بررسی ریشه های رکود تولید هنر بومی لری بر مبنای دستگاه نظری پی یر بوردیو

ابراهیم خدایی/لور: آنچه در این سلسله نوشتار خواهد آمد کمتر نکته تازه ای برای فعالان عرصه فرهنگ لری دارد، اما امیدوارم مجموعه آن تلاش تازه ای برای دسته بندی این نکات و سازمان دهی آن و مکان یابی دقیق جایگاه و موقعیت ما در جغرافیای فرهنگی عصر جهانی شدن به شمار آید، به عبارت صریح تر آنچه همه ما روزانه در درون قلعه و میدان مبارزه می بینیم و با آن دست به گریبان هستیم را از فراز برج دیدبانی تماشا کنیم.

مباحث این سلسله مطالب را می توان در چهار بخش خلاصه کرد، البته مطالب مختلفی که در این راستا منتشر خواهد شد به طور دقیق با این چهار بخش منحصر نخواهد بود مثلا ممکن است بخش دوم یا سوم خود در چند قسمت انتشار یابند.

 در بخش نخست به طرح این مساله خواهم پرداخت که در لرستان (بزرگ) پروسه بازتولید فرهنگ و هنر بومی (نه فقط سنتی) دچار اشکال شده است، در بخش دوم پس از اشنایی با نظریه «میدان فرهنگی» پی یر بوردیو و آراء این انسان شناس و جامعه شناس شهیر فرانسوی درباره سرچشمه تولید فرهنگی به «کاستی» در «رابطه منش و میدان» اشاره خواهم کرد و آن را علت العلل رکود می دانم، و از نظر بوردیو ریشه در اموزش های رسمی و غیر رسمی دارد. در بخش سوم از «ملی شدن» و سپس «جهانی شدن» سخن به میان خواهد آمد که به عنوان دو پیامد مدرنیته موجب کاستی در رابطه منش و میدان شده اند. در بخش چهارم به نتیجه گیری و ارائه راهکار خواهم پرداخت، خواهیم دید که منش و میدان هر دو از منظر بوردیو اکتسابی هستند پس بدون ایجاد جراحی در آموزش های رسمی و غیر رسمی نمی توان انتظار داشت حوزه فرهنگی لری دوباره بتواند به تولید و بازتولید اقدام کند.

رکود تولید فرهنگ بومی در مناطق لرنشین

برای کسی که خاطره ای از یک مجلس عروسی در لرستان بیست سال پیش داشته باشد، مقایسه آن با یک عروسی امروزی در هر شهر و روستای لرنشینی کافی است تا مساله ای که در این نوشتار بدان پرداخته خواهد شد را درک کند. تاکید بر پدیده موسیقی عروسی های مردم لر کافی است تا بپذیریم مساله تولید موسیقی لری با رکود مواجه شده است، در حالی که این مجالس اکنون پذیرای تولیدات موسیقیایی مردم همجوار و نیز مردمانی با فاصله های جغرافیایی زیاد شده اند بدون اینکه متقابلا چیزی رال عرضه کرده باشند.

مشکل تغییر و دگرگونی نیست، بلکه مساله اصلی آنجاست که خود مردم لُر نقش بسیار ناچیزی در این دگرگونی ها دارند، وگرنه تغییر و دگرگونی برای تمام مردم جهان اتفاق افتاده است و با سرعت سرسام آوری در حال اتفاق افتادن است.

با مدرنیته، در سرتاسر کره خاکی فرهنگ های سنتی دچار چالش شدند، ابتدا خودِ پیشتازان مدرنیته بودند که فرهنگ سنتی خود را از دست دادند، اما در این سرزمین ها اگر چه نوعی از تولید فرهنگی از بین رفت (مثل فرهنگ سنتی فرانسه و آلمان) اما تولید فرهنگی نمُرد (بلکه به اسم هنر فرانسوی و آلمانی تولید آثار افزایش یافت)، اما در جایی مثل لرستان فرهنگ سنتی از بین می رود، ولی به جای آن چیزی تولید نمی شود بلکه تبدیل به مصرف کننده آثاری می شود که خود در تولید آن نقشی نداشته است، سرنوشت چنین مردمی در عصر «جهانی شدن» چیزی جز این نیست که حاشیه نشین و مصرف کننده تولیدات هنری و ادبی دیگران باشند.

وقتی «نورمحمد پاپی» یکی از شاعران و خوانندگان سنتی لرستان  درگذشت نگارنده یادداشتی درباره وی در مطبوعات محلی و سایت ها نوشتم (لینک)  و اقرار کردم که هرگز نتوانسته ام و شاید نخواهم توانست با چنین سبکی از شعر و موسیقی ارتباط برقرار کنم و لذتی از آن ببرم، حال آنکه نسل های پیشتر من وی و هنرش را همچون یک «سمبل بی نظیر هنر و ادبیات» می ستایند.

اینک با گذشت فقط چند سال از آن خاطره، شمار دیگری از مظاهر فرهنگی و تولید کنندگان شعر و موسیقی در لرستان برای نسل های جدیدتر به همان سرنوشت دچار شده اند. یعنی با وجود آنکه شاید هنوز میانسالانی چون راقم این سطور شیفته شعر و آواز ایشان می شوند اما در نسل های بعدی از امکان یافتن مخاطب محروم می شوند، نسل های بعدی هیچ نوع «زیبایی» در آن نمی یابند.

شاید نامور شدن و سپس فراموش شدن یک هنرمند در طول زمان اتفاق کمیابی در تاریخ فرهنگی بشر به حساب نیاید، اما در اینجا سخن بر سر یک یا دو شاعر و هنرمند یا یک سبک هنری نیست بلکه سخن از تمامیت فرهنگ یک قوم است، شکاف معیارهای زیباشناسی نسل های جدید و فرهنگ سنتی خود، منجر به فراروی ایشان از هنر و سنتهای فرهنگی بومی است، در چنین شرایطی فرهنگ های بومی مخاطبان و به اصطلاح مشتریان خود را از دست می دهند و در این صورت بازتولیدی برای چنان فرهنگی در پیش نخواهد بود.

مساله فراموش شدن نورمحمد، سقایی، غلامشاه و.. نیست، نسل های جدید محکوم به ستایش همان شخصیت های مورد پذیرش همان هنر نسل های قبلی نیستند، بلکه مساله آنجاست که به سختی می توان هنرمندان جوان بومی ای را یافت که امید داشته باشیم به جایگاه چنین بزرگانی که در نسل های پیشین فعال بودند برسند. در عوض شیوه های هنری غیر بومی بسیار مورد استقبال قرار می گیرند. در ازای دهها تصویر هنرمندان ملی و جهانی که ممکن است بر دیوار اتاق یا بر دفترچه های شخصی جوانان لر دیده شوند، هنرمندان بومی انگشت شماری این امکان را دارند که مورد استقبال واقع شوند.

بهترین نمونه آن همانطور که در آغاز نوشتار بیان شد مساله جایگزینی بخش عمده موسیقی و بازی (رقص) لری در مجالس عروسی لرستان با موسیقی و رقص کُردی و فارسی و.. است.

(ندای لرستان)