بر کشاورزی و دام‌پروری ما چه می‌گذرد؟


رضاجودکی نژاد/بنیان کشاورزی و دام‌پروری در سرزمین ما دیرینه‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم بنا به شواهد و اسناد تاریخی ایران جنوب غربی یا زاگرس لرنشین از نخستین خاستگاهای انقلاب کشاورزی و دام‌پروری و دگرگونی‌های برآمده از آن در خلق تمدن و فرهنگ است.

منابع آبی عظیم مانند رودخانه‌های روان در تنگه‌ها و گذرگاه‌های کوهستانی و دشت‌ها و دره‌های حاصل‌خیز و پُرآب و همچنین مراتع سرسبز و چراگاهای پرعلف زاگرس این ضرورت را ایجاب می‌کرده است تا انسان این سامانه در فرایند بنیان‌های کشاورزی و دام‌پروری و تکامل آن نقشی اولیه و فعال بازی نماید. اگرچه تحولات تلخ تاریخی تحمیل بر قوم و کشور ما گاه کشاورزی که از اصلی‌ترین ارکان اقتصادی تمدن‌ها بوده و ترقی جامعه مماس با شکوفایی آن حرکت می‌کرده را در حیات مردمش بارها به اغما برده است ولیکن انسان لر- زاگرسی دراین کوهستان‌های صعب و سخت به میمنت شرایط بکرزیست محیطی و ظرفیت‌هایی که منوط به سنت و هویت دام‌داری در وجود اقوام کهن کوهستان است با همه سختی‌ها توانسته با همین معیشت دام‌پروریِ سنتی نیز دوام آورده و خود را از زوال مطلق نجات دهد.


با این همه، شواهد گویای آن است که در زمانه پیشرفت‌های عظیم بشری که می‌بایست کشاورزی و دام‌پروری ما با این همه پتانسیل و ظرفیت جایگاه والایی حتی به عنوان یک قطب فراملی داشته باشد مشکلات کشاورز و دام‌پرور لر و بومیان کوهستان‌های زاگرس که معیشت‌شان در طی ادوار، بیشتر از این راه تامین می‌شده از گذشته سنتی‌اش بیشتر و زیان‌بارتر و حتی فلج کننده است.

سلطه دیو خشک‌سالی

امروزه روز دیگر تصویر فصل درو و برداشت محصول در اذهان ما، آن فضای سنتی طلایی‌رنگ گندم‌زاران و خرمن‌های پُربرکت در متن روستاها و محیط زیست کوهستانی‌مان نیست بلکه تصویریست خشن از جبری خشک که بدون دلیلی قانع‌کننده بر انسان این سامانه کوهستانی تحمیل می‌شود تا حدی که در طی این مدت نیز که بحران خشک‌سالی چیره بوده است، بر شدت فقر و مشکلات کشاورزان و سرعت مهاجرت‌ها و خالی شدن روستاها از سکنه افزوده است.

البته مدارک تاریخی نشان می‌دهد که بلای خشک‌سالی در ایران به زمان‌های دورتر بر می‌گردد زیرا اهل تحقیق فلات ایران را قرار یافته بر مداری نیمه‌خشک می‌دانند که دیو خشک‌سالی از زُهدان همین مدار جغرافیایی بیرون می‌آید.

بی‌جهت نیست که بر تخته‌بند کتیبه‌ها و روایات شاهنشاهان پارسی همچون داریوش بزرگ این‌چنین آمده است: «اهورمزدا این کشور را از سپاه دشمن، دیو دروغ و خشک‌سالی نجات بخشد»

گویا در عصار کهن نیاکان ما بر اساس باورهای مذهبی و اساطیری و نگرش اخلاقی خاص خود و همین‌طور رابطه ارگانیکی که با جغرافیا و شرایط زیست‌محیطی زادبومِ کهنِ خود داشته‌اند، توانسته بودند در کنار سازگاری با شرایط زیست‌محیطی بر این جبر طبیعی فایق آیند و حتی در همین جغرافیابا بکارگیری تکنیک‌های کلاسیک در امر مهار و بهره‌برداری درست از منابع آب به سمت عبور از تمدنی بزرگ که از انقلاب کشاورزی تغذیه می‌کرد هم حرکت نمایند. بی‌شک ظهور تمدنی نیرومند که یکی از ابرقدرت‌های بی‌مانند جهان کلاسیک و تاریخ به حساب می‌آمده، گواه خلاقیت و کوشش آنها در همین فلات بخصوص در زاگرس لرنشین ( ایران جنوب غربی ) تحت همین شرایط جغرافیایی و طبیعی بوده که به روایت اساطیرشان گاه دیو خشک‌سالی نیز به سرسبزی و خرمی آن هجوم می‌آورده است؛ البته از یاد نباید برد که شاید طبیعت و محیط زیست هم همچون عصر ما بدین شکل ویران و آلوده و بی‌ریخت نبوده بلکه رودخانه‌ها پُرآب‌تر، کوه‌ها جنگل‌پوش و انبوه از دار و درخت و منابع پُرثمرتر و همه چیز دست نخورده و بکرتر بوده است. به هر روی مؤرخین کلاسیک یونان و روم و راویان باستان از پردیس‌های بهشت‌گونه و معمور بودن و آبادانی و خرمی دشت‌ها و کوه‌پایه‌های فلات ایران تحت شکوفایی کشاورزی و دام‌پروری ایرانیان عهدِ کهن بسیار سخن گفته و نوشته‌اند.

ولی واقعیت این است که این مهم با همه عظمت میراثش متعلق به عصر پیشاصنعتی است و فقط سندیست بر استعداد و ظرفیت یک سرزمین پهناور و قوه‌ی خلاقه‌ی مردمی که برای سالیان با رنج شکفتن پنجه در می‌افکنده‌اند و اصولاَ در دوران پُرشتابی که پیشرفت بشر از تکامل علومی چون ژنتیک در کشاورزی و دام‌پروری سخن می‌گوید و کشاورزی و امور دام بر پایه ژنتیک حرف اول را می‌زند و با توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و تکنولوژی‌های نوین بر بحران خشک‌سالی چیره می‌شوند. کشاورزی و دام‌پروری ما نه تنها به آن معنای واقعی صنعتی نیست بلکه حتی آن فضای سنتی پیشین که در همین چندین سال قبل فرد بومی-روستایی با خودکفایی نسبتاً ساده‌ایی شکم خود و خانواده‌اش را سیر می‌کرد، هم از دست داده است.

لذا در حالی‌که که با ابزار و سیاست‌های کارآمد و درست می‌توان بر بسیاری از مشکلاتی غلبه کرد، که در کشورهای پیشرفته موانع کوچک قلمداد می‌گردند ولی در تصور خیلی از مردم ما هنوز حکم مصائب غیرقابل جبران را دارد، دیو خشک‌سالی، که در آن فضای پیشین فقط یک سر آن هم به شکل بلایی آسمانی از کم‌بارانی را بر پیکر داشت، با چند سر دیگر چون شرایط بد زیست محیطی و فقر مدرن کشاورزی و تهی شدن از دام‌پروری سنتی و مهاجرت‌های بی‌رویه بر رنج عمومی مردم مناطق محرومی چون ما که دیوهای دیگری چون بیکاری و گرانی نیزگریبان مردمانش را می‌فشارد، افزوده است.

تشنگی کشت‌زارهای ما و روان‌آبهای زاگرس در همان حال که زاگرس لرنشین از مناطقی محسوب می‌شود که منابع آبی عظیم و مهمی را در خود جای داده است ولی زمین‌ها و مردمانش را بایستی جزء تشنه‌ترین‌ها هم به حساب آورد. باید پرسید این منابع عظیم آبی به کجا می‌رود؟ تاچه اندازه حقوق لرها در مهار و بهره‌برداری از این آبها مورد احترام قرار می‌گیرد؟

الوار کوه‌نشین و ساکن دشت‌ها و دارای زمین‌های حاصل‌خیز در کنار ستیز با دیو خشک‌سالی شاهد بیرون رفتن آبهای روان زاگرس به حوزه‌های آبریز غیربومی و همچنین تحت پروژه‌های آب‌رسانی عظیم و پُرهزینه از سرزمین اجدادی به دامن دیگر استان‌هایی که به توسعه یافته موسوم‌اند، هستند ولی تشنگی و بی‌آبی بر سینه بسیاری از روستاهای لرنشین و اراضی‌شان چنگ می‌افکند آنها به‌عینه شاهد زوال منابع آبی‌شان هستند.

اما حقارت واقعی را در پروژه‌های سدسازی باید دید که هر دَم یکی از این پروژه‌ها منطقه‌ایی بکر از این کوهستان‌های مملو از زمین‌های اراضی روستاها و آثار تاریخی و باستانی موجود در قلب دره‌ها را می‌بلعد و با بی‌مهری تمام خانوارهای روستایی را به حاشیه بازار شهرها پرتاب می‌کند. (نمونه آن بحران‌هایی بود که ساخت سدهای کارون و گتوند در مناطق بختیاری‌نشین برای بومیان به بار آورد) ولی در مانور و افتتاح این پروژه‌ها خبری از آبیاری اراضی برای توسعه کشاورزی در مناطق لرنشین نیست و بدتر اینکه سدها با تِرک برداشتن بر طبل ناکارآمدی ناباروری می‌کوبند آن هم در عصری که توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در ممالک پیشرفته اقتدار سدسازی که بر محیط زیست و حیات زیست‌بوم‌ها و اکوسیستم‌ها ضربه می‌زند را به حاشیه برده است.

حال به فرض که خشک‌سالی چنگ‌افکن بر گریبان کشاورزی ماست و کم‌آبی گلوها را می‌فشارد اما به راستی آیا در استان‌های زاگرسی چون لرستان که روان‌آبها و منابع آبی زیرزمینی بسیار دارد که می‌تواند نقش جبران کننده‌ایی را ایفا نماید، نمی‌توان در صورت بهره‌برداری بهینه و منطقی از آنها بواسطه این نعمات طبیعی، خشک‌سالی‌های دوره‌ایی را جبران کرد؟ شاید، اما این واقعیت را نیز باید دید که چگونه شرایط تلخ زیست‌محیطی نیز ضرباتی محکم بر این منابع آبی زده است که این زشت‌ترین تصویریست که امروز وضعیت آب و زمین در سرزمین ما از خود نشان می‌دهد.

آیا کشاورزی و دام‌پروری ما تعطیل است؟

شاید سیاه‌نمایی نباشد اگر اعتراف کنیم کشاورزی و دام‌پروری در جامعه ما تعطیل است. و به تعبیر عیسی کلانتری وزیر پیشین کشاورزی: «کشاورزی در کشور ما حکم یک مرده را دارد» (خبر آنلاین ۱۲آذر۱۳۹۲)

اصولاً باید با توقعی بالا به وضعیت کشاورزی و دام‌پروری نگریست، یعنی اینکه هر چه که هم از ورود ابزارآلات و کمیت و کیفیت و آمار و ارقام در امر تولید سخن گفته شود و باز این وضعیت کشاورزی در شأن و اندازه پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های بالقوه کشاورزی ما نیست. باز بنا به دیدگاه عیسی کلانتری: «کشاورزی فقط به معنای تولید چند نوع میوه یا کالا‌ی دیگر نیست، گرچه این‌گونه تولیدات هم اهمیت دارد، ولی منابع پایه کشاورزی در حال ویرانی است. برای اینکه ما تبعیتی از یک الگوی پایدار برای توسعه را انجام ندادیم» (همان- ۱۲آذر ۹۲)

مسلماً دلایل متعددی بر این وضعیت حاکم است. شاید دلیل اصلی در اقتصاد تک‌پایه‌ایی نفتی باشد.متأسفانه تمرکز بیش از حد بر اقتصاد تک محصولی نفتی در کشور ما سال‌هاست کشاورزی و دام‌پروری را به حاشیه کشانده است.

اگر چه برای فرار از واقعیت می‌توان دلیل خشک‌سالی را علت اصلی توصیف کرد، ولی می‌توان به مواردی چون بحران فلج‌کننده‌ی زیست محیطی که ایران با توجه به گزارشات بین‌المللی به پایین‌ترین رتبه‌های جهانی تنزل کرده است و همچنین ضعف و فقر انرژی خودِ نیروی انسانی نیز اشاره داشت،

زیرا نشانگر از بین رفتن منابع آب و خاک برای رشد کشاورزیست که این بحران نیز نتیجه سیاست‌های غلطی‌ست که از بی‌اهمیتی به بخش کشاورزی ناشی شده است که به جای جهت رشد و توسعه پایدار جهت تخریب محیط زیست را به خود گرفته است. مثلاً در حیطه بحران زیست محیطی، فرسایش بی‌رویه خاک، پایین آمدن و نشست کردن دشت‌ها، خشکیدن منابع آبی و سفره‌های زیرزمینی در دشت‌ها و کوهستان‌های ما و موارد مختلف دیگر تهدیدی جدیست که کشاورزی و کار زراعت بر روی زمین را دچار مشکل کرده است چون نیرو و رمق را از ثمربخشی خاک و طبیعت و زمین گرفته است و در کل ثمره بکارگیری الگوهای بد کشاورزی و دام‌داری و مصرف آب باید قلمداد شود.


در عرصه نیروی انسانی هم می‌توان مواردی چون عدم جدی گرفتن متخصصین و اهالی فن و فقدان پژوهش‌ها و کار علمی و اصولاً فعالیت کارشناسی در کشاورزی و همچنین یک تنبلی عمومی و بی‌انگیزگی لازم و پویایی کافی در نهاد انسانِ این سامانه بخصوص روح و احساس انسان روستایی که باید مولد اصلی تولید در جامعه ما باشد را برشمرد. تلاقی تمامی اینها بعلاوه دلایل دیگرکه بیانشان مجالی بیشتر می‌خواهد، می‌شود فلجی جانکاه که بر جان و پیکرکشاورز و کشاورزی، دام‌پرور و دام‌پروری ما سلطه افکنده است. بالاخره زوال کشاورزی ما نتیجه بی‌اهمیتی سالیان به کشاورزی و دام‌پروری در حاشیه اقتصاد تک‌محصولی نفتی‌ست که بحران مدیریت در سازمان‌ها و ارگان‌های کشاورزی نیز از آن سر درمی‌آورد.

آیا کشاورزی و دام‌پروری می‌تواند برای ما مهم باشد ؟

استدلال‌های مادی و معنوی بسیاری در رابطه با اهمیت کشاورزی و دام‌پروری می‌شود برشمرد، یکی اینکه: متأسفانه در فرهنگ عمومی و ذهنیت عوامانه ما به توسعه، صنعت یعنی دود کارخانه و پتروشیمی و صنایع نفتی و کار در معادن و… و زندگی خوب و ایده‌آل نیز یعنی زیستن در سایه‌ی حقوق کارمندی و کاسبی‌های پُررونق و پرداختن به یک حرفه پُر درآمد. ما هنوز با این فهم که کشاورزی و دام‌پروری خود نفس صنعت و یک زندگی ثروت‌بخش و در عین حال سالم است، مشکل داریم شاید در کنار عامل مهمی چون حاشیه‌ایی بودن بخش کشاورزی بوسیله اقتصاد تک‌پایه‌ایی نفتی یک دلیل را هم باید در تحقیر نحوه زیست روستایی که کشاورزی و دام‌پروریِ سنتیِ ما بدان وابسته است، جست.

این دلیل اجتماعی را حداقل در جامعه الوار که زیرساختی روستایی داشته و برای قرن‌ها و حتی هزاران سال از معیشتی در این ساحت استفاده میکرده است، باید یک عامل مهم در عدم کشش و بی‌انگیزگی عمومی به کار کشاورزی و دام‌پروری در نهاد نیروی انسانی این مرز و بوم به شمار آورد برای حل این مشکل ارائه یکسری طرح‌ها یا هر بار تشویق بخش روستایی به دام‌پروری بوسیله پرداخت وام تحت‌پوشش ارگان‌های دولتی کافی نیست و در واقع حالتی حبابی را متبلور می‌کند که زود و آنی می‌ترکد،

بلکه لازمه برطرف کردن آن ایجاد فرهنگ‌سازی و جاانداختن اهمیت کشاورزی و دام‌پروری نه فقط به عنوان یک نحوه معیشت و ابزار تولید و فراورده‌های غذایی که در این میان افراد سودجو و مخرب برای محیط زیست همه چیز را در دست بگیرند بلکه اصولاً به عنوان یک فرهنگ متعالی در نظرگرفته شود که تعالیم معنوی محکمی در برقراری رابطه انسان با طبیعت برقرار می‌کند کما اینکه بسیاری از سنن و رسومات بومی قوم باستانی ما برجوشیده از فرهنگ دام‌پروری به عنوان قومی چوپان و گله‌پرور و کوچ‌نشین بوده است، که در شرایط اسکان در دامنه‌های کوهستانی زاگرس در حیاتی روستایی به کشت و کار نیزمشغول بوده‌اند.

دیگر اینکه، امروز زندگی افراد و طبقات مختلف در هر سطحی از جامعه و درآمد که قرار داشته باشند باز آن بالانس لازم را ندارد؛ شادابی و پویایی که منزلت انسانی را در قلمرو یک قوم مد نظر قرار دهد از زندگی کوه‌نشینان زاگرس رخت بربسته است. این عدم تعادل و فقدان پویندگی در جامعه روستایی ما که مهاجرت بی‌رویه تا حد جاکندگی زیست روستایی بافت اجتماعی و ساختار آنها را در حاشیه بازارهای محلی و ایل-شهرهای لرنشین به شدت بی‌شکل و حیات سنتی آنان را از ریشه‌هایش تهی نموده مشهودتر است

لذا سرمایه‌گذاری بهینه تحت‌برنامه‌های کاملاً علمی و جدی گرفتن نخبگان و متخصصان کشاورزی و دامپروری می‌تواند مهاجرت معکوس را بوجود آورده و بخش کثیری از مشکلات جامعه ما را که از بیکاری دردآور و محرومیت سالیان رنج می‌برند سامان بخشد. این عدم تعادل به شدت محیط زیست را مورد آسیب و تخریب قرار داده است لذا باید بدنبال راه‌کارهایی بود تا تعادل را در همه ابعاد خصوصاً شرایط زیست محیطی به زندگی مردم برگرداند. بی‌گمان با توجه به رابطه معنوی که کشاورزی و دام‌پروری می‌تواند بین انسان و طبیعت و محیط زیستش برقرار نماید و در عین‌حال ظرفیت‌های طبیعی و پتانسیل‌های ما اقوام زاگرس و لُرزادگان هم رابطه دیرینه‌ایی با مدل زندگی در فرهنگ کشاورزی و دام‌پروری دارد

سرمایه‌گذاری بر روی بخش کشاورزی و دام‌پروری البته به صورت علمی و بر اساس ادراک زیبایی‌شناسانه از محیط زیست و طبیعت بهترین و باشکوه‌ترین راه‌کار است. در واقع مزرعه‌داری نه یک ابزار اقتصادی صرف که زیستن در آن خود یک فرهنگ است و امروز هم از ستون‌های زندگی ساکنان اصلی و ثروت‌مندان کشورهای پیشرفته و صنعتی در جهان آزاد و طبقه مرفه آنها قلمداد می‌شود. (رابطه کشاورزی و دام‌پروری با زیبایی‌شناسی زیست محیطی)

و سرانجام اینکه، به جای نق‌زدن و دردِ دل‌های بی‌نتیجه و ناسازگاری و این صحبت‌های نابالغانه که «ما بیکاریم و کارخانه و پتروشیمی و استخدامی در فلان اداره را می‌خواهیم، اگر چند کارخانه بزنند یا اشتغال ایجاد کنید… و صحبت‌های این‌چنینی … توسعه کشاورزی و دام‌پروری باید به یک مطالبه جدی و خواستی عمومی در میان لرها و اقوام زاگرس مبدل شود. چون بُن‌مایه اقتصادی و فرهنگی غنی‌تری داشته و با توجه به شرایط زیست محیطی و حیات مادی و معنوی خاص آن بافت اجتماعی ما را به خاطر درآمیختگی با سرشت کوهستانی‌مان بهتر پویایی و عظمت می‌بخشد به همین‌خاطر لازم است که در این زمینه اهالی رسانه و مطبوعات آگاهی‌بخشی نمایند و توسط اهل تحقیق و متخصصین مربوطه در این راستا مطالعات جدی انجام گیرد.