"تاملی برسخنان محسن رضایی درسفربه لرستان درهفت منظر"
خلاء توسعه ، سایه محرومیت ونبردبا غول بیکاری دراستانهای لرنشین "بخش چهارم"
"تاملی برسخنان محسن رضایی درسفربه لرستان درهفت منظر"
رضاجودکی نژاد/rjodaki6531@gmail.comمنظر۵:نیروی انسانی لرها درساحت خلاقیت وآفرینش:دیدگاه دبیرمجمع تشخیص مصلحت در سخنانی که درجمع نخبگان لرستان ایراد نمودند ،براین است که :"ما درلرستان نیروی انسانی زیادی داریم ولی کارآفرین کم داریم"درحقیقت این سخنان وی تضادی رابه نمایش می نهدکه نه تنها دررابطه با لرستان بلکه درمورد کل این استانهای زاگرس نشین غوطه دربیکاری ومحرومیت ؛یا به تعبیر عمیقترهمه اقوام زاگرسی که دریک هستی انسانی مشترک با پشتوانه تاریخی وتمدنی عظیم یکسانی به سرمی برند، صدق می کند.
باید این پرسش را مطرح نمودکه: تعریف ما ازنیروی انسانی چیست ؟آیا توده مردمی که با رفتارواذهان پوپولیستی خاص ایلات وطوایف وشاخه های شبه شهری قومی درزیرچترگسترده سیاست زدگی سالیان درخلاءتوسعه ایی جانکاه امروزفقط تشنه شغلی هستند تا باحداقل درآمدی ازآن تنها درپی رفع نیازهای اولیه زندگی انسانی خویش برحسب ارضاءغرایزخودباشند ؟یا به جریان افکندن نیرووانرژی خلاقانه یک قومیت ریشه داردرگستره وسیع کوهستانی با این همه دشتهای سینه باز وقله های مرتفع وسرشار پتانسیلها وظرفیتهای بیشمارمختص به خودش ؛در بهره برداری بهینه برای آفرینش تمدن وفرهنگی متعالی درورود به ساحت خلاقیتهای مدرن که آن هم درسایه احترام به حقوق قومیتها وهمچنین حرمت به آزادی فرددر همان راستا وتجلی آفرینندگی ها دربستربسیط ادراکات مادی ومعنوی راستین درباره ماهیت حیات ومفهوم زندگی ظهورمی یابد؟
مسلمابرای درک بیشتراین موضوع توجه ما به سمت شناخت وتعریفی که از انسان ارائه می شودجهت پیدا می کندتاجاییکه شواهد نشان می دهد دقیقترین وشاید عامترین تعریفی که از انسان مورد پذیرش قرارگرفته است دراین واقعیت نهفته است که انسان جانداریست خلاق که کارآفرین به دنیا می آید.درعرف کلاسیکها والهی دانان انسان موجودیست که وظیفه اش به عنوان اشرف مخلوقات ادامه روند آفرینش وافزودن برسازوکاروزیبایی های جهان خلقت است .اما ذهنیت مدرن ازناحیه انسانشناسان فلسفی انسان را جانداری می خوانند که سمبل می سازد واین سمبلهاکه ازخلاقیت اوبرمی جوشد خودرا درهییت تکنیک ، هنر، صنعت ، علم ، فن آوری ، دین ومذهب، زبان والخ بازمی یابند واینگونه انسان هرچه که هست دربستر فرهنگها کشف معنا می کند وبا آفرینندگی به معنای زندگی وجهان هستی در قلمرو وجودی خویش افزوده وپیش می رود.
حتی شورکارکه قوه عملگرایی انسان را به صحنه حیات می آورد درهمین گذرگاه است که عظمت خودرا درآفرینش وانعکاس خلاقیتهای فردی وجمعی پیدا می کندوهمه اینها درنهایت منجربه خلق فرهنگ توسط اقوام وملل مختلف می شود.
با این توصیف آیا می توان از قدرت خلاقیت لرها واقوام زاگرس سخن گفت ؟ یعنی آیا نیروی انسانی لرها به عنوان یک پهنه وسیع قومی توانایی خلاقیت وآفرینندگی سمبلهای انسانی را دارد؟آیا درعصر مدرن وتکثرفرهنگها در گستره فرهنگ جهانی این انسان کهن زاددرهستی خودواجد استعدادوقدرت وظرفیت وارد گشتن به ساحت زندگی جدید بشر با آفرینش یک فرهنگ مدرن در راستای روح قومی خود می باشد ؟
اسنادرسمی وشواهد تاریخی ومیراث شکوهمندی که درزاگرس وبستر زیست لرهای کهن یافت گردیده وبرهمگان ملموس است ازنیرومندی وقدرت خلاقانه انسان دراین سامانه عظیم کوهستانی درخلق آفرینش تمدن وتجلی فرهنگ در ادوار گذشته خبرمی دهد تاحدی که ازتاثیرات این تمدن برپهنه تمدنی وفرهنگی جهان کلاسیک نیزسخن به میان می آورد.پس به راحتی می توان دریافت که انسان لر- زاگرسی استعداد آفرینندگی را درنفس خویش دارد ودرخط سیر تاریخ بشر آن را درحد خود نشان داده است لذا قابل پذیرش است که هستی قومی انسان لر-زاگرسی به مثابه مردمانی که ازتمدن عبور کرده اند می تواند به ساحت تبلورخلاقیت وآفرینشهای مدرن وحیات جدید بشر وارد شود ؛اگردرحیطه شناخت خویش هم از هستی تاریخی خودوهم درمسیر درک تمدن مدرن وپذیرفتن اندیشه ورزی ومقولاتی چون کارآفرینی واستفاده بهینه ازنیروی انسانی که درعصررشدفنآوری وفرایندهای جدید اقتصادی موردهدف جوامع توسعه یافته است قراربگیردالبته این مهم برمی گردد به این دیدگاه غیر قابل انکار که درعرف روشنفکران کنونی از آن به همان نظریه برون رفتن از یک وضعیت سنتی ووارد شدن به ساحت زیست مدرن تعبیر می گردد . اما وضعیت امروزین زیست اجتماعی الوارواین استانهای زاگرس نشین نامطلوب است درواقع نه سنت است ونه مدرن بلکه برزخی است ازاین دو یا به روایت دیگر ملغمه ایی ست از تقابل وستیز بین این دوجریان که درهمه اوضاع فردهمان فردی که باید در سایه کشف خویشتن درساحت خلاقیت وکارآفرینی قرار گیرد لگد مال پیچیدگی هایی می شود که اوج آن درهویتهای شبه سیاسی وانتخاباتی وسوءمدیریت های محلی در بستری خاکستری از ذهنیتی عوامگرایانه به زندگی وجهان ازناحیه توده ها ی قبیلگی نمود می یابد.
درحالیکه برخی ازگروه هاو نقاط کشورکه به استانهای برخوردار شهره اند درباورروشنفکران به خاطر این توسعه نسبی ازاین برزخ گذار تاحدی عبورکرده اند اما جامعه ایلی لرها به خاطرداشتن مواد اجتماعی وبومیت خاص وازهمه مهمتر شکست ساختار سنتی (بجای طی نمودن روند مسالمت آمیزبه سمت شکلگیری طبقات نوین اجتماعی) هنوزدرمانده این تقابل ها وستیزهای خاکستری بین سنت ومدنیزم است پس گمان نمی رود دراینگونه حالتی که جامعه درآن دچار گذاری کند است بتوان بستری مهیا نمود که پدیده مدرن وخلاقانه کارآفرینی بتواند در باشکوهترین شکل در مسیر بکارگیری بهینه نیروی انسانی لرها اعم از متخصص وغیر متخصص به جریان تکامل وتاثیرگذاری واقعی خودبرای رفع محرومیت ودفع بیکاری توده ها بیفتد.
درچشم اندازکلی ترمنظوراینست که نیروی انسانی کارآمدیعنی آن دسته ازنیروی انسانی واجد خلاقیت وقدرت کارآفرینی دراینگونه جوامعی تحلیل می رودبویژه هنگامی که انتظار داشته باشیم این جریان خلاقانه توسط پدیده کارآفرینی فعال شوداما باید بدین فهم رسید که کارآفرینی چیست ؟ وکارآفرین کیست ؟ وچه رابطه ایی با نیروی انسانی یک جامعه دارد ؟آیا این رابطه مستقیم است یا غیرمستقیم ؟کارآفرینی چه ارتباطی می تواند با نظام آموزشی یک کشور داشته باشد؟آیا کارآفرینی می تواند برحسب یک نظام آموزشی تک خطی ویک بعدی باعث باروری وتعالی جامعه گردد یا برعکس کارآفرینی والایی وارزش واقعی خودرا برای ایجاد مهارتها وتخصص بخشی درتکثرآموزشی براساس شرایط جغرافیایی -تاریخی –اجتماعی خاص هرجامعه مانند جامعه مملو از تنوع قومی وگروهی ما ایران بازمی یابد ؟جایگاه حقیقی کارآفرینی درایران کجاست ؟
ادراک وپاسخ به این پرسشها شاید نشانگرموانعی جدی برسرراه نهادینه شدن پدیده کارآفرینی درجامعه لرها واقوام زاگرسی باشد که درزمینه توسعه درشکاف بزرگی بااستانهای برخوردارقراردارد اما برای درک آنها می توان به فهم چیستی کارآفرینی وکیستی کارآفرین وروابط آن با موئلفه های مهم دیگری پرداخت که می تواند استراتژی کارآفرینی را ازناحیه دولت تعیین کرده تاجامعه ایی چون مارا بر روی مدار توسعه مدرن قرار دهد:
1-چیستی کارآفرینی وکیستی کارآفرین : تعاریف گوناگون وزیادی ازمفهوم کارآفرینی شده است که به باور بسیاری درمیان همه آنها هنوزتعریفی استانداردوقطعی از آن ارائه نگردیده است .
اگرچه برخی برای ماهیت کارآفرینی ریشه ایی تاریخی قائل هستند و براین اعتقادند که کارآفرینی به خاطر کشش غریزی انسان به کار وخلاقیت ازهمان ابتدای زندگی بشروتحولات زندگیش درمسیرتکامل با اوبوده اما امروزاین پدیده درعصر مدرن ورابطه حیات انسانی با صنعتی شدن وپیشرفت فناوری به اشکال جدیدتری درآمده است آنگونه که کارشناسان ومتخصصان دراین زمینه بیان می کنند کارآفرینی تحت محیط مطلوب وبستری مناسب ومکانیسم خاص وفرایندی سرشارازانعطاف وآزادی بوقوع می پیونددکه درآن کارآفرین ایده اش را با صرف زمان وانرژی لازم برای بسط توسعه ورشد اقتصادی محقق می کند که مسلما این وضعیت به طور خودکار منجر به ایجاد اشتغال ودرآمدزایی وتولید وتبلورخلاقیتها ومعتبرترازهمه بالابردن سطح وبهبود کیفیت زندگی می شود.
جایگاه ونقش کارآفرینان برای توسعه وبالندگی اقتصادی در کشورهای توسعه یافته ودرحال توسعه آنچنان حائز اهمیت است که دولتها تلاش می کنند با اهداف پژوهشی وآموزشی وبهره برداری ازامکانات وظرفیتها در سایه فعالیتهای تحقیقاتی ویژگی ها وموئلفه های کارآفرینی را برجسته وآنها را درجهت پیشرفت وتکامل مادی ومعنوی حیات جامعه به جریان اندازند پس کارآفرین دردرجه اول کسی است که" ایده" دارد وحتی اگرچه میتواند مخترع وهنرمند وسرمایه دارهم نباشد ولی مهارت وخلاقیت وآموزش برای او اهمیت اساسی داشته وتیزبینی اومدام درتشخیص فرصتها وموقعیتها درجهت توسعه وتغییر دراقتصاد وتحولات اجتماعی قرار دارد.
قطعااین فرایند رابطه مستقیم خود را با نیروی انسانی وقوه ابتکاروذهنیت خلاقانه افراد یک جامعه به جهان وزیستن درفضایی پیدا می کند که آزادی فردی وعمل اورا محترم شمارد ودر صورت شکل گیری اینچنین روندی در هرجامعه حضورکارآفرین تا جایی می تواند پیش رود که تاثیرو نتیجه عملکرد او تحولات بهینه اقتصادی ، اشتغال زایی ،تعالی فرهنگ وهنر وخلق فرمهای تمدنی رانیزدرپی داشته باشد.
اما به راستی آیا این تعاریف توانسته اند درذهنیت نخبگان وفرهنگ عمومی جامعه ماجایگاه ویژه خود را باز کنند ؟
کارشناسان مربوطه بر این باورند که هنوز مفهوم کارآفرینی ونقش کلیدی کارآفرین درکشور ما جایگاه واقعی خودرا پیدا نکرده است وارزش آن درجامعه ما هنوزبه شدت ناشناخته است.
این درحالیست که در کشورهای پیشرفته وتوسعه یافته نقش جدی تجدید حیات وکلید ورود به بهشت توسعه درعرصه های مختلف چون صنعت وآموزش وتعالی فرهنگ در دست کارآفرینان است که درچشم انداز برنامه های توسعه این کشورها اصلی ترین موتورمحرکه رشد وبالندگی اقتصادی محسوب می شوند.
درعصرجدید جامعه ایی که کارآفرینی ورابطه مستقیم آن را با نیروی انسانی آن جامعه انکار کند نمی تواند درمدار توسعه وپیشرفت قرار بگیرد وهمچنان به دورخود می چرخد.
با توجه به این دیدگاه ونگریستن به شرایط زیست استانهای موسوم به "مناطق محروم " وخلاء عظیم اشتغال در این نواحی مملوازپتانسیلهای دست نخورده مسلم است که عمق بی اهمیتی به مفهوم کارآفرینی ونقش ثمربخش کارآفرینان در این استانها بیشتربه چشم می خورد وتاسف -بارتر اینکه درچشم انداز مسئولین این استانها که با بوق وکرنا مدام از قرارگرفتن این اراضی درروند توسعه داد سخن سرمی دهند تنها چیزی که به چشم نمی آید ماهیت کارآفرینی وبرجسته شدن نقش کارآفرینان است واگر هم وجود دارد خفیف وناچیزترازآن است که به چشم بیاید.
بنابراین اگر خواهان افتادن درمسیر توسعه ومدارصنعتی شدن وبهروری مطلوب ازمنابع خویش هستیم باید به اهمیت کارآفرینی ورابطه آن با صنعت ، آموزش وانعکاسات روح قومی ایمان بیاوریم
2- کارآفرینی وصنعت : کارآفرینی وصنعتی شدن قرابت زیادی بایکدیگر دارند .کارآفرینی مکمل خلاقیت است وکارآفرینان طیف متنوعی از خلاقیت ها را برعهده دارند که امروز از میان همه آنها رابطه کارآفرینی با صنعت برجسته ترجلوه میکند درک رابطه کارآفرینی خلاقانه برای جوامعی چون جامعه ما که واجد یک ضمیرژرف بومی وروح کهن قومی ورابطه ایی ریشه دار با طبیعت کوهستانی زادبومی می باشد بسیار مهم است.
این ادراک مولد فرایندیست که درآن یک روح زایشگر می بایست با جوشش خلاقیتها درپیوند با روح کلی وپهنه فرهنگهای جهان ازمنابع منحصر بفرد ونیروی انسانی خود به آن شکلی استفاده وبهره برداری بهینه نمایدکه دچارمسخ انسانی نگردد.
این روند میتواند درنقطه مقابل پدیده غیرقابل قبول " صنعتی شدن به هر قیمتی " که ایده مسئولین استانی برای پرکردن خلاءاشتغال قلمداد می شود قرار بگیردکه درطی این مدت به تخریب طبیعت وویرانگی محیط زیست وازجاکندگی انسانی منجر شده است در این زمینه تجربیاتی که نخبگان هند مدرن در عرصه کارآفرینی ورشد صنعت ورابطه آن با روح قومی ،هندمملواز نژادها واقوام ومذاهب گوناگون ،نشان داده اند وخود را درفرایند بامعناتری ازدموکراسی وتوسعه ایی مطلوب وهمه جانبه بدون مسخ انسانی قرارداده اند جالب توجه ومی تواند الگوی خلاقانه ایی برای مایی باشد که هنوزبدون درک راستینی ازتوسعه ودموکراسی درآغازگاه راه هستیم.
اما از سویی دیگر باید پذیرفت که کارآفرینی رابطه مستقیم خودرا با ماهیت آموزش وپرورش نیزمی یابد؛ یک نظام آموزشی که درکنارتبلور مهارتها وتخصص هابرای کارآفرینی واشتغال پایه های تنوع وتکثربرای انکشاف روح قومی – ملی درپیوندش با قوه عملگرایی به بهترین شکل ممکن جدی گرفته می شود اما نظام آموزشی در جامعه ما تک خطی ست ویکسویه عمل می کند وبه خاطر ضعف در شناخت واقعی ومدرن انسان ومنفعل نمودن نیروهای آفرینندگی انسانی ،نمی تواند قوه خلاقیت یک قومیت چون ما با این لایه های ناشناخته قدیمی والکوهای کهن را با خودشناسی فعال کندوبرعکس نیروی انسانی را چونان فواره ایی پس از فراآمدن با فرودی تندبه تقلیل می برد
از اینها گذشته ایجاد کارآفرینی نیازمندراهبردهای خاصی است که دربهترین وجه در"بخش خصوصی خودآگاه وخلاق" به وقوع می پیوندد وشرایطی که این موئلفه های اصلی ،که بواسطه آن نیروی انسانی ازتحلیل رفتن وضعیف شدن نجات یافته وبه جریان باروری می افتدرا نیز مورد توجه قراردهد ازجمله:
1- وارد شدن به بازارآزادورقابتی وتدارک دیدن تسهیلات برای سرمایه گذاری ازطریق کارآفرینان داخلی وخارجی
2- توسعه زیرساختها مانند جاده ها ، خطوط ریل وهواپیمایی ودرکل شبکه سالم وقوی راهها
3- ایجادفضای پرنشاط وامنیتی خاصی که درآن آزادی فردی ازهرحیث مورد حرمت عمومی قرارگیرد
4- هموارنمودن راه ازطریق تضمین نمودن بهره برداری کامل ازعلوم تکنولوژی
6- کنارگذاشتن قوانین دست وپاگیروسهولت حضورکارآفرین
7 – جدی گرفتن توازن بین کارآفرینی در صنایع بزرگ وصنایع کوچک وهمچنین کارآفرینی در زیست روستایی
اما درمنظری به وضعیت اجتماعی ومدیریتی استانهای زاگرس نشین این موئلفه هاهیچ بردی نمی توانند داشته باشندتا بتوان بواسطه آن نیروی انسانی الواررا دربسترکارآفرینی وتجلی خلاقیتها به جریان رشد وتکامل افکند .
در زمینه تدارک دیدن تسهیلات وسرمایه گذاری که دیگر نمایان وملموسترین موئلفه اییست که تابه امروز برای استانهای لرنشین حاد وپیچیده وهنوزرویایی دست نیافتنی ودورازدسترس است .
سخنان دکتر محسن رضایی درابطه با بخش خصوصی در استانی مثل لرستان که روزگاری تحت سیادت دولت "کارخانه پارسیلون آن درخاور میانه حرف اول را می زد" ازچالش وتناقض جدی بین عدم سرمایه گذاری دولت در استانهای محرومی چون لرستان وبی ریشگی بخش خصوصی در این استانها حکایت می کند تا حدی که درتامل بر سخنان وی می توان دریافت که جامعه لرها هنوز آمادگی لازم برای شکل بخشیدن به بخش خصوصی را به دست نیاورده حال به چه دلیلی !؟شفافیت دلایل آن در سخنان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام مشخص نشد.
فضای زندگی این استانها که به خاطر محرومیت سالیان وپیچیدگی های خاکستری ازسر تقابلهای بین سنت ومدرنیته دریک جامعه ایلی لجام گسیخته نه تنها پرنشاط نیست تا کارآفرین بتواندقوه ابتکارش را با ستایش از زندگی بکار اندازد بلکه شکوفایی فردیت که ذهنی خلاق را زنده می کند درقلمرواین جوامع اصلا محلی از اعراب ندارد .
از حیث زیرساختها هم که این استانها در بدترین وضع به سر می برند اگروضعیتشان مطلوب بود که نام مناطق محروم واستانهای بیکار واز این قبیل برپیشانی آنها حک نمی شد تا امروز از خلاءتوسعه وبیکاری بنالند.
برای سهولت تجلی وحضور کارآفرینی قوانین دست وپا گیر ازهمان آغازبرخورد باسوءمدیریت پایین ترین رده های مدیریتی وگذرازهفت خوان رستم نمایندگان ومسئولان برای تاییدکردن وجوهات عرفی یک نیروی انسانی کارآفرین مدنظرآنان خود را نشان میدهد توازن بین زیست روستایی وشهری برای ایجاد یک بالانس در توسعه به مدد کارآفرینی به دلیل ازجاکندگی روستایی که در منظریک بدان پرداخته شد آنچنان به هم خورده است که دریافتن آن تلاشی کارشناسانه می طلبدکه گویا هنوز پیدا نشده است.
به هر صورت شاید این دلایل که گونه ایی پیچیدگی به عنوان موانع سر راه توسعه ، جامعه ما را برای کارآفرینی قلمرویی نارسا قلمداد نماید ولی با این همه ،هستی قومی ما حاوی یک نیروی انسانی پرانرژی وباتوجه به افزایش روزافزون سطح تحصیلات ودست یابی به بردهای تخصصی درکنار منابع طبیعی وذخائر منحصربفرد واستعدادهای بی همتای ثروت بخشش ، دارای پتانسیل وظرفیتهای شگفت انگیزی برای قرارگرفتن سریع در مسیر توسعه برمبنای مفهوم کارآفرینی ووخلاقیت کارآمد کارآفرینانیز که باید پرورش یابند است.