بچگی با طعم تورم
بچگی با طعم تورم
سکینه دریکوند/یکی
از شیوه های دستیابی وبهره مندی از یک زندگی شاد،عدم آگاهی و ادراک مسائل و
جریانات مختلف پیرامون شخص است و از جمله راههای نیل به این منظور آن است
که ;فرد
بصورت مادرزادی دچار نارسایی قوای عقلی وذهنی باشد و یا فرد خود را در
مسیر دانایی و دانستن قرار ندهدو در بهترین حالت آنست که بچه باشد وهنوز
فهمیدن ودرک بسیاری از مسائل برایش زود.
یاد دوران کودکی برای بسیاری از افراد در خیلی از دورانها نه تنها تسلای خستگی ها،دردها ودرماندگی های بزرگسالی ست بلکه نشاط آور و شور آفرین نیز می باشد ،دوران کودکی که شاید با لباس وکفش وخوراکی های رنگارنگ امروز نگذشت اما در سایه ی اعتماد به دوراندیشی و تدبیر ودرایت بزرگترها به خوشی گذشت وخیلی از ما فرصت آن را داشتیم که بچگی را بچگی کنیم.اما انگار امروز این فرصت خوش بچه بودن وبچگی کردن در حال محدود شدن است و شاخکهای احساس درد بچه های امروز زودتر از زمان معمول و مورد انتظار فعال شده است.
یاد دوران کودکی برای بسیاری از افراد در خیلی از دورانها نه تنها تسلای خستگی ها،دردها ودرماندگی های بزرگسالی ست بلکه نشاط آور و شور آفرین نیز می باشد ،دوران کودکی که شاید با لباس وکفش وخوراکی های رنگارنگ امروز نگذشت اما در سایه ی اعتماد به دوراندیشی و تدبیر ودرایت بزرگترها به خوشی گذشت وخیلی از ما فرصت آن را داشتیم که بچگی را بچگی کنیم.اما انگار امروز این فرصت خوش بچه بودن وبچگی کردن در حال محدود شدن است و شاخکهای احساس درد بچه های امروز زودتر از زمان معمول و مورد انتظار فعال شده است.
چند
روز پیش خانواده ی خاله مهمان ما بودند،گویا در مجلس مردانه ،شوهرخاله ی
ما عنوان کرده بود که شاید برای ساخت وتکمیل منزل مسکونی اش مجبور بفروش
ماشینش(پرایدش)شود.امید پسرخاله ی 9ساله ی ما در آن مجلس هرچه بالا وپایین پریده وصدا بلند کرده بود که;((بابا
ماشین را نفروش ،بابا... ))صایش به گوش کسی نرسیده بود ،ناچارا مجلس راترک
کرده وکلافه وعصبی از این گوشه ی حیاط به آن گوشه اش راهپیمایی می کرد
.امید با دیدن من به طرفم آمد وگفت;((خاله تو رو خدا ببین کار بابای منو!!! ببین چی میگه !!آخه این چه کاریه میخواد بکنه !!!؟؟؟))
گفتم مگه بابا میخواد چکارکنه ؟ گفت ;((بابا میخواد ماشینو بخاطر خونه بفروشه!!ببین خاله،ما دو سال پیش پرایدمونو خریدیم 8میلیون و الان شده 20 میلیون !!!!میدونی سال آینده قیمت پراید میشه چقد؟ میشه 70 میلیون !!!!!!!!! و اون وقت دیگه چه جوری میشه پراید خرید!!؟؟؟؟؟؟؟؟))
دستی به سر وصورتش کشیدم وگفتم:امید جان بابا خودش هم متوجه ی این مسائل هست و حتماسعیشو میکنه که از بهترین راه پول خونه رو جور کنه، امید گفت:والا متوجه نیست ،آخرش ماشینو میفروشه ...
جهت عوض شدن بحث و حال وهوای امید ،بسته ای چیپس _تماما از تهی سرشار_ بازکردم وضمن دعوت امید به چیپس گفتم :راستی نقاشی هاتو همرات آوردی ؟ببینم امسال تو شهرستان اول میشی؟ وامید در جوابم گفت : ((خاله،چند روز پیش اشکان دوستم یه آبرنگ خریده بود 6هزار تومن ،وقتی برچسب قیمتش رو برداشتیم دیدیم زیرش نوشته 2500تومن !!!!!آبرنگ اینجوری گرون شده اونوقت بابای من میخواد پرایدشو ... ))و من که نمی دانستم با این همه تشویش ونگرانی های امید چه کنم باز هم خودم را به "کوچه ی علی چپ" زدم و گفتم:ایندفعه دیگه نوبت منه پاکت چیپسو بترکونم ! و باز هم نگاه عاقل اندر سفیه امید
گفتم مگه بابا میخواد چکارکنه ؟ گفت ;((بابا میخواد ماشینو بخاطر خونه بفروشه!!ببین خاله،ما دو سال پیش پرایدمونو خریدیم 8میلیون و الان شده 20 میلیون !!!!میدونی سال آینده قیمت پراید میشه چقد؟ میشه 70 میلیون !!!!!!!!! و اون وقت دیگه چه جوری میشه پراید خرید!!؟؟؟؟؟؟؟؟))
دستی به سر وصورتش کشیدم وگفتم:امید جان بابا خودش هم متوجه ی این مسائل هست و حتماسعیشو میکنه که از بهترین راه پول خونه رو جور کنه، امید گفت:والا متوجه نیست ،آخرش ماشینو میفروشه ...
جهت عوض شدن بحث و حال وهوای امید ،بسته ای چیپس _تماما از تهی سرشار_ بازکردم وضمن دعوت امید به چیپس گفتم :راستی نقاشی هاتو همرات آوردی ؟ببینم امسال تو شهرستان اول میشی؟ وامید در جوابم گفت : ((خاله،چند روز پیش اشکان دوستم یه آبرنگ خریده بود 6هزار تومن ،وقتی برچسب قیمتش رو برداشتیم دیدیم زیرش نوشته 2500تومن !!!!!آبرنگ اینجوری گرون شده اونوقت بابای من میخواد پرایدشو ... ))و من که نمی دانستم با این همه تشویش ونگرانی های امید چه کنم باز هم خودم را به "کوچه ی علی چپ" زدم و گفتم:ایندفعه دیگه نوبت منه پاکت چیپسو بترکونم ! و باز هم نگاه عاقل اندر سفیه امید
بی
شک منیت ها ،قانون شکنیها وقانون گریزی ها وهرج ومرج هاونابسامانی های
اقتصادی وسیاسی اتفاق افتاده تاکنون کم خسارت ببار نیاورده است اما شاید
بتوان بزرگترین خسران را ضربه و اثر آن بر باور کودکان امروز دانست چرا که
هنوز زود بود تا بذر وباور دروغ ،دزدی ،تخلف ،تقلب و بی اعتمادی به
بزرگترها در ذهن "امیدها"کاشته شود."امید امروز"،در واکنش به این اتفاقات و
عمل بزرگترها عصبی میشود
،دادمیکشد،بغض می کند ،غصه می خورد امید امروز ،امروز فقط همین از دستش
برمی آید ،همین که هر روز قالب پنیر یا شیشه ی مربا یا... خریداری شده را
با محصول چند وقت پیش مقایسه کند وکشف کند که علی رغم افزایش قیمت،کالا
دائما از لحاظ کیفیت وکمیت آب می رود ! امیدامروز،هر روز در اندیشه ی مچ
گیری از فروشنده وتولیدکننده،به محض خرید یک کالا فوری به برچسب قیمت نگاه
می کند و مطمئن است که زیر قیمت ظاهری،قیمت دیگری وجود دارد .امید باور
دارد بزرگتر دروغ می گوید ،تقلب می کند .امید مطمئن است که این بزرگتر قابل
اعتماد نیست!بدان
امید که فردای امیدهای آینده ی این سرزمین چنان ساخته شود که هرگز جز عشق
وشوق فردا واندیشه وباور سازندگی ودستیابی به دانش و دانایی دگرهیچ نباشد .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۳ ساعت توسط
|