بگومگوهای من وهمسایه 

 علی‌ گودرزیان/سیمره: شکر خدا برا دولت کریمه، آمد و پول ریخت توی دامن «‍‍‍ژار وفقیر». الحمدالله نعمت فراوان، دلسوزی تا بخواهی، عدالت برقرار، ایران از هرجهت آباد شد. چشم حسود کور باشد ان شاءالله! کورباشد هرکه چشم دیدن این همه برکت و نعمت را ندارد!

آدم باید کمی منصف باشد، راستش از آدمای «نق نقو» بدم میاد. یک سرِسوزنی انصاف کافی‌است تا آدم به همه چیز اعتراف کند! شما را به خدا سیر نمی شوید؟ هی می نویسید: گرانی، تورم، بدبختی، عقب ماندگی، تا بخواهی ازاین حرفای مأیوس کننده می زنید؟ آدم یک روز میاد و یک روز قال خودش را می کند و از این بیغوله می رود، دروغ چرا!این دولت کریمه هر چی باشد برای ما «‍‍‍ژار وفقیرا»ی کوهپایه نشین که بد نبوده هیچی، قیامت هم کرده است.

روز بد نبینید ! «همسایه» که همیشه گوش به زنگ است تا دهن مرا سرویس کند، این بار، اما آرام سرک کشید و گفت : بگو ببینم! چه گُلی به سرت زدند که بازم تیکه مست شدی؟ کدام قیامت؟ چه دیدی بدبختِ دل صاف!؟

گفتم: اول این که بدبخت خود شمایید! شما «اصلاح طلبان» دلتان با این دولت کریمه صاف نمی شود ! همه ی عالم و آدم می داند که شما به این همه پیشرفت و سربلندی و عزت، حسودیتان می شود! نکند تو هم از اون بچه های فتنه ی هشتادوهشتی؟ دهنت را آب بکش واگرنه خونت که مباح است خودم با دست خودم هلاکت می کنم! دوم این که: مگر از یاد بردید که در اولین سفر هیئت دولت کریمه، وزیران دولت با آن همه شوکت و قدرت برای ما «گریه» کردند و «اشک» ریختند؟ مگر این کارکمی است؟ یعنی خدا وکیلی تو ندیدی؟ ندیدی که چندین وزیر از وزرای عالی دولت کریمه، جلوی چشم «تلویزیون» برای عقب ماندگی ما کوهپایه نشینانِ فلک زده، «گریه» کردند؟ من که اشک هاشان را دیدم! این کافی نیست؟ مگر ما چی میخایم؟ ما مردم کوهپایه نشین، همین که برامان اشکی بریزند، دور از جونمان، قبرمان هم بکنَند دست بالا دستشان نمی بریم!

«همسایه» که داشت دوباره آثار عصبانیت بر چهره اش آشکار می شد و اما تلاش می کرد خشم خود را بخورد و به رو نیاورد، گفت: اول این که«اصلاح طلبی» یک بحث ملی است و میانه ای به ما «بچه بیچه» ها ندارد! اصلن« ما کی باشیم برآن خاطرعاطرگذریم» ما گرفتار یک لقمه نانیم، ما را به این حرف ها چی؟ دوست عزیز! « نام آوری کارمنِ دربند «نان» نیست/ شیرژیان می خواهد و گاوِنَر این کار»مگر عقلت از سرت پریده میخای نان برادر همسایه ی خود را بِبُری!؟ دوم این که: کاش این «اصلاح طلبی» را به یادم نمی آوردی تا شَتَرَق! شَتَرَق! دو کشیده ی داغ حلال بیخ گوشت می کردم و دق دلم خالی می شد! چکار کنم به این تهمت «اصلاح طلبی»!  مرد ساده دل خوش باور! مگر نگفتم زود ذوق زده نشو و سطحی نگری را کنار بذار! تو آدم ساده ای هستی، هر «دوری به طوری» زبانت را می بندند، «زمان جنگ» یادت هست؟ هشت سالِ تمام، «سلحشور و دلاور» بودی، در دوران «سازندگی» هنگام تقسیم غنایم رسید، برای بازسازی مناطق جنگی اعتباراتی تخصیص داده شد، ولایت شما، با این که دومین ولایت خسارت دیده‌ی جنگ بود به «عمد» یا به «سهو»- الله اعلم- از قلم افتاد و تو و اقوامت «از یاد رفتید»! یادم هست در آن زمان، من شعری گفتم با این آغاز« نام آوران قافله از یاد رفته اند» راست راستکی ما در «هشت سال سازندگی» از یاد رفتیم.  در دوران اصلاحات ما را به «فرهیخته و اندیشمند» فریفتند! صبح تا شب ادبیات مسئولین این بود که: ای دولتیان! ااااهای وکلا! ما دیگر «سلحشور و دلاور» نیستیم! مارا چنین مخوانید! ما مردمی «اندیشمند و فرهیخته» ایم! کم کم باورمان شده بود که یک شبه بدون این که کتاب و روزنامه بخوانیم «فرهیخته و اندیشمند» شده ایم! تا سرگرم این گفتمان بودیم، دیدیم به آخر خط رسیدیم و هیچی هم دستگیرمان نشده است. اما در دولت کریمه ی مهرورز، دیگر چیزی نبود که به ما نسبت بدهند! شاید هم دولتیان بلد نبودند، چون بندگان خدا آدم های مهربان و دل تری بودند به قول معروف «زیرچشمشان همیشه آبکی بود» به همین جهت به حال زار ما «گریه» کردند ومارا به «اشک و گریه» آراستند!

گفتم ای داد و بیداد! بی انصافی تا چند؟ یعنی فقط «گریه» کردند؟ من خودم پای سخنرانی رئیس دولت بودم،گفت: سال آینده (۶ سال پیش) بی کاری در استان لرستان و حتی کشور ریشه کن خواهد شد! من خودم شنیدم که رئیس جمهور گفت: اگر مسئولین کار نکردند خودم با «بیل و کلنگ» می آیم و کار می کنم! یعنی شما نشنیدید؟

«همسایه« سری تکان داد و گفت: چرا! ولی«جَمَه وَه کِرَم علی چَه!» مگر سخنرانی، شدکار و کاسبی! حالا بیکاری ریشه کن شد!؟ چی شد؟ مگر نمی‌بینی جوانان مردم مثل کرم خاکی توی خیابان ها به هم می لولند؟ اگر نمی بینی برو خیابان های شهرت را، دوری بزن!

گفتم عزیزم! ما برای این که مردم را دلبسته ی نظام کنیم باید به مردم امید بدهیم این بندگان خدا را به زندگی امیدوار کنیم به هرجهت در این «شرایط حساس تاریخی» ما در تحریم هستیم، تحریم اقتصادی سیاسی و…از قدیم و ندیم گفته‌اند:«ازاین ستون تا آن ستون فرجی است» الآنه بهترین ابزار، سخنرانی است ما که کاری ازمان ساخته نیست لااقل دلخوش کنک باشیم، بهتر از هیچ است. دست به هرکارکه می توانیم بزنیم تا مردم درصحنه بمانند! اگر دروغ هم در این زمانه به کار میاد، حلالمان باشد!

دیدم «همسایه» با چشم های از حدقه بیرون آمده، گفت: آنی بگو ببینم! کلّه خرِ هرزه گو! این برداشت خودت است یا کسی زیر زبانت گذاشته است!

گفتم: نه بابا! مرا دست کم گرفته ای! خودم این جوری فکر می کنم، برداشت خودم است.

دیدم همسایه یکهو از کوره در رفت وشَتَرَق زد بیخ گوشم گفت: فلان فلان شده، الکی داری مثل مسئولین ژست می گیری و بعد به جای آن ها «می بُرّی و می دوزی»، می فرمایی برداشت خود است؟ این حرف ها به تو نیامده، «رهبری» امسال را «سال تولید ملی» فرموده، سال کار و تلاش و زحمت و همت، اون وقت شما داری از شعار درمانی دم می زنی، تو کسی نیستی که فعلن به اجتهاد خودت عمل کنی! مملکت صاحب دارد، هرکی بیاد و هرچی به خورد خلق الله بده، نیست! «دروغ ام الفساداست.»

دیدم عجب! من گند زده بودم، همسایه راست می گفت، بدبختانه عادت کردیم هرجور شده حرف بزنیم، حالا خوب باشد یا بد برامان مهم نیست. دیدم «همسایه» هم، اون آدمی که من می پنداشتم نیست! برای خودش یک جورایی اصولی دارد، حرف هاش مثل من از سرمعده نیست. خوب بود زود این قضیه را فهمیدم، آخر چیزی نمانده بود که به «یارانه» ها، هم افتخار کنم و گند دیگری بزنم. زیپ دهانم را کشیدم. تازه می خواستم از کشاورزی و صنعت هم بگویم دیدم خودم امسال ازکشاورزی زمین های پدری چیزی عایدم نشده! خداوکیلی تمام درآمدم را پیشاپیش هزینه ی شخم و کِرت بندی و درو و… کردم سَرِآخر، هفتم درگرو هشت ماند! دروغ چرا!؟

دراین گیر ودار بودم که «همسایه» – که همیشه از ته دل من خبردارد و می داند زیر زبان من چی می گذرد- به کمکم آمد و گفت: پایارجون! وقتی گندم- به اصطلاح اصلاح شده- را دولت هنگام کاشت بهت به قیمت ۶۲۰تومان می فروشد و به قیمت ۳۹۰ تومان می خرد!  وقتی هرساعت شخم زمین ۱۰هزار تومان، هرساعت خرمن کوب ۲۰هزارتومان، هر باک کمباین ۵۰ هزارتومان، هر باک سم پاشی ۱۲هزارتومان، هر روز کارگر۳۰هزار تومان، هرکود شیمیایی ۳۵هزار تومان و… حرفی برای گفتن نمی ماند.

گفتم:«همسایه» جون! ای ول به مرامت! فکر کردم تو براندازی! دیدم نه بابا، تو هم از این بی برنامگی ها، گله مندی، حالا که بچه ی خوبی هستی میخام بهت بگویم که یک واحد کوچک صنعتی دارم خدا شاهد است از هرطرف که بخوانی ضرر است، تحریم باعث شده مواد اولیه از ۱۵۰۰تومان، نزدیک ۴۰۰۰ تومان برسد، در طول یک‌سال و نیم ۶میلیون تومان پول برق پرداخت کردم! یک ونیم میلیون تومان پول آب دادم! گازوییل لیتری ۱۵۰تومان می خرم! هزینه ی بیمه و حقوق ۵کارگرهم حلال، خداوکیلی با یک حساب سرانگشتی باز، مثل رعیتی‌ام «هفت»ام گرو «هشت» است. این ها همه به کنار، داستان برخورد عجیب و غریب مسئولین وصول مالیات با کارآفرینان خود یک حکایتی است. فکر می کنند دزد گیرآورده اند! سری تکان می دهند و زیرچشمی، می پایندت! انگاری قاتل را به بند کشیده اند! اصلن خود معرکه ایست! اگر بزنگاهی پیدا شد گپ می زنیم!