نامه یک جوان بیکار به جناب رئیس جمهور! "نمایش مجدد"


مرادسپهوند/لرستان امروز:قابل توجه خوانندگان محترم:مطلب زیر با عنوان«نامه یک جوان بیکار به جناب راه یافته» را در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۹۱خطاب به راه یافتگان فعلی مجلس نگاشته ام.حالا خواندن مجددش خودم را هم تحت تاثیر قرار می دهد!نابودی شتابان فرزندان ایران خصوصا متولدین دهه های ۶۰ و ۷۰ همچنان ادامه دارد! ترجیح دادم یک بار دیگر ،همین نوشته را منتهی خطاب به رئیس جمهور فعلی در وبلاگم نمایش دهم.این تنها کاری است که در قبال نسل جوان مملکت از دست امثال من ساخته است!l

جناب رئیس جمهور!

سلام عرض مي كنم.من متولد1365خورشيدي هستم.مادرم مي گويد در زير بمباران ها و موشك باران هاي صدام لعنتي  به دنيا آمده ام.پدرم كارمند جزء يك اداره بوده كه اينك بازنشسته شده و دهه ششم عمر خود را مي گذراند.گويا با تولد من،امتياز پدرم براي دريافت يك قطعه زمين به نرخ دولتي جفت و جور مي شود تا صاحب سرپناهي شويم.پس معلوم است كه من به يك دليل مهم اقتصادي،زاده شده ام!باز هم مادرم مي گويد كه در آن زمان با دشمن در حال جنگ بوده ايم و زاد و ولد هر چه بيشتر مورد تاييد و تشويق مسئولان بوده است.پس من به يك دليل مهم سياسي نيز،زاده شده ام!من اولاد چهارم خانواده هستم و پيش از من،دو خواهر و يك برادرم لابد به همان دو دليل يا دلايلي ديگر،پا به عرصه حيات گذاشته بودند.

جناب رئیس جمهور!
من و برادر و خواهرانم بزرگ و بزرگ تر شديم و يكي پس از ديگري ديپلم گرفتيم با همان بخور و نميري كه پدر با هزار زحمت فراهم مي كرد  و بسوز و بسازها و رنج ومرارت هاي مادرم كه خود داستان ديگري دارد!پدرم مرتب به ما مي گفت:فقط درس!او مي گفت اگر به اندازه كافي درس خوانده بود،حال و روزش به اين صورت نبود.با اصرار پدر و مادر همه وارد دانشگاه شديم.خواهرانم فوق ليسانس گرفتند و استخدام مادرم شده اند دركنج خانه!و برادرم ليسانس گرفته و راننده يك پرايد قسطي مسافركش شده و من هم دارم فوق ليسانسم را از دانشگاه آزاد مي گيرم.

جناب رئیس جمهور!
چون دستم به آن بالا مالاها نمي رسد،به ناچار مزاحم شما شدم و عريضه براي تان نوشتم.پدر و مادرم در آن جمعه به عهد خود وفا كردند(مثل30سال گذشته!)و پاي صندوق راي گيري حاضرشدند و به شما راي دادند بلكه فريادرس ماها شويد!به هر حال ،مي بخشيد كه مصدع شدم.حتما مي دانيد كه در اين روزگار واويلا،رساندن چهار بچه به ليسانس و فوق ليسانس با حقوق بخور و نمير،آن هم در بازار كاملا آزاد!تحصيلات عاليه اين مملكت با چه بدبختي ميسر شده است!؟آيا نيازي به شرح شكستگي مفرط جسمي و روحي- رواني پدر و مادرم در رابطه با بزرگ كردن و درس خواندن و سامان گرفتن!!ما«چهار نغمه ناجور»هست!؟همين را بگويم كه پدرم شده است مصداق يك كوه درهم شكسته و فروريخته از درد و رنج كه بر بلندي آن با دو چشم كم رمق و نگران،به تماشاي سرنوشت ما بچه هايش نشسته است.مادرم....آه مادرم!شده است تجسم عيني اضطراب و تشويش و بي قراري وبي خوابي و در زير طاق ابروانش،دو چشمه آب گرم،مدام گونه هاي چروكيده اش را خيس نگه مي دارند!
جناب رئیس جمهور!
ما همه بيكار و بدحاليم!بسيار بدحال!اكنون من2۷سال دارم و برادر و خواهرانم از من بزرگ ترند و سرنوشت شان مبهم تر از من!نه كاري،نه درآمدي،نه ساماني و نه....!بارها شاهد بوده ام كه پدرم سرسفره،به صورت غيرمحسوس با گوشه چشم هاي مضطربش ما را وارسي كرده است.بعد دندان هايش را روي هم گذاشته و فشار داده و چيزي نگفته و بغض گره دارش را فرو برده است و بلافاصله نيم نگاهش را از صورت تك تك ما به سمت چشمان نگران مادرم تغيير داده تا به او هشدار بدهد كه مبادا در رابطه با ما چيزي بگويد و خُلق مان را بگيرد!
جناب رئیس جمهور!
به نمايندگي از برادر و خواهران خودم و ميليون ها جوان ايراني ديگر،مي پرسم كه چرا پدران و مادران ما بايد چهار نعل به سوي دق مرگ شدن بتازند!؟به چه گناهي بايد اين عقوبت را تحمل كنند!؟مهم تر آن كه،ما به چه گناهي بايستي  غنچه وار پژمرده و پرپر شويم!؟تا كي بايد در حصر خانگي بمانيم!؟تا كي....!؟                                                    جناب رئیس جمهور!
نمي دانم تعريف شما از بيكاري و احساس تان نسبت به آن چيست؟ولي براي امثال من،بيكاري يعني آب شدن و گور و گم شدن در زمين هنگامي كه از چندرغاز حقوق بازنشستگي پدر پول توجيبي برمي دارم!يعني روزي چند بار ننگ آلود مردن و زنده شدن زماني كه به كيف جيبي مادر متوسل مي شوم تا مبلغي ناچيز بردارم و از خانه بيرون بزنم و نفسي بكشم!
جناب رئیس جمهور!
اين سرنوشت را من و امثال من براي خودمان رقم نزده ايم كه تا آخر پاي آن بسوزيم و بسازيم!من نمي توانم نبينم و نشنوم و نفهمم!كشور من،كشور فقيري نيست!بي شك ما بر سر گنج،زجر مي كشيم!من خواهان خوردن و خوابيدن از اين گنج بدون كار و زحمت نيستم.كم نيستند كساني كه بي حساب و كتاب از اين گنج مي خورند و مي بخشند ومي دزدند و برباد مي دهند!من اما آماده ام كه كار كنم و خودم را بچرخانم و سهم ناچيزي از اين ثروت و گنج برگيرم و با كار خود نيز بر آن بيفزايم.من كشورم و منابع و ثروت هايش را دست كم با تركيه و كويت و عربستان و قطر و....مقايسه مي كنم!آن ها چه دارند و ما چه داريم!؟آن ها چگونه اند و ما چطوريم!؟
جناب رئیس جمهور!
من چه بايد بكنم؟مي گوئيد،چه مدرك تحصيلي دارم؟مي گويم،فوق ليسانسم!مي گوئيد مدرك بي كيفيت گرفته ام،مي گويم كيفيت دست شماست نه من و اين آش را شما براي من پخته ايد!مي گوئيد مدرك دارم ولي حرفه آموزي نكرده ام،مي گويم حاضر و آماده ام هر گونه آموزش حرفه اي نيز ببينم.مي گوئيد كار دولتي وجود ندارد و خودم بايد براي خودم كار درست كنم،مي گويم آماده ام به شرطي كه شما كمك كنيد واز حداقل درآمد و آينده اين كار مطمئنم كنيد.مي گوئيد برو دنبال طرح و پروژه و....،مي گويم حاضرم به شرطي كه تا ايستادن روي پاي خودم همراهي ام كنيد و كمك حالم باشيد.نه اين كه وسط كار رهايم كنيد تا مثل....توي باتلاق گير كنم!مي گوئيد،باز هم صبر كنم!به خدا ديگر نمي توانم!آخر پدر و مادرم با اميد به اين صبرها و وعده ها پير شدند و شايد حسرت سامان گرفتن ما راهم به گور ببرند! من با علم و اطلاع از همه چيز در جهان پيرامونم و در كشورم،نمي توانم در ادامه صبركشنده و طاقت فرساي پدر و مادرم،باز هم صبر كنم تا....!جناب رئیس جمهور ،شما بگوئيد،من چه بايد بكنم و خود شما چه مي خواهيد بكنيد!؟