سخنی با استاندار لرستان

صالح سوری

صالح سوریصالح سوری سیمره /از روزی که حسن روحانی با  رای مردم بر کرسی ریاستجمهوری تکیه زد و  بر جای مردی نشست که میخواست دنیا!!!  را اداره کند، انتظار میرفت که به زودی شاهد تغییر و تحولاتی در سطح مدیریت استان خواهیم بود.

زمان زیادی طول نکشید که وزیرکشور دولت تدبیر و امید  دست به تغییر استانداران زد و در این میان  کسی را که اتفاقاً همتبار مردم لرستان بود و در دولتهای پیشین نیز مناصب گوناگون  پذیرفته بود، به مدیریت لرستان فرستاد. فارغ از موضعگیریهای سیاسی و عملکرد گذشته ایشان که موضوع این یادداشت نیست، انتظار میرود که ایشان بتواند مجری سیاستهای دولت اعتدالگرای حسن روحانی در لرستان باشد. این نوشته قصد دارد، برخی از مهمترین معضلات استان را که بارها از طرف دلسوزان آن  فریاد زده شده است، دوباره به ایشان یادآوری نماید.

آقای استاندار!

به برکت دولتهای پیشین بهویژه دولت احمدی‌‌نژاد که پول حاصل از فروش نفتش بی‌‌سابقه بود، بنابر آمار رسمی، لرستان بیکارترین استان کشور است. در اخذ این رتبهی بینظیر!!! نه تنها مدیران ارشد کشور که مدیران استان در دهههای گذشته نیز باید پاسخگو باشند. اما چرا باید استانی که روزگاری جزء آبادترین مناطق ایران به حساب میآمد و به گواه تاریخنویسان، مردمانش به برکت مراتع سرسبز و رودهای خروشان و چشمههای جوشان و خاک حاصلخیز، در راحتی و آسایش زندگی میکردند، اکنون فرزندانش یا در سعادتآباد به سعادت میرسند و یا پالان حمالی بر دوش، در کوچه پسکوچهای بازار تهران تحقیر میشوند و یا در واگنهای مترو پایتخت به دستفروشی میپردازند؟ چرا در پایتخت خبری از جوانان کارگر خراسان و کرمان و یزد و اصفهان و فارس و...... نیست. مگر نه زلف سوختهی دختران و چهرهی خمار پسران حاصل همین بیکاری است؟ آقای استاندار بر سفرهی خالی این مردم نه پول نفت که درخت صنعت بکارید و به مدیران کشور بهقبولانید که بیکارترین استان کشور قاعدتاً نیازمند توجه ویژه است. از معرفی مردم لرستان به عنوان مردمی صبور و قانع نزد مسئولان کشور بپرهیزید و با ارایه آماری دقیق از اوضاع بحرانی استان، شوق خدمتی ویژه را در آنان برانگیزید.

آقای استاندار!

محیط زیست لرستان نفسهایش به شماره افتاده است. شما نیز در این دیار زیستهاید و بیشک مانند بسیاری از مردم آن لحظهای هرچند کوتاه در سایهسار درختان بلوط آن آرمیدهاید و خستگی را با خنکای نسیم آنان از تنتان زدودهاید.ولی افسوس و صد بل هزار افسوس که جدای  از ریزگردهای عربی و بیماری زغالی، تبر بیرحم ندانمکاری و بیمسئولیتی چنان به جانشان افتاده است که یکانیکان از درد و غصه دق مرگ میشوند و پیش از آنکه جانشان ستانده شود، خود ایستاده میمیرند. سرنوشت حیات جانوری آن نیز بسی غمانگیزتر از پوشش گیاهی  است.سمندر لرستانی سر از بازارهای کشورهای عربی درمیآورد و پلنگ لرستان زخمی تیر ناکسان میگردد. تازه این حکایت حرامگوشتان است که که حلال گوشتانی چونان کل و کبک و تیهو حسابشان با کرامالکاتبین است. آقای استاندار  بر آتش تخریب جنگلها آبی بپاشید و تفنگ را از دست این جماعت ناشسته رو بگیرید و  محیطبانانی بیشتر بر طبیعت بگمارید تا همچنان که آنان کوهستان را بر حیوانات ناامن کردند، آنان نیز حتا در خانههای خویش احساس امنیت نکنند.

آقای استاندار!

کمتر روزی است که سینهی سرزمین تاریخی لرستان به دست چپاولگران میراث تاریخی شکافته نشود.گواه ما بازار پررونقی است  که فروشندگان دستگاههای فلزیاب در استان رونق داده و خلایق را به طمع انداخته که بیرحمانه به جان  هر جایی که بوی تاریخ و تمدن از آن بر میخیزد، بیفتند و دندان طمع خود را در کالبد بیجان آن فرو برند و سند هویت این قوم بختبرگشته را قربانی حرض و آز خود نمایند. نه حریم در خاک خفتگان تپههای تاریخی رعایت می‌‌شود و نه حرمت آثار هزارساله نگه داشته میگردد. فلکالافلاک هنوز در بند است و پل کشکان جولانگاه جالیزکاران. آقای استاندار میراث فرهنگی لرستان را دریابید که اگر در دنیا نامی داریم – و برای برخی  نانی – از همین آثار بهجا مانده از گذشتگان است ورنه بر حالمان که امیدی نیست، و باید بر آن گریست.

آقای استاندار!

در سالهای گذشته نخبگان زیادی از گوشه و کنار استان که بیشک جنابعالی از دلایل آن آگاه هستید دیار خویش را ترک و راهی استانهای دیگر  شدهاند. نخبگانی که گرچه هرکدام در گوشهای از جایجای کشورمان منشأ خدمات گوناگون شدهاند، اما متأسفانه سرزمین  مادری از خدمات آنان محروم شده است.

همچنان که خروج نخبگان از کشور خسارتی جبران ناپذیر است این اتفاق در لرستان که بیش از هرچیزی نیازمند به  سرمایههای انسانی خویش است، خسارتی جبران ناپذیرتر. امیدواریم جناب عالی هرطور که صلاح میدانید در جلب و جذب این نخبگان بکوشید و آب رفته را به جوی برگردانید که اساس توسعهی هر سرزمین قبل از هر چیزی نیروی انسانی آن است.

 در پایان آقای استاندار! امثال من و شما در آستانهی میانسالی آردهای خود را بیخته و الکهایمان را آویخته و جوانی را ناکام و یا بهکام پشت سر نهادهایم؛ ولی باید نگران فرزندانی باشیم که در سالهای آتی با هزار امید و آرزو میراث ما را به نظاره خواهند نشست و در برابر چشمانشان جز  دشتهایی خشک، مراتعی مخروب، رودخانههایی بیآب، میراث فرهنگی به غارت رفته، زیستبومی منقرض، مردمی خمار، جوانانی بیکار، شهرهایی ویران و روستاهایی خالی نخواهند دید. امیدوارم روزی که شما نیز مانند استانداران پیشین به سنت تاریخ،  لرستان را ترک میفرمایید، مردم لرستان این شعر شاعر پرآوازهی معاصر، مهدی اخوانثالث را زیر لب زمزمه نکنند که:  هر که آمد بار خود بر بست و رفت    ما همان بدبخت و خوار و بینصیب