواداري كردن اين وآن درصحنه هاي گوناگون مشغولند هم چنان از رسالت واقعي خود كه هماناآگاهي بخشي به جامعه است گرفتار"ايسم هاي"محلي كه همانا در تعابير عاميانه به آن "وند"مي گويند شده ودر قالبهاي طايفه ايي محبوس شده اند

راهکارهای لازم برای توسعه پايدارلرستان :

با توجه به بررسی هایی که از عوامل موثر در عقب ماندگی لرستان  مطرح گردید راهکارهای لازم زیر جهت توسعه تدوین می گردد ..

 

آموزش و دانشگاه :در دوران ما، آموزش و پرورش به عنوان موثرترين ابزار جوامع براي ورود به چالشهاي آينده مورد توافق قرار گرفته است و اصولا پذيرفته شده است که در پرتو آموزش و پرورش امروز دنياي فردا شكل خواهد گرفت. دانشگاه مهمترين عامل موثر در دگرگوني طرز نگرش و رفتار بشري است که در مسير رشد اقتصادي، بهبود کيفيت زندگي، ايجاد دانش و مهارت، تامين فرصتهاي شغلي و افزايش توليد جامعه به کار گرفته مي شود. از اين رو در جوامع منزلتي ويژه يافته است.

آموزش و پرورش پايدار به مفهوم وسيع خود در دهه هاي آينده اين توانمندي را خواهد داشت، تا مثابه ابزاري قابل اعتماد پل مستحکمي بين کلاس درس و اجتماع و بين كلاس درس و بازار بنا کند. اهميت آموزش و پرورش پايدار نه تنها در عرصه مطالعات که در عمل و نيز در عرصه نهادهاي بين المللي مورد توافق جمعي قرار گرفته است. در خور توجه آنکه آموزش و پرورش نبايد و نمي تواند صرفا در تحصيلات رسمي خلاصه شود، بلكه هر نوع آموزش حتي اشکال سنتي يادگيري در منزل و اجتماع را نيز شامل مي شود.

از جمله مشكلات آموزش و دانشگاه در عدم توسعه يافتگي لرستان که البته درکل کشورهم نسبتآفراگیراست  مي توان مشكل را در ناکارآمدي روشها و کيفيت آموزش تشخيص داد و چاره را در آن يافت تا "شيوه هاي آموختن" در نخستين گام آموخته شود و آن را مبتني بر چهار پايه تعريف کرد :

1- يادگيري زندگي کردن با هم

2- يادگيري دانستن

3- يادگيري عمل کردن

4- يادگيري بودن

بدين ترتيب، دموکراسي، مشارکت اجتماعي و فعاليتهاي شهروندي از مدرسه آغاز و در فرآيند مراحل تعليم و تربيت و استمرار آن تحصيل مي شود.در چشم انداز پايداري، مهمترين سرمايه جوامع سرمايه انساني است. بديهي است که بالندگي سرمايه هاي عظيم در گرو آموزش خواهد بود. آموزش و پرورش پلي است که از گذشته به حال و از حال به آينده مي رسد، لذا براي رسيدن به آينده هاي پايدار درکي عميق تر از اهميت اين موضوع و نگاهي دوباره بر نظام آموزش جوامع ا در نخستين گام ضرورت خواهد داشت.

 

 توجه به صنعت و کشاورزی :تقويت بنيه توليدي استان لرستان  و برپايي اقتصادي توانمند و پويا كه بتواند از يك سو پاسخگوي الزامات ناشي از تامين نياز هاي جمعيتي ، از جمله ايجاد شغل و در آمد براي نسل جوان و رو به ازدياد جامعه  باشد و با رشد توليد و عرضه كالاها و خدمات ، زمينه هاي ارضاي تقاضاي فزاينده بازار داخلي و زدودن فقر و استقرار عدالت و افزايش رفاه و پيشرفت اجتماعي را فراهم آورد و از سوي ديگر در عرصه رقابت شديد ملی بر قابليتها و امكانات نفوذ استان در بازارهاي تجاري بيافزايد و ضرورت گريز نا پذير قطع وابستگي به مصرف گرایی  و تحكيم مباني امنيت و اقتدار را جامه عمل بپوشاند ، مستلزم گسترش و تعميق فرآيند حرکت برمبنای تولید و به عبارت ديگر رشد اقتصادي ، دگرگوني ساختار ، تحول تكنولوژيك و توسعه پايدار اجتماعي – فرهنگي لرستان است .

حال با توجه به برخورداری و مزیت نسبی موجود استان لرستان  درسه  بخش آب ،میراث فرهنگی  و کشاورزی می توان زمینه های رشد و تعالی لرستان  را در این سه  بخش جستجو کرد.اينكه يك تغيير بنيادي از طريق تولید مي‌توانداستانی  را از رشد سريع اقتصادي برخوردار كند به عنوان يك حقيقت پذيرفته شده از جانب انديشمندان مختلف ، طي يك قرن اخير به كرات بيان شده است. از همين ديدگاه است كه تولید به عنوان بهترين راه خاتمه دادن به عقب ماندگي هاي فني و اقتصادي در كوتاهترين مدت ممكن با حداقل وابستگي به جوامع تولیدکننده  و وسيله اي براي ايجاد تغيير و تحول در روابط اجتماعي سنتي جامعه و كاربرد دستاوردهاي علمي و فني به منظور بالا بردن بهره وري توليد و بازده كار ، شناخته شده است. بنابر اين نقش و اهميت بخش آب ومیراث فرهنگی  و کشاورزی در دستيابي به توسعه پايدار آنقدر بالاست كه به طور تقريبي تاريخ توسعه يافتگي با تولید منطبق بوده و در همه سالهای اخیربا توسعه يافتگي و رشد اقتصادي و اجتماعي دربسیاری جوامع همراه بوده است به نحوي كه بسياري از متفكران توسعه اين مقولات  را يكي دانسته اند .

  نقش دولت :در مسير دستيابي به شرايط پايداري و به ويژه در دوران گذار، وظايف گسترده اي بر عهده دولت گذاشته شد. آنها موظف شدند تا مولفه هاي توسعه پايدار را در تمامي سطوح برنامه ها و سياست گذاريها رعايت کنند.

در روند دستيابي به توسعه اي مبتني بر پايداري در مناطق محروم  ضرورتا حضور فعال دولت  مشروط به رعايت مولفه هاي توسعه پايدار، نظير مشارکت سياسي و آزادي مردم در جوامع مربوط بايد مورد تاکيد قرار گيرد.

بدون تحرک و حمايت دولتها به عنوان مهمترين عامل توسعه پايدار نمي توان توسعه اي ملي، درون زا، متوازن و پايدار در مناطق محروم بویژه لرستان تضمين کرد .

 

نقش سازمانهاي غير دولتي و بخش خصوصي در توسعه پايدار:تحرك سازمانهاي غير دولتي در سطوح محلي، ملي و بين المللي از ويژگيهاي دوران جديد است. اين تشكل هاي داوطلبانه مردمي كه با تنوع در شكل، سطح، تخصص و از اين قبيل به صورت مستقل فعاليت مي كنند، به عنوان پاسخي مسئولانه از طرف مردم با مشاركت در عرصه هاي حيات اجتماعي، به تحرك در زمينه هاي مختلف دامن مي زنند.

سازمانهاي غير دولتي در شكل دهي و تحقق دموكراسي مشاركتيدرمناطق محروم ، نقش حياتي بر عهده دارند. اين سازمانها، به جهت آزاد بودن از از قيد و بند هاي فعاليت هاي رسمي زمينه هاي بسيار مساعدي براي مشاركت در مناظره توسعه پايدار يافته اند. اين سازمانهاي مردمي كه در همه سطوح بين المللي، ملي و محلي فعاليت مي كنند، قادرند در شبكه اي گسترده ارتباط وسيع و متنوع خود را سامان دهند. هر كسي در هر سطحي در جامعه ناگزير از اتخاذ تصميم هايي است و لذا همزمان، هم از اطلاعات استفاده مي كند و هم به توليد اطلاعات مي پردازد. در سطح جوامع براي آنكه تصميم سازان و عامه مردم بتوانند تصميم هاي مناسب اتخاذ كنند، ضرورتا بايد به اطلاعات دقيق و سريع دسترسي داشته باشند، در حالي كه در بسياري از جوامع ها  عملا داده هاي مورد نياز براي تصميم گيري در اختيار نيست.

در پاسخ به همين نياز حياتي بسياري از نهادهاي فرهنگي در جوامع مدرن همت خود را متوجه بسط و گسترش "جامعه اطلاعاتي" كرده اند. ارتباط مستقيم و بدون واسطه"گروههاي شهروندي داوطلب" با مردم در جوامع مختلف يكي از ويژگي هايي است كه در اعتلاي سطح آگاهي هاي مردم نقش ممتازي بر عهده داشته است. سازمانهاي غير دولتي اينك به واقعيتي غير قابل انكار تبديل شده اند و از اين جهت روز به روز بر دامنه تنوع و گستردگي آنها افزوده مي شود.

سازمانهاي غير دولتي به جهت توانمندي بالقوه و بالفعل خود و نيز به دليل پويايي و وسعت و گوناگوني مباحث و مسائل مطرح در توسعه پايدار در اين زمينه مناظره اعتبار و منزلت ممتازي يافته اند. به نظر مي رسد عرصه پوياي توسعه پايدار، به دليل ابتكارات و امكانات گسترده اي كه اين گروهها و سازمانها، خلق كرده اند، به ظرفيتهاي جديدي دست يافته است.که می توانددرلرستان نیزبکارآید.

دانش : در دنياي معاصر دانش به صورت روز افزوني به يك "کالاي بين المللي" تبديل شده و نهادهاي بزرگ تحقيقاتي به"کارخانه هاي توليد دانش"مبدل شده اند. در جامعه امروز به ويژه کميت و کيفيت توليد و توزيع دانش در اداره جوامع مدرن اهميتي غير قابل انکار يافته است.

اطلاعات و دانش به طور عمده نزد جوامع بهره مند انبار شده و سالها آن بخش که از صافي ها عبور مي کند در سطح عموم به وسيله کتاب و فصلنامه و نظاير اينها منتشر مي شود. به مناطق محروم در اين زمينه نيز خود را بر جوامع عقب مانده وابسته مي يابد .

امروزه دانش که به صورتي نا برابر در جوامع توزيع شده است، منبع اصلي قدرت و کنترل محسوب مي شود. آگاهي يافتن از دانش و فرهنگ بومي در عرصه هاي مختلف از جمله محيط زيست، براي موفقيت ابتکارات مربوط به توسعه پايدار ضروري است و بويژه بايد دانست که هر تلاش براي رسيدن به پايداري، بدون مشارکت فعال مردم محلي به احتمال قوي به سرانجام نخواهد رسيد. برخورد گزينشي با دانش و اطلاعات و اعمال کنترل بر آن عملا زمينه هاي آگاهي و مشارکت را مسدود مي کند و از طرفي بدون مشارکت آگاهانه مردم ، توسعه پايدار ميسر نخواهد بود .                 

اگر بخواهيم کارکرد دانش و توسعه اطلاعاتي را به صورت سیستماتيك در يك جامعه دانايي محور مورد تحليل و توجه قرار دهيم بايستي به دو شاخص کمي و کيفي در توسعه اطلاعاتي بپردازيم . در واقع توسعه اطلاعاتي وقتي مي تواند بستر هاي مناسب براي ايجاد يك جامعه دانش محور را فراهم کند که از نظر اطلاعاتي هم به رشد طولي جامعه کمک کند و هم در رشد عرضي جامعه موثر باشد(مخزن فكري) . به عبارت ديگر وقتي از شاخص هاي کمي در يك جامعه دانش محور صحبت مي کنيم توجه اصلي معطوف به رشد طولي جامعه اطلاعاتي مي باشد که اين آموزش ها مي تواند شامل گسترش گروههاي سني تحت آموزش، گسترش حجم توليد اطلاعات، گسترش و تنوع در ابزارها و علوم مورد آموزش و... باشد.

هنگامي هم که از شاخص هاي کيفي در توسعه اطلاعاتي يك جامعه دانش محور سخن به ميان مي آوريم کارکرد مورد انتظار از اين شاخص ها کمک به افزايش رشد عرضي در جامعه دانش مدار خواهد بود. از شاخص هاي آموزشي اين بخش مي توان به بالا رفتن سطح علمي، دقيق تر شدن امکانات و ابزارهاي آموزشي، تخصصي تر شدن علوم آموزشي و... اشاره کرد. مهمترين تاثير و کارکرد چنين سيستم هايي که براي توسعه اطلاعاتي طراحي و تعريف مي شوند در گام اول باز خورد مثبتي است که عايد خود اين سيستم ها مي شود به اين صورت که هر گاه در فرآيند هاي آموزشي با هدف توسعه اطلاعاتي جامعه اطلاعات با نظم سيستماتيك و بوسيله ابزارهاي تکنولوژيک با سرعت و دقت بالا در اختيار کاربر واقعي خود قرار مي گيرد در واقع سطح اطلاعاتي يکي از عناصر پذيرنده اطلاعات را در سيستم بالا مي برد و به او امکان را مي دهد تا در سطح جديدي که اختيار کرده نقش منتقل کننده اطلاعات را نيز بازي کند.

ايجاد اين چرخه در سيستم توسعه اطلاعاتي مي تواند هدايت دروني سيستم را نيز به عهده بگيرد و با سرعت و دقت بيشتري موجب بهينه سازي روند آموزش شود. اين مسئله با توجه به تاثير و نقش عوامل اقتصادي در توسعه آموزش و اطلاعات در جوامع مايل به سوي دانش محور شدن مي توان موثر باشد زيرا از حداکثر پتانسيل اطلاعاتي موجود در جامعه در اين سيستم استفاده خواهد شد و نياز به تکرار ها و باز آموزي ها کاهش پيدا خواهد کرد.

در سيستم هاي مديريت يافته توسعه اطلاعاتي به دليل کارکرد و نقش با اهميت آموزش، هميشه از نيروهاي فعال در زمينه آموزش در خود سيستم استفاده مي شود و خروج و ايستايي نيروهاي آموزشي در جوامع دانش مدار ديگر لزوم و نقشي نخواهد داشت. زيرا نگاه موجود به آموزشگر و ابزار آموزش يك نگاه سيستمي و به روز شده است يعني به صورت مداوم و زنجير وار مابين پذيرنده هاي اطلاعات و انتقال دهنده هاي اطلاعات تبادل صورت مي پذيرد و هيچ يك از ارکان يك جامعه دانش محور به علت قرار گرفتن در پروسه هاي آموزشي با هدف توسعه اطلاعاتي به شرايط خروج از جامعه (فرار مغز ها) و يا ايستايي آموزشي و يا از همه بدتر ايستايي فکري نخواهد رسيد.

 

گسترش ارتباطات : امروزه پيچيدگي عوامل و شاخص هاي موثر در توسعه به حدي است که کارشناسان در تعيين يك الگوي مشخص براي بررسي توسعه در يك جامعه عاجزند. از اين رو با تلفيق عوامل گوناگوني چون آموزش و دانشگاه، دولت، صنعت، دانش و غيره به مفهوم گسترده و واحدي موسوم به توسعه پايدار رسيده اند. تاثير و نقش ارتباطات در توسعه پايدار بسيار مهم و اساسي است. به همين دليل وقتي از توسعه ارتباطات و اطلاعات سخن به ميان مي آيد، دامنه گسترده اي از فن آوري هاي پيچيده ارتباطي در ذهن متبادر خواهد شد. توجه به توسعه ارتباطات و اطلاعات و پرداختن به آن از منظر تکنولوژيک مي تواند راهگشاي بسياري از موانع و مشكلات در توسعه پايدار باشد .

عصر حاضر با سيطره و انقلاب ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطي امکانات فراواني در راه تسهيل روند توسعه اطلاعاتي به خود مي بيند، كه بدون شك ماحصل کار برد علمي و صحيح از آنها دستيابي به توسعه پايدار خواهد بود. پديده فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) با توجه به گستردگي قابليتها و امکانات بالقوه اي که دارد شرايط و بستر هاي مناسبي را در جهت کار بردي شدن تکنولوژي در تمام شئون زندگي بشر فراهم کرده است. بهره گيري مناسب از اين پديده جهاني کليه مراحل توليد، پردازش، طبقه بندي و انتقال اطلاعات را در کوتاهترين زمان ممکن ميسر مي سازد. اغراق نيست اگر ادعا کنيم که امروزه سلامت اقتصادي ملتها با سطح مهارتهاي ايشان در فنآوري اطلاعات و ارتباطات سنجيده مي شود و در اين ميان نقش و جايگاه امر آموزش و توسعه مهارتهاي علمي و عملي بدون ترديد بسيار مهم و اثر گذار در روند توسعه اطلاعاتي خواهد بود.

وقتي سخن از توسعه ارتباطي و اطلاعاتي به ميان مي آيد، جايگاه و نقش تاثير گذار اطلاعات در روند حرکتي جامعه براي بهبود سيستم هاي توليد تا توزيع اطلاعات بخوبي احساس خواهد شد. در مباحث توسعه اطلاعاتي مديريت نظام يافته بر روند توليد داده، پردازش داده و توزيع اطلاعات صورت مي پذيرد و با اين ديدگاه جايگاه و حق شهروندي براي زندگي در جامعه اطلاعاتي آزاد تعريف پذير مي شود. در اينگونه جوامع که تعريف و نگاه معيني بر موضوع هدايت اطلاعات و رشد اطلاعاتي جامعه وجود دارد، تقسيم بندي و مرز بندي هاي متعارف از بين مي روند و ابزارهاي تکنولوژيک در خدمت توسعه اطلاعاتي چنان فعاليت مي کنند که همه شهروندان جامعه قادر باشند در نظام هايي معين و شفاف نسبت به انتخاب و کاربري اطلاعاتي مورد نظر خود اقدام کنند.

 منابع : 

1-دلیل اصلی عقب ماندگی جوامع اسلامی

2- بیکاری یکی از عوامل موثر در فقر جامعه ، سروش دانش

3- سخنرانی دکتر مصطفی ملکیان

4- نقش تربیت در توسعه یافتگی ، عبدالرضا بایمانی

5.مولفه های پایدار توسعه ، دکتر ابوالفضل بهشتی