دوکلمه حرف حساب/وافعیتهای نادیده گرفته شده
دوکلمه حرف حساب/وافعیتهای نادیده گرفته شده

سکینه دریکوند/شاید تجربه کرده باشید لحظاتی کسالت بار روجوری که فکر میکنید هیچ چیز نمیتونه حس وحال شما رو عوض کنه .ممکنه به دوستان پیامک بدین ،توی رختخواب مدام این پهلو آن پهلو شوید ولی نتونید بخوابید پا میشید کانال تلویزیونو عوض کنید و دنبال اتفاق یا خلاصه چیزی باشین که یک مقدار شما رو بخنداند ،شگفت زده وهیجان زده کنه ،بتفکر وادارد ویا حتی بترسونه و توسل یا راز ونیازی باخالق صورت بگیره ،ساعت از 12:30شب گذشته که صدای گوشیت بلند شه و مثلا خاله مضطرب بگه:((حال مادربزرگ بدشده آماده شو بریم بیمارستان !)) انگار روح از تن آدم جدامیشه والانه که میتونی تویه دو ساعت حسابی هیجان زده ومضطرب وسرتابه پا علامت تعجب وسوال شی وحتی از سر بی عاری گاهی اوقات بخندی!!
دیشب حال مادربزرگم بدشد،سمت چپ شکم تقریبا انتهای دنده هاش بشدت درد گرفت واز شدت درد بیقرارشد ازروستاحرکت کردیم وخودمونورسوندیم بیمارستان ،خوشبختانه اورژانس مشتری دیگه ای نداشت ،دکتر کمتر از یک دقیقه مثلا ویزیت کرد وبدون هیچگونه معاینه ی خاصی گفت احتمالا سنگ کلیه یا سرماخوردگی عفونتی باشه "پتادین"تزریق شه وآمپول دیکلوفناک وهیوسین باشه واسه فردا. تزریق آمپول مطابق همیشه در "اتاق احیا"انجام شد اتاقی که تابلوی "جهت قبله "ی نصب شده روی دیوارش موبه تن آدم سیخ میکنه!
چندلحظه بعدیک مرد جوان رومشکانی که سمت چپشکمشو روگرفته بودوازدرد به خودش می پیچد به اتفاق دو همراهش وارد اورژانس شدند ،کادربیمارستان بهش گفته بودن برو رو یه تخت دراز بکش تادکتر بیاد ویزیتت کنه ،بنده خداها توراهرو بیمارستان از این اتاق به اون اتاق سرک میکشیدن ن در پی یک تخت خالی که ما اشاره کردیم بیاین اتاق احیا!
مرد دردش شدید بود و دراز کشیدن رو تخت براش مشکل ،میخواست به شکم دراز بکشه مادر بزرگم که بهتر از هممون درکش میکرد بهش گفت :((حونت در اومیه وه پلی دراز بکش که دردش کمتره)) یعنی خونه خراب به پهلو دراز بکش که کمتر دردو حس کنی.
چون بعدساعت 5عصر مراجعه کرده بودیم و درد زبان نفهم وقت ناشناسی سراغ ما اومده بودنرخ ویزیت آزاد بود ودفترچه روستایی کاربرد نداشت بخصوص برای اونا که از رومشکان اومده بودند و میخواستن برن کوهدشت اصلن رومشکانو چه به پلدختر!؟
دکتر در حد چندثانیه دور تخت بیمار چرخید وشاید با اشعه یا امواجی که از چشماش یا حضورش ساطع میشد بدون هیچ کلامی بیمارو ویزیت کرد و پرستار با آمپول مسکنش از راه رسید!!!!!!!!تزریق مسکن قوی (بقول پرستار)هم درد مردو آروم نکرد ،پرستار متعجب از اینکه چرا تزریق مسکن قوی جوابگو نبوده از سر دلسوزی و درکمال صداقت گفت: ((حقیقت اینه که کار مافقط تسکین درده وبهتره شما فردا به جایی(اشاره به جایی غیر از پلدختر)مراجعه کنین که یک دستگاه سونوگرافی خوب داشته باشه تااز علت دردتون مطمئن شید)) .
باخودم گفتم معنی اینکار سرکوب درد ه، فکر نمیکردم دیگه یه دستگاه سونوگرافی درست وحسابی هم برای ماپلدختریها جزئتجهیزات پزشکی لوکس وگرون قیمت محسوب شه که تهیه ی اونملابدصرفه اقتصادی برای بیمارستان نداشته باشه!
یکی از همراهان اون مرد گفت :((سونوگرافی خوب پیشکشتون پلدختر حتی داروخانه هاش از دادن یه قرص ساده مثل "بیسموت "خودداری میکنن و میگن قحطی" بیسموت" شده در حالی که آدم باچشای خودش بسته های "بیسموت"روداخل قفسه ها میبینه!اونوقت آدم روز وشب تو تلویزیون میبینه که از فلان داروی مخصوص فلان بیماری خاص رونمایی شده!یا مثلا یه داروخانه اش یه ورق قرص "فیناستراید رو میده 800تومان و داروخانه ی روبروش دقیقا همون قرص با همون دوز ومشخصات داروی رو میده 2000تومان و هیچ نظارتی بر قیمت و توزیع دارو در داروخانه های آن وجود نداره )).

سکینه دریکوند/شاید تجربه کرده باشید لحظاتی کسالت بار روجوری که فکر میکنید هیچ چیز نمیتونه حس وحال شما رو عوض کنه .ممکنه به دوستان پیامک بدین ،توی رختخواب مدام این پهلو آن پهلو شوید ولی نتونید بخوابید پا میشید کانال تلویزیونو عوض کنید و دنبال اتفاق یا خلاصه چیزی باشین که یک مقدار شما رو بخنداند ،شگفت زده وهیجان زده کنه ،بتفکر وادارد ویا حتی بترسونه و توسل یا راز ونیازی باخالق صورت بگیره ،ساعت از 12:30شب گذشته که صدای گوشیت بلند شه و مثلا خاله مضطرب بگه:((حال مادربزرگ بدشده آماده شو بریم بیمارستان !)) انگار روح از تن آدم جدامیشه والانه که میتونی تویه دو ساعت حسابی هیجان زده ومضطرب وسرتابه پا علامت تعجب وسوال شی وحتی از سر بی عاری گاهی اوقات بخندی!!
دیشب حال مادربزرگم بدشد،سمت چپ شکم تقریبا انتهای دنده هاش بشدت درد گرفت واز شدت درد بیقرارشد ازروستاحرکت کردیم وخودمونورسوندیم بیمارستان ،خوشبختانه اورژانس مشتری دیگه ای نداشت ،دکتر کمتر از یک دقیقه مثلا ویزیت کرد وبدون هیچگونه معاینه ی خاصی گفت احتمالا سنگ کلیه یا سرماخوردگی عفونتی باشه "پتادین"تزریق شه وآمپول دیکلوفناک وهیوسین باشه واسه فردا. تزریق آمپول مطابق همیشه در "اتاق احیا"انجام شد اتاقی که تابلوی "جهت قبله "ی نصب شده روی دیوارش موبه تن آدم سیخ میکنه!
چندلحظه بعدیک مرد جوان رومشکانی که سمت چپشکمشو روگرفته بودوازدرد به خودش می پیچد به اتفاق دو همراهش وارد اورژانس شدند ،کادربیمارستان بهش گفته بودن برو رو یه تخت دراز بکش تادکتر بیاد ویزیتت کنه ،بنده خداها توراهرو بیمارستان از این اتاق به اون اتاق سرک میکشیدن ن در پی یک تخت خالی که ما اشاره کردیم بیاین اتاق احیا!
مرد دردش شدید بود و دراز کشیدن رو تخت براش مشکل ،میخواست به شکم دراز بکشه مادر بزرگم که بهتر از هممون درکش میکرد بهش گفت :((حونت در اومیه وه پلی دراز بکش که دردش کمتره)) یعنی خونه خراب به پهلو دراز بکش که کمتر دردو حس کنی.
چون بعدساعت 5عصر مراجعه کرده بودیم و درد زبان نفهم وقت ناشناسی سراغ ما اومده بودنرخ ویزیت آزاد بود ودفترچه روستایی کاربرد نداشت بخصوص برای اونا که از رومشکان اومده بودند و میخواستن برن کوهدشت اصلن رومشکانو چه به پلدختر!؟
دکتر در حد چندثانیه دور تخت بیمار چرخید وشاید با اشعه یا امواجی که از چشماش یا حضورش ساطع میشد بدون هیچ کلامی بیمارو ویزیت کرد و پرستار با آمپول مسکنش از راه رسید!!!!!!!!تزریق مسکن قوی (بقول پرستار)هم درد مردو آروم نکرد ،پرستار متعجب از اینکه چرا تزریق مسکن قوی جوابگو نبوده از سر دلسوزی و درکمال صداقت گفت: ((حقیقت اینه که کار مافقط تسکین درده وبهتره شما فردا به جایی(اشاره به جایی غیر از پلدختر)مراجعه کنین که یک دستگاه سونوگرافی خوب داشته باشه تااز علت دردتون مطمئن شید)) .
باخودم گفتم معنی اینکار سرکوب درد ه، فکر نمیکردم دیگه یه دستگاه سونوگرافی درست وحسابی هم برای ماپلدختریها جزئتجهیزات پزشکی لوکس وگرون قیمت محسوب شه که تهیه ی اونملابدصرفه اقتصادی برای بیمارستان نداشته باشه!
یکی از همراهان اون مرد گفت :((سونوگرافی خوب پیشکشتون پلدختر حتی داروخانه هاش از دادن یه قرص ساده مثل "بیسموت "خودداری میکنن و میگن قحطی" بیسموت" شده در حالی که آدم باچشای خودش بسته های "بیسموت"روداخل قفسه ها میبینه!اونوقت آدم روز وشب تو تلویزیون میبینه که از فلان داروی مخصوص فلان بیماری خاص رونمایی شده!یا مثلا یه داروخانه اش یه ورق قرص "فیناستراید رو میده 800تومان و داروخانه ی روبروش دقیقا همون قرص با همون دوز ومشخصات داروی رو میده 2000تومان و هیچ نظارتی بر قیمت و توزیع دارو در داروخانه های آن وجود نداره )).
پرستار که با مااتمام حجت کرد وکسی دیگه تحویلمون نمیگرفت پاشذیم باخواهش از دکتر خواستیم حداقل ضربانی فشار خونی ...روکنترل
کنه که یه مقدارخیالمون راحت شه ودکتر به فشارخون اکتفاکرد.نمیشد تخت رو
بیشتر ازاون اشغال کرد چون اورژانس که ظاهرا تخت نداشت وفقط همون دو سه تخت
اتاق احیا رو واسه
اورژانسی ها داشتو ممکنه هر لحظه یه بنده خدایی مراجعه کنه و اونم نیاز به
تزریق آمپول تو اتاق احیا داشته باشه ،با اینکه نمیدونستیم بایداز کی
ویاچی تشکرکنیم ولی مودبانه تشکر وخداحافظی کردیم .حین برگشت باز در
کیلومتر 20 جاده ی تنگ فنی تصادف شده بود،جاده ای که تنها 2سال از بهره
برداریش گذشته ولی آسفالتش(بخصوص کیلومتر 20)حسابی از هم پاشیده و ازبین
رفته ،چاله چوله های جاده حسابی اذیت میکردن ولی ما امیدوار بودیم که اگه
مشکل مادربزرگم سنگ کلیه باشه حتما بالا وپایین پریدن تو این مسیر حتما
کارگره وسنگها ش کنده میشن ولی دردتاامروز بعدازظهر
ادامه داره وبنابراین تشخیص ما اینه که علت درد هرچی میتونه باشه الا سنگ
کلیه!وبرای تشخیص دقیق باید رفت خرم آباد
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ ساعت توسط
|