دِ ز ِنَم کِه نیسی / دِ مُردِم چِه شادی ؟!


  • 87

    قلم ما ؛ وهاب کائیدی : زمان ، زمان حرف بود ؛ و حرف ، حرف ها می آورد ؛ شعار پشت شعار . تیمی به قدرت می رسید که اصولاً قواعد خاص خود را داشت . آن ها توانسته بودند ارتباط خوبی با دولت و تیم محمود احمدی نژاد برقرار کنند . و کم کم به جریانی بدل شدند که در پلدختر و لرستان بیشترین وفاداری را با آرمان های احمدی نژادی حفظ کردند ؛ و البته تا جایی که خاطرم هست تنها نماینده ای هم که در استان های لرستان ، ایلام ، کرمانشاه و خوزستان از بین کاندیداهای مورد توجه جریان احمدی نژاد که توانسته بود به مجلس نهم راه پیدا کند ، هم کسی نبود جز علی کائیدی .

    با شعار توجه به مدیران بومی و نخبگان و شایستگان پلدختر آمده بودند اما در عمل این شعارها خیلی با کردارشان سازگاری نداشتند . اصلی ترین مدیریت شهرستان یعنی فرمانداری سهم نیروهای بومی نشد .  چیزی که پیش از فرماندار فعلی بسیار رنج آور تر بود انتصاب یک مدیر جوان از دیاری غیر از لرستان بود ! گویا قحط الرجال پلدختر را که هیچ ، استان را نیز فراگرفته بود .

    خلاصه اینکه باز هم بخشی از مردم مدت دوره اعتمادشان را به نماینده شان تمدید کردند و سکان هدایت شهرستان بازهم در دستان علی کائیدی باقی ماند .

    جدا از بررسی عملکرد نمایندگی کائیدی در مجلس و فعالیت های وی در سطح  شهرستان و استان که نیاز به کار کارشناسی و توجه غیر متعصبانه و غیر مغرضانه به عملکرد وی دارد ؛ توجه به رفتارها و شعارهایی بود که کم شباهت به سخنان و رفتارهای احمدی نژاد نبود . از اظهارنظرهای عجیب و غریب گرفته تا کارهای بعضاً بی حساب و کتاب احمدی نژادی ؛ از آمارهای قابل تامل گرفته تا کلنگ زنی های پشت سر هم و بی سرانجام .

    اتوبوس ، اتوبوس مدیر بود که به صندلی های ریاست ادارت می رسیدند ، حتی از شهرهای دیگر استان ، از خرم اباد گرفته تا کوهدشت . حتی از استان های دیگر هم در مدیریت پلدختر سهمی داشتند . خیلی زود شعار بالاگریوه ، بالاگریوه رنگ غربت گرفت . تحصیلکرگان و نیروهای کارآمد بومی دسته دسته از این شهر رفتند یا تارانده شدند . تا اینکه جایی باز شود برای تجربه اندوزی مدیران غیربومی و بعضاً فرااستانی که به پلدختر آورده شده بودند .

    یاد دکتر محمود احمدی نژاد بخیر ؛ آن جا که بی دریغ از مشایی حمایت می کرد و اینجا که یک شخص خاص هر کار که دلش بخواهد می کند ، زیرا : مورد حمایت بی شائبه آقایان است .

    یاد دکتر محمود احمدی نژاد بخیر ؛ آنجا که دولت متبوعش را که پرونده های بی نظیری از فساد اداری مالی شکل داده بود ، دولتی سالم و سالم ترین دولت ایران می نامید ، و اینجا که مدیران محترم شهرستان هرکار که بخواهند می کنند ، هر کم کاری که بوده رخ داده است اما به زعم ایشان ادارات و مسوولین ادارات در نهایت خدمت رسانی به مردم اند !

    بالاخره دوستان در طی همزمانی دوره های نهم و دهم دولت با زمان مدیریت ایشان ، نشست و برخاست ها داشته اند ، صبحانه ای میل نموده ، عکس ها به یادگار گذاشته اند … بگم بگم ها آموخته اند … آموخته اند که حالا اینگونه نماز جمعه را مکانی برای حرمت شکنی خطیب نماز جمعه قرار می دهند . بی آنکه آب از آب تکان بخورد .

    این مدیران محترم ، آموخته اند ؛ و جای خرده ای به ایشان نیست !

    روی سخن با شخص استاندار لرستان است . طی چهار سفر رسمی و غیررسمی که به پلدختر داشته اید و شناختی که از قبل از وضعیت پلدختر برایتان محصول بوده است ؛ منتظر چه کم کاری و ندانم کاری دیگری هستید ؟ که اینگونه روزها یکی پس از دیگری برای پلدختر سپری می شوند .

    جناب آقای استاندار در پلدختر شنیده می شود که تا عید ۹۳ به ترکیب فرمانداری پلدختر دست برده نمی شود ! بر چه اساس این فرصت سوزی برای پلدختر رقم زده می شود ؟ مگر قرار است چه اتفاقی بالاتر از بی حرمتی به خطیب نماز جمعه پلدختر اتفاق بیفتد ؟ مسوولی که در نظام جمهوری اسلامی فعالیت می کند با پشت گرمی چه کسانی تریبون نماز جمعه را خدشه دار می کند ؟

    جناب آقای استاندار ، طی چند سال اخیر انواع اتفاقات نادر و جالب و تاسف بار در پلدختر رخ داده است که وضعیت این شهر رنجور را نابسامان تر از گذشته نموده است .

    جناب آقای استاندار ، مردم پلدختر از شما عمل می خواهند . دولت آقای روحانی ، دولت امید است ؛ چرا بعد از ۶ ماه از شروع به کار دولت جدید هیچ تغییری در سطح مدیریت شهرستان رخ نداده است ؟ مدیرانی که اتوبوسی آمده اند نبایستی با وساطت و پا در میانی نمایندگان سایر شهر ها مدیریتشان حتی برای ۱ روز هم تمدید شود .

    جناب آقای استاندار ، اشتباه پشت اشتباه از مدیران پلدختر به گوش می رسد ، به چشم دیده می شود و انگار نه انگار مردم پلدختر هم سو با تمام ملت ایران نام حسن روحانی را فریاد زده اند .

    جناب آقای استاندار زبان زیبای لری پر است از امثال و حکم هایی که امروز چکیده و خواست مردم پلدختر اند ؛

     

     ” جومِه که وه عِیدِم نَرَسه / وا مُردم بِیفتِه “

     

    ( پیراهنی که به عید من نرسد / همان بهتر که زمان مرگم برسد )

     

    ” دِ ز ِنَم کِه نیسی / دِ مُردِم چِه شادی ؟! ”

     

    ( زمانی که زنده ام در کنارم نیستی / آمدنت بعد از مرگ من شادی ای برای من ندارد )

     

    در پایان سخنی کوتاه با مسوولین و مردمی که آرزوی پیشرفت شهر پلدختر را در سر می پرورانند ؛

     پلدختر پیش از آنکه نیازمند به سرانجام رساندن پمپاژهای کشاورزی اش باشد ، پیش از آنکه نیازمند انجام طرح های عمرانی اش باشد و یا احیاناً کلنگ های جدیدی به زمین زده شود ؛ نیازمند ساماندهی وضعیت فرهنگی – اجتماعی خود است ، نیازمند اصلاح مسائل فرهنگی است که در آن بی حرمتی به روحانیت ، به سادات ، به بزرگتر دیگر ضد ارزش نیست ؛ جای تاسف است که قول و قسم دروغ به زرنگی تعبیر می شود ، وحدت را شعار می دهند و در عمل تفرقه عملکردشان شده است ، قانون گریزی میراث ماندگار دولت احمدی نژاد است که در پلدختر باقی مانده است .

    خوانندگان محترم ، شهر چند تکه شده ­ی من ، همه مسوولین عزیز ؛

    درد فکری و فرهنگی بیشتر جامعه را به زوال و نابودی سوق می دهد تا شکم گرسنه .

    پلدختر را دریابید .