رضاشرفی/سیمره:اگر مدیریت ارشد استان را شامل استانداران، فرمانداران، رؤسای سازمان‌ها و ادارت کل، فرماندهان نظامی و انتظامی و نمایندگان مردم لرستان در مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری بدانیم که در طی سه دهه‌ی گذشته بر مسند ریاست تکیه نموده‌اند و از نظر فردی، شخصیت‌های برجسته‌ای چون ریاست مجلس، ریاست کمیسیون‌ها، معاونت قوه‌قضاییه، وزیر، امام جمعه تهران، استاندار موفق استان‌هایی چون خراسان، مرکزی و فارس و شهردار شهرهای بزرگ و معاونت استانداری استان‌های کشور و فرماندهان ارشد و نیروهای نظامی و انتظامی کشور بوده و هستند و کم نبودند مدیران استانی که نه تنها در سطح کشوری بلکه در سطح جهانی هم درخشیدند و چهره‌ی جهانی شدند و مدیریت کلان کشور همیشه از خیر و برکت آن‌ها بهره‌مند شده است؛ ولی همیشه این سؤال در ذهنمان باقی است که چرا بهره‌ای از این همه مدیریت، نصیب استان نشده است؟ و ما هم‌چنان از نظر توسعه‌ی سیاسی‌ـ‌اقتصادی و فرهنگی در رتبه‌های آخر کشور هستیم و هر سال می‌گوییم دریغ از پارسال و به قول ضرب‌المثل لری:« آو هِه ها دِ کَرت‌کِه اَوَلی!»

آن‌چه مسلم است مدیریت استان در طی سه دهه‌ی گذشته عامل اصلی عدم رشد و توسعه‌ی استان بوده و مشکل مدیریت استان را در ۵ آفت باید بیان داشت و البته تا زمانی که درد را نشناسیم نمی‌توانیم چاره‌ی درمان آن را بجوییم. این‌جانب با توجه به تجربه‌ی ۳۰ ساله‌ی مدیریت که در این استان و فراتر از آن داشته‌ام، این آفت‌ها را بیان می‌کنم:

۱‌ـ نداشتن تفکر سیستمی

نگرش سیستمی در مدیریت به معنای جامع‌نگری یا به عبارتی کل مجموعه را در یک سیستم نگاه کردن است. در مدیریت سیستمی، سازمان و مجموعه به صورت جزیره‌ای اداره نمی‌شود و هر کس تنها به فکر منافع خویش نیست. در مدیریت سیستمی، هر عضو جزئی از کل است و هر عضو بدون کل معنی و مفهوم پیدا نمی‌کند؛ همان‌گونه که اعضای بدن انسان به عنوان یک سیستم عمل می‌کنند و هیچ یک از اعضای بدن  به تنهایی قادر به انجام دادن وظایفش نیست؛ حتا مغز انسان به تنهایی و بدون اعضای دیگر به صورت مستقل و تنها نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. حال اگر مجموعه‌ی مدیریت استان را یک سیستم فرض کنیم در طی سه دهه‌ی گذشته در مدیریت استان هیچ‌گاه نگرش سیستمی حاکم نبوده است و هر کس می‌خواسته و یا می‌خواهد به تنهایی و بدون اعضای دیگر کارش را به پیش ببرد. در نگرش سیستمی، دعوایی بین محیط‌زیست با صنعت، جهادکشاورزی با میراث‌فرهنگی و شهرداری و فرماندهی نظامی و انتظامی یا بین مجمع نمایندگان استانی وجود ندارد. نمونه‌ی بارز عدم نگرش سیستمی در مدیریت استان، عدم آزادسازی کامل حریم قلعه‌ی فلک‌الافلاک به وسیله‌ی دستگاه‌های لشکری و کشوری، احداث سدها و احداث کارخانه‌ی سیمان، ترمینال خرم‌آباد و ده‌ها پروژه‌ی دیگر در طی سه دهه‌ی گذشته است یا نمونه‌ی دیگر آن عدم اجماع و اتحاد مجمع نمایندگان استان است که هیچ‌گاه دور یک میز نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند بنشینند! در صورتی که در سایر استان‌ها همیشه نگرش سیستمی وجود دارد و همگی بر سر منافع استانی اجماع و اتحاد دارند. تبدیل پادگان بزرگ قلعه‌مرغی در تهران به پارک ولایت در کمتر از یک سال و یا احداث پتروشیمی و پالایشگاه استان مرکزی همگی از نمونه‌های موفق تفکر سیستمی در نظام مدیریت دیگر استان‌هاست.

۲ـ نداشتن مدیریت زمان

نداشتن مدیریت زمان در استان یعنی این‌که هیچ‌گاه مدیریت استان منطبق با مدیریت کلان کشور و اوضاع و احوال کلی جامعه نبوده است. به طوری‌که در زمانی که هیچ بودجه‌ای در کشور نبود در استان لرستان مدیریتی قوی وجود داشت و در زمان وفور بودجه، مدیریتی ضعیف در استان حاکم بوده است. مثلاً احداث بزرگ‌راه خرم‌آبادـ پل‌زال زمانی شروع شد که هیچ بودجه‌ای نداشتیم و آقای چوب‌دار که از پیمان‌کاران قوی است قبول کرد این پروژه‌ی مهم را کلنگ بزند یا یادم هست که در روزهای آخر دولت رفسنجانی و بدون این‌که ردیف بودجه‌ای وجود داشته باشد طرح احداث پتروشیمی برای لرستان در نظر گرفته شد. مدیریت در استان لرستان همیشه فرصت‌های طلایی را از دست داده است و به جای تمرکز روی دریافت بودجه در کمسیون تلفیق مجلس، مشغول عزل و نصب بخشداران یا مدیران ادارات و سازمان‌ها در استان می‌شوند که خود نشانه‌ی از دست دادن «مدیریت زمان» است و فرصت‌های طلایی یکی پس از دیگری بر باد می‌روند!

۴‌ـ برنامه‌روزی به جای برنامه‌ریزی!

در استان لرستان، بیش‌تر وقت مدیران صرف برنامه‌ریزی روزمره می‌شود که همان برنامه‌روزی به جای برنامه‌ریزی درازمدت است. در علم مدیریت قانونی وجود دارد به نام «قانون هشتاد، بیست»؛ یعنی این‌که هشتاد درصد وقت مدیر باید صرف برنامه‌ریزی برای امورات کلان و اساسی  باشد و بیست درصد هم صرف امورات روزمره شود که در استان ما برعکس است. در لرستان، برنامه‌ی زمان‌بندی‌شده برای توسعه‌یافتگی وجود ندارد یا نقشه‌ی راه برای توسعه‌ی پایدار نداریم. طرح‌هایی هم که تدوین شده هنوز به طور کامل اجرایی نشده‌اند! مثلاً طرح مهار کامل آب‌های لرستان، طرح پالایشگاه پل‌دختر، طرح جامع توسعه‌ی گردشگری، طرح تعیین خرم‌آباد به عنوان بندر خشک و طرح‌هایی دیگر که هیچ‌کدام به طور جدی اجرایی نشده است و این خود نشان‌دهنده‌ی نداشتن برنامه‌ریزی کلان، اساسی و استراتژیک برای توسعه‌ی پایدار استانی است.

۵‌ـ نبود نظام شایسته‌سالاری در انتخاب مدیران و معضل وندگرایی!

اغلب مدیرانی که برای استان انتخاب می‌شوند بر اساس اصل «شایسته‌سالاری سازمانی» برگزیده نمی‌شوند. متأسفانه در استان لرستان بدون توجه به تخصص و بهره‌وری سازمانی، انتخاب مدیران صورت می‌گیرد و معمولاً افراد ضعیف در رده‌های مدیریتی گمارده می‌شوند که به ضرر توسعه‌ی استان بوده است. در چنینی وضعیتی، افراد شایسته و نخبه به حاشیه می‌روند(کوتوله‌پروری در مدیریت به جای نخبه‌پروری) یا به دیگر استان‌ها مهاجرت می‌کنند. به عنوان نمونه به یاد دارم که یکی از نمایندگان استان که دو دوره هم نماینده شد ۶ سال وقت و انرژی خود را صرف تغییر و جابه‌جایی مدیر جهاد کشاورزی شهرستان نمود. وقتی مدیر نه بر اساس شایستگی علمی و صرفاً بر اساس باندبازی و به دور از تخصص لازم  به مدیریت می‌رسد منافع شخصی برایش مهم‌تر از منافع سازمانی می‌گردد و همین امر توسعه‌ی لرستان را به تأخیر می‌اندازد؛ در صورتی که مدیران متخصص و قوی به فکر منافع سازمانی و استانی هستند و زیر بار منافع شخصی نمی‌روند. در همین رابطه یکی از مهم‌ترین معضلات مدیریت استان، قوم‌گرایی یا «وندگرایی» است! که نماد طایفه‌گرایی در مدیریت استان است و البته ریشه در جوامع سنتی و ایلی گذشته دارد نه در الزامات دنیای مدرن و پیشرفته‌ی امروز. در جوامع پیشرفته، مفهوم ایل و طایفه بیش‌تر برای استفاده در موزه‌هاست اما در نظام مدیریتی لرستان، هر کس سعی می‌کند طایفه‌ی خود را در سازمانش به‌کار گیرد و به فکر برتری طایفه‌ی خودش در مناصب مدیریتی است! تا زمانی که این آفت بزرگ( طایفه‌بازی) در استان حل نشود حتا از دست مردانی مثل ده‌مرده هم کاری ساخته نیست. در این راستا نمایندگان استان می‌توانند نقشی سازنده و مفید ایفا کنند و همیشه باید به یاد داشته باشند که « اکرمکم عندالله اتقواکم» را سرلوحه‌ی کاری خویش در انتخاب مدیران بدانند.

نتیجه‌گیری

بنده که ۳۰ سال تجربه‌ی مدیریتی در استان لرستان و خارج از آن را دارم همیشه در این فکر بوده‌ام که چرا لرستان به رغم داشتن این همه استعدادهای خدادادی به توسعه نرسیده و حتا از این نظر از استان‌های کویری‌ای مثل یزد هم عقب‌تر هستیم! ما هم‌چنان از نظر بی‌کاری وضعیتی نگران‌کننده داریم و در دولت‌های مختلفی که آمده و رفته‌اند نیز نتوانسته‌ایم به پیشرفت برسیم و حق حقیقی خود را بگیریم. معتقدم که موانع توسعه‌ی استان نبود نگرش سیستمی، نداشتن مدیریت زمان و فرصت، برنامه‌روزی به جای برنامه ریزی، نبود شایسته‌سالاری مدیریتی، طایفه‌گرایی و وندگرایی است. اکنون که نمایندگانی مثل مهندس توکلی، دکتر عبدی و دکتر ابراهیم آقامحمدی و آقای ملکشاهی به مجلس راه یافته‌اند و این‌جانب افتخار آشنایی با این عزیزان را نیز دارم باید به این موانع توجه کنند و در اندیشه‌ی رفع این موانع برای رسیدن به توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی استانی باشند. می‌دانم که این نمایندگان، مشکلات لرستان را با رگ، پوست و استخوان خود لمس کرده‌اند. امیدوارم نمایندگان استان با هم‌کاری استاندار لرستان و به دور از هرگونه خودمحوری، انحصارطلبی و قوم‌گرایی، تمام تلاش خود را صرف تلاش برای رفع محرومیت‌ها در استان بکنند و سهم شایسته و بایسته‌ی بودجه و اعتبارات استانی را از دولت مطالبه کنند تا بتوانیم به جایگاه شایسته‌ی خود در کشور برسیم. فقط کافی است تمرکز خود را بر توسعه‌ی ۴ بخش اساسی در استان بگذاریم: مهار آب‌های استان، توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی حمل و نقل( که شامل راه‌ها و فرودگاه می‌شود)، سرمایه‌گذاری لازم و کافی در بخش انرژی و صنعت به ویژه نفت، فولاد و خودروسازی و توسعه‌ی صنعت گردشگری(توریسم). اختصاص اعتبارات لازم برای بخش‌های گفته شده در کنار بهره‌گیری از مدیران متخصص، فنی و شایسته می‌تواند زمینه‌ی توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی استان لرستان را فراهم کند. ان‌شاء‌الله.

*کارشناس ارشد مدیریت و عضو انجمن لرستانی‌های مقیم تهران