در نـکوهش یک نــاهـــنجاری سیاسی
در نـکوهش یک نــاهـــنجاری سیاسی

رضاآزادبخت مدیرمسئول آساره:این روزها بعضی عادات و رسوم ناپسند و رسوم در میان رئیس و رؤسای تازه به صندلی ریاست و کیاست رسیدهی ما بدعت شده که بر سایر آداب و عادات ناهنجاریها و ناپسندیهای ما افزوده گردیده متأسفانه با هر انتخابی که در منطقه صورت میگیرد. بولدوزر بازسازی و نوسازی ادارات هم روشن و نمایندگانِ قوم سوار بر آن کُمپرسی کُمپرسی رئیس و معاون و مدیرکلهای حامی نماینده قبلی را پُر و به جایگاه اولیهشان بر میگرداند. و کُمپرسیکُمپرسی نیروی جدید و تازهنفس که در طول انتخابات بسیار دویده و تقلا و تپش کردهاند و آببندی شده برای خدمت! اعلام آمادگی کردهاند یا با لطایفالحیل دیگر از جمله میانجیگری واسطهسازی احیاناً گستراندن بساط مهمانی اوکی امضای ریاست فلان اداره را میگیرند وارد ادارات شده و بقول استاد رحمانپور در یکی از ترانههایش (داس وه دس، دِ پیش و دِ پَس، رَحِمش نمیا وه هیچ کس) همه مجموعه را تغییر و تنزل میدهد چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلب هم ندارد. هر قوم و دسته و جناهی که پس از پیروزی در انتخابات روی کار میآیند بر همین رویه و روال که از قدیم بوده و عمل نکردن بدان ناممکن است میروند.
گاهی اصولگرایان و گاهی هم اصلاحطلبان میانهرو و اعتدالگرا که نداریم اصلاً این گزینه در جناحبندی و مرزبندیهای سیاسی محلی از اعراب ندارد. یا باید مستِمست بود یا زنگی زنگ، اعتدالگرایی سیری چند؟ بقول خودمان اعتدالگرایی مترادف است با «برهی میان مرز» اصلاً مورد قبول نیست مگر میشود آدم اعتدالگرا و میانهرو بود! یا باید اصولگرا باشی یا اصلاحطلب و لاغیر و اما عادت ناپسند این است که با آمدن بنر به بازار تبلیغات و تخته شدن بازار پاچهنویسی هر کسی که رئیس اداره و معاون مدیرکل و… میشود؛ دوستان قبولزحمت فرموده یا اقوام و بستگان و در و دیوار شهر را پُر میکنند از پیام تبریک! جالب این است همه این انتخابها یا بهتر بگوییم انتصابات همیشه «بجا و شایسته» است و مثل انشای دوران ابتدایی ما که با این جمله آغاز میشد البته همشاگردان عزیز همه میدانید که … گویا واژه و عبارت و کلمهای دیگر سراغ ندارند. یعنی این انتخابات اولاً بجا و به حق بوده، یعنی بهتر از رئیس منصوب گردیده کسی پیدا نشده و از نظر عقلی و منطقی هم در جایی قرار گرفته که میبایستی باشد؛ دوماً بسیاربسیار شایسته بوده و از این شایستهتر وجود نداشته و شایستهسالاری به نحو احسن و اکمل موردنظر قرار گرفته است. و به نوعی میخواهد به مدیر و رئیس قبلی بگوید که این همه سال که شما رئیس بودهاید شایسته نبودهاید و حالا شایستهای پیدا شده و حق خود را باز ستانده است. عکسی از رئیس تازه با ادا و اطوار و فیگورهای مختلف و گاهی با فیگور اندیشمندی فکور که به افقها نگریسته حالت لبخندی است که از سید خندان اصلاحات هم وام گرفتهاند هم اصولگرا هم اصلاحطلب هر چند جذابیت او را نداشته و ندارند اما ادای او را درآوردن خریدار دارد.
این بنرها میخواهند به بیننده چیزی بگویند که ایهاالناس بدانید و آگاه باشید که من رئیس شدم! و در خاطر خویش حفظ نمایند که پس از سالها محجوری و مشتاقی از پردهی گمنامی به در آمده و زرگران و زرشناس و گوهران گوهرشناس مر از معدن گمنامی و بینام و نشانی پس از سالها جستجو و عرقریزی کشف و استخراج نمودند. جلالخالق! در میان این ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی که گریبانگیر منطقه غرب کشور گردیده، گاه بنرهای در ورودی شهرها سر چهارراهها و میادینِ پُر رفت وآمد نصب میکنند که گاهی بیننده و خواننده به جای صاحب بنر عرق شرم بر پیشانیاش مینشیند. بابایی در ماه مبارک رمضان در سفرهی افطاری به چند کودک یتیم و بیسرپرست لقمهای نان داده و پس از آن به اقوام سپرده که این کرم و بخشش و سیر کردن شکمِ عدهای طفل یتیم را در بوق و کرنا کنند و به مبارکی و میمونیِ صاحبسفره بنری آویزان شده که جناب آقای… کرم و بخشش شما در افطار دادن به عدهای طفل یتیم و بیسرپرست ارج نهاده از طرف این کودکان از شما تقدیر و تشکر میشود.چقدر انسان در این لحضات حقیر و کوچک میگردد برای سیر کردن شکمی عالم و آدم را خبردار کردن برای چه؟
علی(ع) چقدر بزرگ بود، خلیفه مسلمین باشی و شبها انبان بر دوش پوشیده و پنهان کوچه پسکوچههای کوفه را گشته و درِ خانهی یتیمان را زده و نان و خرما و شادی خود را با آنان تقسیم نموده و از شوق شادیِ کودکانهی این شکمانِ گرسنه که سیر شده اشک شوق جاری میکرد و صبح بر مسند خلافت مینشست و به امور دنیای اسلام میپرداخت و ما چقدر کوچک و بدبخت که برای سیر کردن شکم گرسنهای عالم و آدم را خبردار میکنیم تا نامی و نشانی پیدا کنیم یا کسی دیگر که آبخوری مسجد سه چهار متری را کاشی کاری کرده، سنگ نوشتهای در دل آن جای داده که این کاشی کاری توسط آقای فلان، جهت رضای خدا بعمل آمده انشاالله مقبول درگاه حضرتش قرار گیرد. اگر رضای خداست، او میداند اما جز ریا و سالوس بوی دیگری از این وقف کریمانه نمیآید عزتنفسمان کجا رفته؟! گاه چنان خوار و خفیف میشویم و چنان در حضیض ذلت و خواری سقوط میکنیم که «کلالانعام بلهم اضل». اگر بر اثر لیاقت بدین مقام و منصب رسیدهایم که این همه هوار و هورا و تبریک و تهنیت نمیخواهد.
این مقام و منصب فرصتی است برای خدمت به خلق خدا و عبادت محسوب میشود (عبادت جز خدمت به خلق نیست) چهرهی غمزدهی شهرمان را با بنرهای نازیبا خط خطی نکنیم؛ ریاست بر ادارهای محقر با چند کارمند و یک سریدار و خدمتگذار این همه دنگ و فنگ ندارد ما در کجای جغرافیای ریاست و کیاست کشوری قرار داریم؟ بقول معروف «مورچه چیه تا کله پاچهاش چی باشه»؛ هر چند در مثل مناقشه نیست اما حکایتی یادم آمد از جاهلی که میخواست به هر طریقی شده شهرهی روستایشان شود اما هر کاری میکرد نمیشد در روستایشان چاه آبی بود که تنها منبع آب شربشان بود، فکر بکری در عقل ناقصش جرقه زد و رفت یک پا این ور چاه و یک پا آن ور چاه نهاد و… وقتی مردم رفتند آب بردارند، دیدند آب چاه به نجاست آلوده گشته، بانگ برآوردند فلانی فلان کار کرده، از آن زمان برای خودش نام و نشانی پیدا کرد و نامش به علت عملش بر سر زبانها افتاد. این حکایت از آن جهت آوردم که برای دست یافتن به شهرت و آوازه، آدم راه بسیار سراغ دارد؛ باید دید از چه راهی و به چه قیمتی؟