دست خالیِ لر در جنبش بازگشت به خویشتن؛ از طایفه گرایی تا قوم گرایی
دست خالیِ لر در جنبش بازگشت به خویشتن؛ از طایفه گرایی تا قوم گرایی

علی گودرزیان (عـ پایدار)-هفته نامه سیمره: امروز خلاف روزگار مدرنیسم که از ریز و درشت گذشتگان را به باد انتقاد میگرفتند، مردم میلی به فراموش کردن هست ونیست خود و دل سپردنِ بیکم وکاست به تجدد ندارند. گویی تجربهای پشت سرگذاشتهاند و کارآزمودهتر، با مفاهیم و عناصر زیست محیط خود برخورد میکنند و شاید همین رفتارهای دلواپسگرایانه است که آنها را به«پسامدرن»۱ رسانده است.
در قرن هیجدهم و نوزدهم، دنیای غرب، سر از پا نشناخته چهارنعل، به سمت وسوی قلهی مدرنیته شتافت. دوسه نسل ازآدمیان را از داشتههای خود تهی نمودند و به تعبیر دکتر شریعتی«انسان بیخود»ساختند! قرن بیستم قرن شک و تردید درسبک زندگی بود؛ قرن بعد از مدرنیسم و قرن زمزمههای «بازگشت به خود» نام گرفت.
اگر چه ما کشورهای این سوی آبها، بهخیر! یا بهشر! هرگز موفق نشدیم سیکل مدرنیته را کامل طی کنیم اما این بزنگاه تاریخی نصیبمان شد تا بتوانیم از تجربههای آنان بهره ببریم! و پیش از آن که با هردو پا درخور مدرنیته بیفتیم به پسامدرن نیز درنگی تازه و از روی تأمل داشته باشیم!
چندی پیش برای سیاحت و زیارت، به بخشی از اقلیم سرزمین جاویدمان گشت وگذاری داشتیم؛ شانس یاری نمود تا در یک جشن زاد روز و آیین عروسی و سوگ حضور یابیم. میزبان هرسه آیین، همتباران لربختیاریمان بودند، دراین میان، نکات خردورزانهای یافتیم شاید خالی از فایده نباشد با دوستان خود درمیان بگذاریم!
نکتهی اول اینکه: درآیین شادی، همتباران بختیاری، خیلی روشن، متمایز، افتخارآمیز، فاش و آشکارا، غرورآمیز و سربلند از همهی ظرفیتهای موسیقی بومی وقومی خود، برای ایجاد شادی و رقص و پایکوبی بهره میبرند! با چشمان خود دیدیم که موسیقی بومی بختیاری، خیلی راحت، حجم احساسات و هیجان بختیاریهای عزیز را پر میکند و نکتهی دیدنی و زیبای این قصه، زمانی است که انبوه جوانان همتباربختیاری، با ساز سرنای بختیاری به شکلی شکوهنده، میرقصیدند، چنان که هربینندهای خیلی راحت از بازی و پایکوبی جوانان به عنوان نمود حرکتی به لایههای زیبا وباریک زبان موسیقی بختیاری پی میبرد و از این همه هماهنگی و هارمونی بهوجد میآید!
نکتهی دوم: همتباران لربختیاری آیین ویژهای درسوگواری دارند، در بیرون از مسجد یک تن سازنواز(سازنه) و یک تن، دُهُلزن برروی صندلی نشستهاند. هرگاه کسی به محوطهی مسجد وارد میشود سازعزا به صدا درمیآید و در پی آن، دُهُلکوب بردُهُل میکوبد و این گونه، تازه واردها را از سوگ عزیزاز دست رفته، باخبرمیکنند! درمسجد یا هر جایی که آیین سوگواری برگزار شده است از سوگ نوازان بنام دعوت میشود تا سوگنوازی نماید! صدای سوزناک نی، موی بدن انسان را سیخ میکند و نینواز، تمام رنج تاریخی قوم لر را در نی میدمد و ضجه میکشد. الله و اکبر! چنان سوزنده و چنان اصیل و چنان بُرنده مینوازد! همپای آن «گاگریو»۲ میموید! «موسیقی سوگ بختیاریها دارای چند شکلسازی، آوازی و ترکیبی از سازی و آوازی است. سازهای متداول در این نوع موسیقی، کرنا و سرنا و دهل و نی هستند که همهی آنها از سازهای باستانی ایران به شمار میروند.
بختیاریها برای موسیقی سوگ از واژهای به نام«چپی» بهره میگیرند. چپی یا وارونه نوازی، نقطه مقابل راستنوازی شامل همهی نغمههای کار و جنگ و عشق و شادی است.»۳ همنوا با سوزِنی«گاگریو» گریزی به ابیات شاهنامه فردوسی میزند و همچنین سرداران لربختیاری را به حماسه میموید! واشک وغرور را به هم میآمیزد!
در برخی ازشهرستانهای غرب کشور، مسئولین از برگزاری آیین سوگ بختیاری درمساجد جلوگیری کردهاند؛ اما همتباران بختیاری با سماجت و منطق روشن و گویا، توانستهاند مسئولین را دراین باره با خود همراه سازند! لرهای بختیاری برای هویتبخشی به قوم بختیاری، تلاشهای زیادی کرده و میکنند، بختیاریها کمکم دارند خود را از دیگران متمایز میکنند و خیلی ساده و هدفمند، لباس، موسیقی و زبان خود را طرح میکنند! امروز جوانان بختیاری بدون لکنت با زبان مادری خود حرف میزنند وموسیقی خود را گوش میدهند! و با ملودی خود میرقصند!
اما نکتهی سوم را میخواهیم به این بپردازیم که دراین میانه، ما دستمان خالی است! قوم یکپارچهی لر، تکهپاره شده است! امروز همتباران بختیاری خود را با همین عنوان از« قوم لر»جدا کردهاند، برخی دیگر به تاریخ «ماد» برگشته و درست براساس مستندات تاریخی خود را با عنوان«لک» ازاین قوم جدا میدانند! خیلی راحت میشود «ماد و پارس» درقالب یک هویت شکل بگیرند. درکتیبههای سنگی تخت جمشید مردان ماد(لکها) با کلاه نمدی و پارسیان (لرها) با کلاه نمدی شیاردار، یک در میان به عنوان نجیبزادگان دستگاه هخامنشی حکاکی شدهاند!
امروز، اقوام«ماد» و«پارس» به عنوان «قوم لر» با کمال تأسف برای هویت قومی، تره خرد نمیکنند! باید اعتراف کنیم که تنها قومی که در این «بازگشت به خویشتن» سرش بیکلاه مانده است «قوم لر»است! لرها با این بیتوجهی، آگاهانه یا ناآگاهانه تیشه به ریشهی خود میزنند!
بسیار ضروری مینماید که« قوم لر» برای هویتبخشی به داشتههای خود و هویت قومی، تلاشی درهمهی سطوح جامعه داشته باشد! همه میتوانند دراین هویتبخشی سهیم باشند! نویسندگان، هنرمندان، شاعران وهمهی مردم دراین باره شایسته است تلاش کنند! هرچه به جلو میرویم هویت قومی کمرنگتر میشود و جای خود را به «هویت طایفه»ای میدهد! در«طایفهگرایی» هیچ خیری نیست! طایفهگرایی هیچ توجیهی جزء نوعی نژادپرستی و تعصب ندارد! طایفهگرایی عامل بسیار مهم و شکنندهای درترویج ارتجاع و واپسگرایی است! طایفهگرایی اندیشه نیست! تعصبی پَست و عقب مانده است. آنان که برای طایفه در پیشبرد احزاب و تشکلهای مدنی نقش میتراشند! سخت به بیراهه رفته و میروند! لرستان، زخمی تعصبات کورکورانهی طایفهگرایی است.
طایفهگرایی وقتی شکننده و ریشه سوز میشود که کارکرد سیاسی داشته باشد! همه میدانیم درسالهای اخیر، برخی از کاندیداهای مجلس و حتی شورای شهر چگونه برای نیل به کالای دنیوی یعنی مناصب دولتی از وکیل گرفته تا وزیر، چطوری برطبل طایفهگرایی کوبیدند! و ازاحساسات وعواطف فامیلی و طایفهای مردم، برای راهاندازی کارناوالهای انتخاباتی سوءاستفاده کرده و بازهم خواهندکرد! تنها راه برونرفت از باتلاق طایفهگرایی، رویآوری به تشکلهای مدنی حزب، انجمن و تشکلهای مردم نهاد است و بس!
هویت قومی اما، مقولهی دیگری است. «قوم» فرهنگ ویژه دارد! «پوشش» ویژه دارد! «موسیقی» ویژه دارد! «زبان و گویش»ویژه دارد. رویآوری به این فرهنگ، پوشش، موسیقی و زبان، نه تنها عامل ارتجاع نیست، بلکه به اعتراف آموزههای علمی، باعث تقویت حافظه و تثبت شخصیت و نوعی خودباوری مثبت خواهد شد! در جهانی که میرود تا«فرهنگ جهانی» مثل سیلِ بنیانکن، انسان ها را از خود بیخود و تهی نماید و مانند خار وخاشاک با خود ببرد! توجه به فرهنگ مادری به عنوان بُنمایه و ریشه، تکیهگاهی برای خودبودن برای ایستادن برای ماندگاری وبرای آرامش، شادی و سرزندگی خواهد بود!
خلاف حجم بسیار گستردهی جوکهایی که در قالب پیامک، مغرضان یا سبک مغزان این روزها، نثار همتباران لر میکنند، لرها در تاریخ ایران به عنوان مرزداران راستین ایران زمین، شناسایی شدهاند ودراین باره، نام و آوازهای به یادماندنی به جای گذاشتهاند! کیست که نام«گودرز وگیو و بیژن» و داستان جانفشانیها و دلاوریهای آنان را درهمهی جنگهای« ایران» و «انیران» نشنیده باشد؟ سلسله بزرگ هخامنشی که امروز همهی ایرانیان، به نام و آوازهی پادشاهان آنان،«کوروش» و «داریوش» و «خشایارشاه» افتخار می کنند، لرتبار بودهاند! «هرمزان»که یکتنه دربرابرعربهای مهاجم به خاک ایران، ایستاد تا جان برسرقصهی شیرین ایران، نهاد«لر»بود! «کریم خان زند» شگفتانگیزمردی که درحدود بیست سال، الگویی ازیک حاکم عادل درتاریخ ایران به ثبت رساند، یک لربچه بود! ودیگرکسان لر! و لرهای دلاوری که درهشت سال جنگ، چون دماوند، دربرابردشمن صف کشیدند. بیخود نیست که امیرکبیر، مرد نامآورایران، شجاعانه درستایش کریم خان زند مینویسد«ای کاش! هر چند وقت یکبار شیربچهای لر، درایران شاه میشد تا مردم مزهی عدالت را میچشیدند».
با این همه ظرفیت! با این همه مدال سرافرازی! با این همه «نام و آوازه»ی نیک درتاریخ! راستی چرا به هویت قومی خود نپردازیم؟ چرا به داشتههای خود ننازیم؟ چرا به نام خودنبالیم؟ «قوم لر» درتاریخ روسفید بوده است! چرا ازاین همه افتخار بگریزیم؟ همه باید تلاش کنیم تا مردم را از دامن«طایفهگرایی» به «هویت قومی»خود دلالت کنیم! نگذاریم چنین، بیش ازاین درتعصبات پوچ و ریشهسوز طایفهگرایی بپوسیم!
البته نکتهای که شایسته است یادآوری شود این است: هوشیار باشیم ازچاله به چاه نیفتیم! بگذارید زلال بگویم: خیلی راحت میشود از طایفهگرایی به «قومپرستی افراطی» یا تفکرات شووینیسمی۴ افتاد! چندی پیش برای معارفهی مدیرکل جدید یکی از دستگاههای اداری دراستان، برخی آگاهانه یا ناآگاهانه ذهنها را با این تفکر منحط، آلوده کردند و اذهان عمومی را تشویش نمودند و برای نیل به خواستههای نفسانی و دنیوی برطبل قومگرایی افراطی و تفکر«شووینیستی» کوبیدند!
این هم یکی از پاشنههای «آشیل» ماست! گاهی با چُماق «شهری» و «روستایی» دماراز روزگارهم درمیآوردیم وگاهی با «الشتری» و«بروجردی» و «کوهدشتی» و… بر داشتههای خود، چوب حراج میزنیم! روزگاری هم برکوس ناخجستهی «لکستان و لرستان» میزنیم! مختصر! عینهو«برادران غیور»، یوسفِ خودرا به هرشکل ارزانفروش میکنیم! و سر از پا نشناخته، تمام نیروی خود را به کارمیگیریم تا شانس(تلاقی بزنگاه و تلاش) را بر باد دهیم و به دست خود، خود را از موهبتهای خدادادی بیبهره کنیم! یادش بخیر! یکی ازمسئولان پیشین استان دراینباره گفته بود:«برخی دراین استان، قدرت تخریب شان به گستردگی یک «بمب» است! اما به اندازهی یک دانه«جو»، توانایی سازندگی ندارند». هوشیار باشیم! خودآگاه و ناخودآگاه، به این دامهای نابودکننده نیفتیم! تا بزنگاهی دیگر، بدرودتان!
۱ـفلسفهی پست مدرن که ماحصل طرز نگرش پیشگامان مکتب پست مدرن است، به مجموعه پیچیدهای از واکنشهایی مربوط میشود که در قبال فلسفه مدرن و پیش فرضهای آن صورت گرفتهاند، بدون آن که در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد؛ اساساً به معارضه با شالودهگرایی مورد اعتقاد مشترک فلاسفهی برجسته قرون شانزده، هفده و هجدهم میلادی میپردازد. فلسفهی پست مدرن اغلب به تردید در مورد تقابلهای دوگانهی ساده میپردازد.(ویکیپدیا)
۲ـ اصطلاح «گاگریو» به معنی گاه یا زمان گریستن، آوازهای متنوعی را شامل میشود که هر یک در گوشهای از مناطق بختیارینشین شکل گرفتهاند و امروزه به همهی بختیاریها تعلق دارند.
۳ـ منبع آفتاب.
۴ـ شووینیسم: قومپرستی افراطی؛ این عنوان از نام نیکولا شوون یکی از سربازان بسیار وفادار ناپلئون گرفته شده است( دهخدا).
منبع برای لور: سایت هومیان نیوز