كدام بالاگريوه وكدام بالاگريوه شناسي
كدام بالاگريوه وكدام بالاگريوه شناسي
نقدي برماهيت برگزاري كنگره موسوم به "دياربالاگريوه " درشهرستان پلدختر
رضا جودكي نژاد/روزپنجشنبه 25 خردادماه ، مجمعي كه متوليان اجرايي يعني اداره ارشاد اسلامي شهرستان پلدختر،آن را "نخستين كنگره منطقه ايي بالاگريوه "نام نهاده بودنددراين شهرستان برگذارگرديد. بنابه نظربرگذاركنندگان ،اين به اصطلاح كنگره ،عنوان همايش پژوهشي فرهنگ وهنردياربالاگريوه رابا خوديدك مي كشيدواگرچه دربردتبليغاتي خودبه تبارشناسي بالاگريوه وادبيات شفاهي وموسيقي ومواردي ازاين قبيل اشاره كرده ونيزازحضورنخبگان ومحققين استانها وشهرستانهاي همجوارنزديك به مرزهاي جغرافيايي شهرستان پلدخترخبرداده بود ولي محوربحث آنچه كه بايد دراصل "بالاگريوه شناسي" معرفي شود توسط برگذاركنندگان اين اجتماع به شدت گنگ ونامفهوم جلوه مي كردواساساًچيستي اينگونه كنگره ايي بسياري ازاهل تحقيق وكساني كه به هرنحوي تعهدي نسبت به حوزه زيست اين جغرافيا وتوسعه ورشد همه جانبه آن دارند وخودرا دلسوزانه موظف به شركت ودعوت دراين همايش مي دانستندرا دچارابهام وشكلي ازاعتراض نموده است :
آيا اين يك گنگره بود؟
نخستين اشكالي كه به كاربرگذاركنندگان اين مجمع بايدگرفت قالب يا فرم برگذاري آن است يعني حالت ووضعيت خوشايندي كه نخبگان واهل تحقيق وصاحبنظران درآن حضورمي يابندوعلاقه مندان به محبث درآن شركت مي جويند وهمگي به گفتگو وتبادل نظردرباره موضوع مورد بحث مي پردازند. متوليان اين امراين اجتماع را "كنگره "نام نهاده اند ولي بايد پرسيد تعريف آنها ازكنگره چيست؟
تاجاييكه تعاريف نشان مي دهند گنگره يا همايش به مجمعي گفته مي شود كه حول موضوعي ويژه حال يا سياسي يا اقتصادي يا فرهنگي يا ادبي وهنري يا هرچيز ديگر،آگاهان ودانشمندان ومحققان وانديشمندان ،به مباحث علمي وگفتگو مي پردازند ومدت زمان آن نيزچند روزطول كشيده ومي تواند چندين جلسه همزمان راهم كه به موضوع ربط يافته ،را درخود داشته باشد وجالب اينكه بيشتربردي بين المللي وفراايالتي داردكه درآن نخبگان وسران دولتها وايالات نيزحضورمي يابندپس بنا به اين تعريف ،اين مجمع نمي تواند كنگره تلقي گرددچون ويژگي هاي يك كنگره رابه هيچ وجه نداشت.
بالاگريوه كجاست؟
دومين ايرادي كه بايد بدان اشاره كرد درك مفهوم منطقه ايي" بالاگريوه "است ؟ بايد اين پرسش را پيش كشيد منطقه به چه معني ؟اصولاً برگذاركنندگان اين مجمع چه تعريفي از "منطقه بالاگريوه "دارند؟محدوده جغرافيايي وچارچوب فرهنگي اين محدوده را چگونه معرفي مي كنند؟بررسي اين ايراد دردوزمينه قابل تامل است كه برطبق آنها دراين اجتماع هيچگونه تعريف مشخص وروشني ازآنها داده نشده بود:
1- دربعد جغرافيايي :البته كه حدومرز" بالاگريوه" را بايد يك " منطقه "قلمداد كرد.چون بنا به تعريفي كه توسط دانشمندان ازمفهوم "منطقه" ارائه شده است، حوزه جغرافيايي بالاگريوه تمامي ويژگي هاي منطقه بودن ازجمله شاخص اصلي ،" متمايزبودن ازحيث ويژگي هاي طبيعي وانساني نسبت به ديگر همسايگان خود"را داراست.ولي سوال اينست كه محدوده جغرافيايي اين منطقه چه ازحيث شرايط تاريخي وكهن وچه ازحيث شرايط كنوني كه مبدل به تغييرساختاراين منطقه درهمه ابعاد شده است كجاست ؟(اصل تغيير وضوح وشرايط منطقه بالاگريوه از ديربازتاكنون )
ازاين بابت ، چون درك برگذاركنندگان اين همايش منطقه ايي ازگستره جغرافيايي منطقه بالاگريوه بسيارضعيف وخفيف بوده كيفيت اين مجمع آنچنان پايين وبي جان وبي مايه گرديد كه حتي بايد آن را توهين به شعورعمومي مردم بويژه قشرتحصيلكرده ونخبگان لردانست .
متوليان اين همايش ازحضوراستانهاي ديگردرآن سخن گفته اند كه حتماً وجه اشتراكها وروابط ديرين اين نواحي با منطقه ايي به نام "بالاگريوه "مدنظرشان بوده است ومي خواسته اند گستره جغرافيايي اين منطقه را وسيع توصيف نمايند( كه نظرگاهي كاملاً درست وواقع بينانه است چون منطقه بالاگريوه درچندشهرستان واستان لرنشين مجاوريكديگرهم ،تبارمشترك دارد)وليكن طبق كدام چارچوب تعريف شده ؟ وتحت چه شرايط جغرافيايي وروابط فرهنگي ؟ رابطه اين استانهاوشهرستانهابا حوزه زيست بالاگريوه چگونه بوده وهست؟ چه مولفه ها وچه كساني باراين روابط را بردوش مي كشند؟
مسلماً درفهم اين رابطه چشم اندازي تاريخي لازم است.امامتاسفانه هنوزتعريفي مدرن وشفاف وعلمي كه هستي قومي را بازاويه ديدي عميق درنظربگيردازمناطق لرنشين ازجمله همين "منطقه بالاگريوه "ارائه داده نشده است وهنوزيك ذهنيت عاميانه وفولكلوريك درابطه با اين تعاريف حاكم است كه برجسته ترين محققين بازتحت تاثيرآن قراردارند:
(سكندرامان الهي بهاروند دراين همايش نامواژه "بالاگريوه" را بدون هيچگونه دليلي قانع كننده برآمده ازاسم كوهي دربخش پاپي وبختياري مي دانددرحاليكه مرزهاي بالاگريوه درمنظري باستاني درشمال جلگه وسيع شوش قديم ومركزثقل چهارپايتخت سلطنتي ايران باستان يعني پاسارگاد ، شوش،هگمتانه يا اكباتان ،تيسفون يا ايوان مدائن درشرق بغدادقرارداردواين نشانگر مهم بودن اين منطقه ازحيث موقعيت جغرافياي سياسي درزاگرس جنوب غربي است كه احتمالاًاسم ووجه تسميه نام بالاگريوه نيزازاين موقعيت استثنايي برمي جوشيده كه البته جاي تعمق ومطالعات ژرفتري دارد)
به هرروي علت اصلي اين بدفهمي ها ودرجازدن هارا بايد درعدم پژوهشهاي بنيادي ،فقر تحقيق ،فقدان كاوشهاي باستانشناسي وجستجوبراي پيدانمودن مدارك وشواهد كافي تاريخي دانست.
ولي اي كاش اين همايش آنچان غنا وبارعلمي داشت كه درمورد بازانديشي دررابطه با وجه تسميه اين نامواژه وگستره بالاگريوه وارائه تعريفي جديد ونوين ازآن تلاش هاي علمي به عمل مي آمد وازآنجا به سمت شناخت فرورفتگي بين اين منطقه كهن با ديگرمناطق لرنشين همجوارواقوام زاگرس حركت كرده وحتي با توجه به انكشاف اين فرورفتگي هاي درون قومي كه منطقه بالاگريوه به خاطرشرايط جغرافيايي اش درچندمسيرواجد آن است نقطه آغازي بودبراي كل الواركه امروزبازانديشي درباره شناخت تنوع گسترده قومي - قبيلگي ومنطقه ايي درآن بيش ازپيش لازم است.
2- بعد فرهنگي وهنري: اساساً تعريفي كه ازفرهنگ بدست مي دهندمنظرهاي گوناگوني دارد اما درهمه آنها بخشي ازفرهنگ ميراث تاريخي وفرهنگي يك قوم يا ملت محسوب مي شودوبخشي ديگرنيزبه قدرت مدارا وجذب ودفع واشاعه فرهنگي مردم آن منطقه يا سرزمين براي پيشرفت وتوسعه وبارآوريشان برمي گردد. دراين چشم اندازآنچه كه برگذاركنندگان اين همايش ازفرهنگ وهنروادبيات بالاگريوه مدنظرشان بوده است به همان" بخش ميراث" وابسته است ،آن هم با ذهنيتي محلي انديش وساده لوحانه نه شناخت سنت وبازانديشي آن بواسطه فهم عقلانيت مدرن، به عبارتي ديگر وجهي ايستا داشت تا پويا كه ازآسيب شناسي فرهنگي واجتماعي منطقه درطي اين چندين سال نيزسخن بگويد واينكه بالاخره منطقه بالاگريوه وكلاًقوم لر چگونه به عنوان يك جامعه كهن وگسترده ومتنوع بايدنقادانه باحفظ سنتهاي نيك وپسنديده اش با پديده مدرنيته برخورد نمايد.
شوربختانه درابطه با اين بخش هم (يعني ميراث فرهنگي وادبي وهنري … )،شناخت متوليان ومدعوين ازميراث بالاگريوه آنچنان بي رمق وبي سروته بود كه فقط رگه هايي باريك وكم سوازاين ميراث منعكس گرديد واوج خلاقيتشان منجرشد به شعرخواني ويكسري بومي سرايي ها دررابطه با مشك و دوغ ومالار واسب وبرنو وكلاًحسي نوستالژيك وعوامانه به گذشته هاي ازدست رفته زندگي ايلياتي.
بايد گفت اگراين اجتماع يك كنگره بود وبرطبق تعريف كنگره وعنوان همايش پژوهشي فرهنگ وهنردياربالاگريوه برآن ، قراربوده به فرهنگ وهنروادبيات اين اقليم كهن وتبارشناسي مردمش پرداخته شود پس چرا ابعاد گونه گوني چون :
زبان شناسي ( زبان لري وگويش منطقه ايي بالاگريوه ) ؛
مردمشناسي ايلات منطقه بالاگريوه ورابطه تاريخي آن با ديگر شاخه هاي قوم لر( تبارشناسي ساختاراجتماعي وبافت مردمشناسي بالاگريوه )؛
شكل گيري بافت قدرت توسط ايلات وطوايف اين منطقه وحكومتهاي محلي چون اتابكان لرواصولاًروابط مردم اين دياربا حكومتها ودولتهاي وقت ( منطقه بالاگريوه درمنظر سياسي)؛
شناخت تاريخي وتبارباستاني وميراث فرهنگي (باستان شناسي بالاگريوه ودوره هاي مختلف آن ازپيش ازتاريخ تامعاصر) ؛
رابطه انسان بومي اين منطقه با طبيعت كوهستاني زاگرس ومحيط زيستي كه ديگرروبه تخريب ونابودي است( شرايط زيست محيطي بالاگريوه از گذشته تا امروز)
وديگرابعاد مختلف موجود درهويت مادي ومعنوي منطقه بالاگريوه گم وناپيدا بود؟واگرادعاي اشاراتي را هم داشته چرا اينقدربي مايه وبي محتوا وغيرعلمي بود؟
دبيراين همايش با شوق وذوق ازارسال مقالات علمي فراوان به اين همايش خبرداده بود ولي اگراينچنين بوده لابد مي بايست با توجه به اين استقبال كه درگزارشات خود ابرازداشتنداين همايش با توجه به سيل اين همه مقاله، ابعاد گونه گوني كه دربالابرشمرده شد را دربربگيرد وبه هييت همان تعريفي كه ازكنگره وجودارد نه چند ساعت كه چندين روزطول مي كشيده و به خاطركيفيت عالي اش ،همچون توپ، دررسانه ها ، صدا مي كرد؟ولي اين همايش نه تنها هيچكدام ازاين مولفه هارا اجرا نكرده كه چيرگي ذهنيت محدودوعاميانه وسياق انتخاباتي وسياست زده برگذاركنندگان اين همايش بيشتربرآن حكمفرما بود.
اماچه كساني دعوت شده بودند ؟
اگرقرارباشد كيفيت كارهمايشي را بفهميم مي توان ازكيستي مدعوين آنها نيزبدين فهم دست يافت لذا بايد ديد دراين همايش چه كساني دعوت شده بودند؟ مسلماًدرهرهمايش وكنگره توجه وتمركزبرروي نخبگان است ولي تعريف برگذاركنندگان اين همايش ازنخبه ومفاخرواهل تحقيق وپژوهشگرچيست؟ نخبگان ومحققين دعوت شده تجلي كدام وجه ازهويت مادي ومعنوي ،اصالت تاريخي،شباهتها وتمايزات منطقه ايي ،بارمردمشناسي وابعاد سياسي ، اجتماعي وفرهنگي منطقه بالاگريوه بودند ؟بارعلمي سخنان ومقالات وتحقيقات آنان چه اندازه بود وخروجي آن چه تاثيري برآينده وحيات مردم منطقه خواهد داشت ؟ اگرچه دراين همايش معدودي انگشت شمارازشخصيتهاي باوجاهت وعلمي وفرهيخته ومهماناني گرانقدردعوت شده بودندكه جاي سپاس داشت ولي جاي بسياري ازنخبگان دراين همايش نيزنه تنها خالي بود كه يك نوع بي مهري كامل هم بدانها شده بودچون برگذاركنندگان اين همايش تعريف درستي از مفهوم نخبه ، مفاخرومشاهيرو بررسي پديده جذابي به نام بالاگريوه شناسي نداشته اندكه درچشم اندازآن بتوانند ازنخبگان ومفاخرومشاهيرزيادي كه تاثيري بهينه بابردي بيشتربرجامعه داشته ومعرفي شان تاثيرگذارباشددعوت نمايند واصولاًازحيث جاذبه زيبايي شناسي درهمايش يك نوع ناهمگوني مشهودبودكه درواقعيت امراصلاًنخبه گرايي دريك كنگره رادركنارعوامگرايي برنمي تابد.
دليل اصلي را بايد دراين واقعيت جست كه طرزنگاه اين برگذاركنندگان به لايه هاي متفاوت اجتماعي ونسلهاي كهن وجديد واصولاً اقشارمختلف بي شكل وناتعريف بوده به همين دليل نه اشخاصي كه اززاويه ديد مردمشناسانه درطوايف وايلات وكل منطقه جزءسران وبزرگان بوده وحضورويا نام ونشان واسم ورسمشان بخشي ازحافظه تاريخي ما محسوب مي شوند،وجود داشتند ونه بسياري ازنخبگان ونمايندگان طبقات متفاوت اجتماعي كه تبلوركننده ابعادگونه گون وجود لري وبومي ومادي ومعنوي مردم اين ديارهستند.
درضمن اگراين همايش يك كنگره بودوادعاي بردي بلند وقوي داشت وبا ذهنيتي محدود بدان نگريسته نمي شد وفقط برروي يك وجه ادبيات وهنرآن هم ازنوع شفاهي مدنظرمتوليان چون شعرخواني ورونمايي ازكتاب فلان محقق بومي وافتخاركردن به چندنفربازاري وبستگان درجه يك ودو متوليان به عنوان مفاخربالاگريوه تمركز نمي شد ،مي توانست ازمحققين وانسانشناسان ،دانشمندان ومفاخروچهره هاي برجسته ديگري دعوت به عمل آورد تاكل حيات تاريخي منطقه را مورد كاوش وواكاوي وبا آسيب شناسي زيرورو كند زيرا دركل كشورومجامع علمي اشخاص بسياري وجوددارند كه يا اهل بالاگريوه نيستند يا تبارلري نيز ندارندوليكن قلبشان براي شركت دراينگونه همايش هايي كه اعتلاي ايران جاودانه ووحدت وهمزيستي متكثرهمه اقوام ايراني را درپي داردمي تپد.
هفت پرتوبه اين همايش
اول:ايده اين همايش ابتدا توسط برخي ازاهل تحقيق وپژوهشگران جوان شهرستان پلدختر( كه مركزي ترين شهردرمنطقه وسيع بالاگريوه محسوب مي شود) ودرزمان مديريت پيشين اداره ارشاد اسلامي شهرستان پلدخترمطرح شد و برگذاري آن هم بدين شكل اصلاً دركانون توجه آنان قرارنداشت ولي عجيب اينكه ازهمين كساني كه خودصاحب اصلي اين ايده بودند دعوتي به عمل نيامد درصورتيكه با همياري وخلاقيت آنان اين همايش ميتوانست عظمت كنگره بودن خود را بدست آورد ومسلماًكيفيت وكميت آن بالا مي رفت وبرد واقعي خودرا هم برآينده جامعه پيدا مي كرد.
دوم :منطقه بالاگريوه نيزمانند بسياري ازنقاط كشور جامعه ايي درحال گذاراست واگر شناخت آن كانون توجه است بايست اين ايده برروي اين گذاروآسيب شناسي همه جانبه آن تمركزداشته باشد. درمنظرارائه دهنگان اوليه اين ايده پديده سنت ومدرنيته كانون اين تمركزبود وتوجه مي بايست برروي شناخت ما ازسنت هاي قومي وعبورمنطقي انسان اين سامانه به سمت مدرنيته سوق مي يافت:همين اصل است كه همه بعدي بودن اين همايش رابه صورت كنگره ايي مهم اثبات مي كند وليكن به خاطر ضعف خلاقيت برگذاركنندگان تمامي توجه برروي حركاتي مثل خوانش شعروبومي سرايي وموسيقي محلي ( كه فقط بخش كوچكي ازهويت بومي ماست )وتعريف وتمجيدازيكديگر...درطي چندساعت قرارگرفت.
سوم:منطقه بالاگريوه ازنقطه نظرتاريخي داراي قدمتي ديرينه است وميراث واسنادموجود درآن،تمامي ادوارپيشاتاريخي وپسا تاريخي رادربرمي گيردوپشتوانه عظميي درعرصه مطالعات باستانشناسي وتحولات تاريخي تمدن ايران باستان به خاطرحضورداشتن اين منطقه دريك نقطه حساس از جغرافياي امپراتوري ايران باستان (ايران جنوب غربي)درپشت سرداردكه هنوزناشناخته مانده است ازطرف ديگربا توجه به اين گذاراجتماعي كه درطي تاريخ ايران معاصرازعهد پهلوي اول وپس ازتخت قاپوي عشاير،بدين سو،بوجود آمد، دچارآسيبهاي جدي گرديده كه اين آسيبها تمامي ابعادمختلف ساختاري ،اجتماعي ،سياسي،اقتصادي،فرهنگي ،زيست محيطي،هنري وادبي را تابه امروزدربرمي گيرد لذا اين همايش مي بايست هم برروي شناخت عظمت تاريخي وباستاني وهمچنين برروي آسيبها وتحولات اجتماعي وشناخت آنهاهم زوم مي كردنه فقط ستايش وسرايش تك سويه فرهنگ فولكلوريك آن هم به شكلي سبك.
اين درحاليست كه بسياري ازدانشجويان ومحققان ما بخصوص كساني كه تباري دراين دياردارند،مقالاتشان درحيطه هاي گوناگون علمي چون جامعه شناسي ، باستانشناسي ، مردمشناسي ،انسانشناسي ،تاريخي وغيره ...درنشريات ولربلاگها منتشر مي شود وبه همايشهاي ديگراستانها وحتي سايتهاي بين المللي راه مي يابد اما به خاطربي اهميتي متوليان به موضوع وكيفيت بد اين همايش اين اهالي فكر وانديشه وعلم وتحقيق به معناي اخص دراين همايش جايگاه ورخنه ايي نداشتندوبيشتريك نوع ساده انگاري برآن حكفرمابود.
چهارم :بافت اجتماعي ما دچاردگرگوني ساختاري گرديده وبنابررويداهاي زمان اقشارجديد بوجود آمده ومي آيند كه هركدام ازآنها طبيعتاًنيزخودرا بخشي ازوجود مادي ومعنوي جامعه مي دانند ونخبگان،مفاخرونمايندگان فكري خودرا دارندولي به خاطرضعف شناخت برگذاركنندگان ازلايه هاي مختلف اجتماعي دراين همايش يك بي شكلي ونامعيني دردعوت مدعوين وهمچنين معرفي مفاخرومشاهيرونخبگان حاكم بودكه به شدت هم جنبه كيفي وهم جنبه كمي اين همايش را خدشه داركرددرحاليكه مي بايست براساس رديف بندي وتمايزگذاري ازتمامي اقشارمختلف ونسلهاي كهن ونوافراد مختلفي رادعوت مي نمودتا براساس اين چينش همايش درنفس خويش تبلورتاريخي - اجتماعي ازكل ابعاد وجودي منطقه مي شدبه عنوان مثال بسياري از بزرگان ومعمرين طوايف - يا بازماندگانشان - كه بخشي ازحافظه تاريخي ما دراعصار گذشته اند دعوت نشده بودند ، روحانيان خوشنام كه درجامعه ايلياتي بالاگريوه جايگاه والا وباارزشي نزدعموم مردم دارند حضور نداشتند، بسياري ازنخبگان ومفاخرعلمي ، هنري وادبي وسياسي ونظامي وورزشي ...بالاگريوه ايي تبارجايشان خالي بود.
پنجم : منطقه بالاگريوه به خاطرموقعيت ژئوپليتيكي اش درجنگ هشت ساله با رژيم بعث عراق يك منطقه مهم وحتي جنگ زده محسوب مي شود بسياري ازشهرهاي وابسته به اين منطقه مورد حملات رژيم عراق قراگرفتند و صدمات زيادي ديدنددرعين حال مردم اين ديارنقشي عظيم درپيروزي جنگ هشت ساله داشته اند وشهدا واسرا وجانبازان زيادي راتقديم نمودند كه نشان ازانگيزه هاي ژرف ملي وحماسي ومعنوي مردم اين ديار كهن درراه نجات ودفاع وعظمت ايران دارد اين بخش ازوجود حماسي مردم بالاگريوه ولرمي توانست به عنوان يك ستون اصلي درهمايش قرارگرفته واز متخصصان ونوابغ نظامي وميراثدارن وبازماندگان اين جنگ هشت ساله دعوت به عمل آمده تا حتي تاثيراجتماعي حمله رژيم وقت عراق براين منطقه ونقش مردم اين سامان دردفاع مقدس مورد بررسي قرار گيردولي متاسفانه جاي بسياري ازسرداران وجانبازان واسراوبازماندگان وخانواده هاي بالاگريوه اي تباركه دراين راه جانفشاني ها كردند دراين همايش خالي بود.
ششم :منطقه بالاگريوه بنا برجغرافياي خاصش داراي روابط وفرورفتگي هاي ديرينه و ويژه ايي با ديگر شاخه هاي قوم لرمانند بختياري ها درشرق ولكها درغرب وشمال غربي لرستان داردبه عبارتي بهترمركزوپيوند بين سرزمين لربزرگ ولركوچك( يا لرهاي فيلي ) محسوب مي شود وجالب اينجاست كه برخي ازطوايف ساكن در اين ديارريشه بختياري ولك داشته واصولاًدرادواركهن ازمناطق لربزرگ وهمچنين ازكوهستانهاي لك نشين وحتي شهرهايي چون خرم آبادبه اين منطقه مهاجرت كرده اند لذا با توجه به اين شرايط تاريخي ،اين منطقه پتانسيل ايجاد وحدت متعالي بين شاخه هاي قوم لرومدارا ودوستي بين ايلات وطوايف را داشته ومي شد دراين همايش بسياري ازنخبگان واهل تحقيق بختياري تبارولك تباروساكن درخرم آباد وديگر نقاط لرنشين را دعوت نموده تا درمورد اين روابط كهن وتاثيرهاي متقابل فرهنگي واجتماعي و... به بحث ونظربپردازندوبه شكل گيري نوين اين وحدت كمك نمايندولي گمان نمي رود برگذاركنندگان ومسئولين مربوطه اين همايش اينگونه فرايندي به ذهنشان خطور كرده باشدچون نه صبغه هويتي اين همايش درآن مشهود بود ونه مرزهاي جغرافيايي مدعوين مشخص وشفاف ونه درك درستي ازجغرافياي قومي – منطقه ايي لرها.
هفتم :منطقه بالاگريوه درتمام حوزه جغرافياييش يك منطقه محروم است وازفقراقتصادي ومعيشتي بسيارزيادي رنج مي برد وبه تعبيري ديگرهنوزدچارفقدان توسعه است ازديگرسو اين منطقه داراي پتانسيلهاي عظيم نفتي ومنابع سرشارآب وخاك ،دربخشهاي كشاورزي ودامپروري وصنعت توريسم وبسيارظرفيتهاي ديگربراي رشد اقتصادي وپيشرفتهاي عظيم است كه نه تنهاهنوزازآنها به نفع مردم اين ديار بهره برداري نشده بلكه برروي سفره هاي خالي مردمش درحال هدررفتن ونابودي هم هست اين همايش اگر داعيه كنگره بودن را داشت مي بايست به شناخت اين وجه درراستاي آگاهي ازمطالبات ونقش فرهنگ بررشداقتصادي منطقه هم مي پرداخت وازچگونگي بهربرداري ازظرفيتهاي اقتصادي وازكميت وكيفيت ميزان توسعه درشهرها وروستاهاي اين منطقه آسيب شناسي مي كردولي تمامي تمركزاين مثلاًكنگره برروي ادبيات شفاهي آن هم به صورت كم مايه وخوش وبش هاي روي جايگاه بود.
نتيجه گيري
"بالاگريوه" به عنوان يك منطقه كهن ومهم و"بالاگريوه شناسي " به عنوان يك پديده برحسب نگرشي علمي كه مي توان بدان پيدا كرد ،ظرفيتهاي بسيارزياد ومتنوع وفراواني براي يك كنگره داشته ودارد ودرصورت اجرايي صحيح وآكاداميك مي توانست الگوي كارآمدي براي ايجادجنب وجوش دركل مناطق بومي جامعه لرها درامرشناخت همگرايانه وتحرك توسعه دموكراتيك گرددولي برگذاركنندگان اين همايش كه "دياربالاگريوه" نام داشت به خاطرفقدان شناخت كافي وعلمي ازاين منطقه وعدم درك درست وهمه بعدي ازاين مسئله به عنوان يك پديده ،عجولانه وناشيانه عمل كردند وبه دليل ذهنيت محدودشان ازتعاريف ومفاهيم خروجي بدي راتحويل دادند كه هيج برد وتاثيري برآينده جامعه نخواهدداشت وانعكاسش درشبكه استاني افلاك نيزبيشتربه يك پارازيت آزاردهنده شبيه بود.