شیخ را گفتند…
شیخ را گفتند…
کرمرضاتاجمهر/سیمره: مریدی هراسان از در بشُد و شیخ را گفت: «حالِ دیشجمعکنان چه باشد؟» شیخ به درنگی فرمود: «پنجرهای است که دشمن در خانههای ما گشوده، پس کار، کار صوابی است.»مرید هراسان گفت: «یا شیخ! سر و کلهشان چند سرای آنطرفتر پیدا شده!» شیخ که انگار منتظر چنین سخنی نبود به یکباره از جای بجست و به پشتبام شتافت که دیش پنهان کند. مریدان از اینکه شیخ خویش را دست انداخته بودند قاهقاهیدند و فلنگ را بستند! شیخِ بازیخورده ریچیده دندان به سرای وارد همی گشت و انگشت شست خویش نشان داد، اما اثری از مریدان نیافت. لاجرم روبروی آینه از خویش پرسید: «این چه باشد؟»
*دلقکمریدی شیخ را گفت: «دانی که بانو آنجلیناجولی از همسرش مارک آنتونی جدا همیگردیده؟!» شیخ فرمود: «قصد ازدواج دوباره ندارد؟!» مریدان که منتظر چنین واکنشی از شیخ نبودند هاجیده، واجیدند! شیخ که به گافِ خویش پی بُرد سخن به گونهای دیگر پیش راند: «هم جدایی این بانوی گرامی از همسرش و هم جدایی سلسله از دلفان جملگی از آثار سوء نمایش جدایی نادر از سیمین باشد!» مریدان نادان جملگی بانگ برآوردند: «اِی وَل اِی وَلِه! اِی وَل! شیخ ما سَرِه اِی وَل!» شیخ عصا بالا گرفت و …
* خبربیاری گفت توکلی گفته: «دولت به دستور احمدینژاد به مردم آمار نمیدهد!» شیخ فرمود: «آمار همهشان را داریم حتی بر آنچه اسفندیارشان قصد دارد چند صبای دیگر بر زبان جاری سازد و انحراف را انحرافیتر کند نیز آگاهی داریم.» مریدابلهی نادان پرسید: «یا شیخ! بگو ما نیز بدانیم!» شیخ فرمود: «شما ابلهان از همان آغاز خلقت انحراف داشتید و اشتباهی از گِلِ آدم سرشته شدهاید!» مریدان جملگی به بازی مهیجِ سنگ کاغذ قیچی روی آوردند.
* علافی شیخ را گفت یکی از نمایندگان مجلس گفته: «احمدینژاد مردم را به دو دستهی بیکار و بدهکار تبدیل کرده است!» شیخ فرمود: «البت طیفی نیز بیکارِ بدهکارند!» مریدی شیخ را گفت: «یا شیخ ما جزوِ کدام دسته باشیم؟» شیخ فرمود: «شما در طبقهی علافان جای بگیرید!» مرید مربوطه گفت: «خدا را شکر که نه بیکاریم و نه بدهکار!»
*یانکی بیسر و پایی شیخ را گفت: «سفرهای استانی اوباما شروع شده است!» شیخ فرمود: «سهام عدالت آمریکایی باید دیدن داشته باشد! فقط ماندهام چطور میخواهد نفت را سر سفرهی مردم بیاورد!» مریدی نادان گفت: «آنها سفره ندارند و نفت چون باید سربالا برود روی میز غذاخوریشان، کار دشواری باشد!»
* مریدی گفت: «شیخ «محمد العریفی» چهرهی جنجالی و سرشناس وهابیت در عربستان سعودی در فتوایی که اخیراً صادر کرد، صحبت کردن دختر با پدرش را تنها در صورتی حلال دانسته که مادرش نیز حضور داشته باشد!» شیخ فرمود: «قدر شیخ خویش بدانید که اجازه همیدهد که با پدرانتان خویش بدون حضور مادر سخن بگویید و در صورت تمایل از صورت وی نیشگون نیز بگیرید!» مریدی نادان گفت: «یا شیخ! اشتباه فرموده لابد خواسته بگوید حضور دختر در زمان خلوت پدر و مادر گناه است!» شیخ به جستوجوی شیئی بود که آن را به سوی مرید مربوطه پرتاب کند. مرید نادان که نمیدانست خود نیز به جستجو پرداخت!
*آبپاشی شیخ را گفت: «حکم دختران و پسرانی که در پارک به روی هم آب پاشیدهاند چه باشد؟» شیخ فرمود: «به جرم اصراف و مصرف بیرویهی آب فیش قرمزی بر آنان تحمیل نمایند.» مریدی گفت: «یا شیخ! انگار متوجه نگشتید! دختران و پسران جوان بودهاند که بر هم آب پاشیدهاند!» شیخ فرمود: «آب گرم بوده یا سرد؟» مرید گفت: «یا شیخ! سرد بوده!» شیخ فرمود: «پس سرماخوردگی روی شاخشان است!» مرید مربوطه که از موضعگیری شیخ کلافه شده بود انگشت اشارهی خویش به شیخ نشان داد و گفت: «این چه باشد؟» قبل از اینکه شیخ چیزی بگوید مریدان یکی پس از دیگری به روی مرید مربوطه شیرجه زدند که دست وی را بیندازند!
*مریدی گفت رئیس فراکسیون روحانیون مجلس شورای اسلامی، گفته: «جریان انحرافی از مدتها پیش فعالیت خود برای انتخابات آیندهی مجلس را آغاز و در همین راستا جلساتی را با برخی استانداران برگزار کرده است.» شیخ فرمود: «استاندار لرستان از آن مبرا است چون خود وی همیشه اقرار همی کند که هر چه خوب است را دیگران میکنند! و هر چه بد است….»
*روبانقرمزی شیخ را گفت: «هر شش ساعت، یک نفر در ایران به ایدز مبتلا میشود!» شیخ در اندیشه فرو رفت و آرام فرمود: «دانید علائماش چه باشد؟» مریدی گفت: «یا شیخ تا سالها پنهان است!» شیخ محاسن خویش را بخاراند و فرمود: «چند سال؟» مرید فرمود: «۸ سال شاید هم بیشتر!» شیخ به انگشتان مبارک خویش مشغول حساب و کتاب شد و به فکر فرو رفت!