جامعه لرها واهالی مطبوعات
جامعه لرها واهالی مطبوعات
چشم اندازی برروابط متقابل،میدان تاثیر وبرد اجتماعی مطبوعات بومی درقلمرو لرها (قسمت اول )
رضا جودکی نژاد/ ۱- آن روزی که گذشت :هفته گذشته روزخبرنگاررا دردامن خود داشت.همهمه ایی خفیف - نه هیاهو- درمیان اهالی قلم ،نشریات، خبرنگاران وروزنامه نگاران - وبیشتر دررابطه فعالیت حرفه ایی خودبا مسئولین - بلند شدواهالی مطبوعات ورسانه هایی که حرفه خبرنگاری وچیزهایی ازاین قبیل درقلمروآنها نفس می کشد؛ شاهد تعریف وتمجیدها وسپاسهای بی دریغ مسئولین ومدیرانی بود که کم وبیش در سطح ادرات ودفاترکار با این موجودات به ظاهرسخنوروکنجکاودرارتباطند .مسلما این تعریف وتمجیدها درجای خود قابل احترام است اماباید پرسیدآیاستایش وسپاس کافیست؟وتمام!؟
باید پذیرفت که کافی یا ناکافی بودن میزان این تعریف وتمجیدها در این زمینه نیازمند درک جایگاه حقیقی مطبوعات ،حرفه روزنامه نگاری وتاثیرکلی رسانه درتعالی وکیفیت زندگی افراد واقشارمختلف جامعه بویژه زیست بوم ما الواراست .که دررابطه با آن نشانه ها خبر می دهد ،هنوزبه طورواقع بینانه ایی درحیات روزمره مردم ما جا نیفتاده است .
یعنی روزیی بیاید که مردمان ودرکنارآنهااهل ریاست وصدارت به این ادراک دست یابند که مطبوعات چه نقش شگفت انگیزی درپیشبردکارها واهالی نشریات چه وظیفه مهمی در سعادت وتوسعه وخوشبختی نسلها برعهده دارند.
بر مبنای این نگرش نسبت به نقش تاثیر گذارمطبوعات وعناصر متعلق به آن ،گمان نمی رود دررابطه باجامعه لرها واستان زادگاه ما - لرستان- ورای هرتعریف وتمجید ازمقوله خبرنگار وحرفه روزنامه نگاری ،هنوز،آنگونه که باید بایک توانایی فرورونده دراعماق لایه های مختلف اجتماع درمورد نقش اصلی ومیزان تاثیر مطبوعات درآگاهی بخشی وتبادل آن - به عنوان رکن چهارم دموکراسی ؛ که توسعه رویایی مارا بایدبه ارمغان آورد - تاملی ژرف ، فعالیتی واقعی برای جا انداختن این رکن زایاننده توسعه وپیشرفت در میان مردم، از ناحیه مسئولین محترم صورت گرفته باشد. تااین فروروندگی اجتماعی بتواند درپس نهادینه کردن مفهوم حقیقی فلسفه مطبوعات وبرداجتماعی اهل رسانه ونشریه درنزد آحاد جامعه ، نیروهایی را فعال کندکه به ژرفاها فروروند وکلیت این اجتماع محروم راآنچنان تکان دهند تا از این خلاء کهنه فکری ،عدم آگاهی وبی مسولیتی همه گیر که سالهاست دلیل اصلی عدم توسعه محسوب می گردد بیرون آمده وازآن خواب آلودگی همیشگی سیاسی واجتماعی رخوت آمیزی بیدار شوندکه مدتهاست در این فقدان عقلانیت وچسبندگی بیمارگونه بومی بدان خوگرفته اند .
شاید به همین خاطراست که روز خبرنگار به عنوان سمبل اصلی و رابطه عمومی جامعه با عنصر آگاهی وتبادل آن بخصوص درمناطق محرومی چون قلمرو قومی ما که زیرچرخدنده محرومیت سالیان هنوزدرعطش توسعه می سوزدامسال نیز بمانندسالهای دیگردرمیان توده ها فقط چونان نسیمی کم رمق آمد ورفت ودیگر هیچ .
اینجا باید بر کانونی خاص اندیشید ،پرتوافکند وهمه چیزرا زیرذره بین قرارداد.کانونی که برسکوی شناخت آن پرسشهایی مطرح می شودکه به واسطه فهم آنها می توانیم حضور هستی مند خودرا دردوزخی ازکشمکش بین سنت ومدرنیسم وانگیزه گذرازآن برای ورودبه ساحت آگاهی مدرن وتعریف نوینی ازخوددر گام نهادن به بهشت دموکراسی وتوسعه بواسطه درک نقش مطبوعات وصاحبان حقیقی آن کشف نماییم.
اینکه به راستی رابطه جامعه لرها اعم از شعبات مختلفش با مقوله مطبوعات ورسانه واهالی آن چگونه ارتباطیست ؟ آیا این رابطه مستقیم است یا غیر مستقیم ؟مستقیم بدین مفهوم که آیا لرهابه عنوان یک قومیت زاییده دریک هستی خاص درنفس خود مستعدپرورش نیروهای کارا ودرون جوش درامرفعالیتهای رسانه ایی ومطبوعات دانایی بخش هستند که نشان دهد تمایل به این پرورش نشانگروجوداراده ایی توسعه خواه است ؟ وغیرمستقیم بدین معنی که آیا فرهنگ مطبوعات درجامعه ما تک بعدیست وتنها از یک جریان فکری تغذیه میکند تا فقط موادمصرفی آن را به کام مردم تلقین نماید یا برعکس پذیرای تکثراندیشه وتنوع آرادرراستای خردگرایی است ؟کشش وتمایل مردم در این جامعه بومی وکهن زاد به طرف نوشتن ، گرفتن روزنامه ایی در دست وشناخت محتوای مطالب از حیث کمیت وکیفیت وهرچیزی که مختص به مطبوعات است تا چه حدیست ؟میزان توقع مردم لرواستان محروم لرستان از مطبوعات چقدر است ؟آیااصلاًاین توقع درآنها وجوددارد؟آیا لرها ولرستانی ها همراه با مسئولین ومدیرانشان مردمانی مطبوعات ستیزند وروزنامه سوز؟یا ستایشگران بی مزد ومنت روزنامه نگاران واهل قلم وروشنفکرانشان ؟اصولاًلرها واستانهای لر نشین به مثابه یک ایالت وسیع چه ادراکی از مطبوعات ونقش آنها به عنوان یک پدیده مدرن دارند؟شاخه ها وشعبات متنوع قومی لران که درسرتاسرگستره زاگرس تا نواحی دیگرهرکدام درخویشتن بومی خوددارای خرده فرهنگ وبومیتی خاص خویش هستند چگونه با ابزارمطبوعات ورسانه روابط قومی وهستی مند خودرابا یکدیگربرقرار می کنندخودرا معرفی کرده ودرپی شناخت دلیل کلاف سردرگم عدم توسعه شان هستند ؟لرها در قلمرو مطبوعات درچه فضاهایی نفس می کشند ؟آیا این فضاها چندین تکه اند یامنحصراً دارای حضوری بومی اند ؟اگربومی قلمداد می شوند این فضاهای بومی چگونه اند ؟آیا سایزی محلی را یدک می کشند یا میل به توسعه ذهنی بومیان منطقه ومتعلقان آن خرده فرهنگ در تعامل وتبادل آگاهی باکل گستره قومی وکشوری دارند ؟بردخودانتقادی عمومی به وسیله مطبوعات واهالی نشریات ونویسندگان لردرمیان لرها چقدراست ؟آیا آن خودانتقادی مدرنی که جوامع سنتی را بواسطه نقدهای جدی ساختارشکن ازجمود وتوقف زمانی بیرون آورده تا به جریان توسعه وترقی جدید بیافکند درجامعه لرها جاافتاده است ؟یا بالعکس برجمودوتاریک اندیشی وحبس ذهنی مردم افزوده ومی افزاید
؟تاثیر اجتماعی مطبوعات بومی در این راستا در طی این مدت چگونه بوده است ؟آیا این تاثیر دامنه دار بوده وگستره میدان ذهنی وبالقوه کردن استعدادها وپتانسیلهارا به ارمغان داشته یا برانفعال تاریخی لرها در امررشد وتوسعه افزوده است ؟حصاردفاعی ودیوارامنیتی دررابطه باآن دسته از خبرنگاران شجاع وروزنامه نگاران دگراندیشی که در قلمرو لرها ولرستانی ها پیش از هرچیزخواهنده رشد فکری وباروری فرهنگی مردم وتقویت خواست اجتماعی توسعه وکشش آنها به دموکراسی هستند تاچه اندازه ایی بلند ومحکم است ؟آیا در بستر زیست لرها بویژه لرهای ایلی تبارِمسکون درکوی بازارها ودهکده های حومه که به دلیل شکست ساختاری وفروپاشی بافتاری وجاکندگی روستایی در خلاءاشتغال دچارروزمرگی خاصی شده اند؛ خبرنگار وروزنامه نگار وهرفرد روشن اندیش درامرپرداختن به موضوعات وسوژه هاومصائب جامعه در اضطراب وهول وهراس به سر می برد؟یا آرامشی مطبوع در زندگی وفعالیتهای فرهنگی ومدنی او جاریست که انگیزه اورا مدام قوی تر می کند؟مطبوعات استانی تا به امروز تا چه حد توانسته اندلرها ومردم استان را با مطالباتشان آشنا نمایند؟ به آنها شهامت دفاع از حق قومی وفردی خود را داده وموجودیتشان را هم به مثابه یک فرد وهم به عنوان یک حوزه قومی درجهت جذب آگاهی مدرن برای پاک نمودن اذهانشان از رسوبات ذهنی پوسیده وسنتهای دست وپاگیروضد توسعه قراردهند؟آیا آنها بروحدت قومی لرها درپیوندبا وحدت ملی وچارچوب قانون اساسی کشورافزوده اند یا فعالیتهای آنها فرهنگ گسست ،شوونیسمهای منطقه ای وشهری ،قبیله گرایی کوروقومیت گرایی بی منطق وهمچنین محلی نگری وناسازگاریهای سیاسی را زایانده است؟آیا ژورنالیستهای لرونشریات استانی خودرا درتوازن با مطبوعات کلان کشوری قرارداده اند ؟یا تنهادرخبرگذاری ها خوراک خبری بی محتوابرای آنها جمع نموده ودرعرصه تحلیل مسائل نیز در سطوح محلی وکوچک بومی دریک بی تاثیری غیرنقادانه ،متوقف مانده اند؟اهالی قلم وژورنال در جامعه لرها که مدتهاست این اجتماع انسانی درروابط سیاسی – اجتماعی خود عناصرضد فرهنگ وکرداروذهنیت ایلیاتی بودن رادربرابرقانونمندی وحق شهروندی قرارداده اند تاچه حد توانسته اند فرد لر را با قانون اساسی کشور ازهرحیث ازجمله حقوق قضایی ،جایگاه مدنیت وحق شهروندی وقوانین اداری وغیره آشنا نمایند تا با سریان قانون در لایه های مختلف اجتماعی زیرساخت ذهنی آنها را برای توسعه ایی همگرا پالایش نموده وبافت لجام گسیخته جامعه به سمت روند دموکراسی ،قانونمندی وحرمت به حق فرد حرکت نماید ؟آیا دراین راستا شهامت ریسک ،قدرت خلاقیت و توانایی مطلوب را دارند ؟رابطه مسئولین ومدیریت استانی با نویسندگان وروزنامه نگاران چگونه است ؟آیااهالی روزنامه درلرستان دلیری واستعداد نقدجدی وچالش برانگیزاهل ریاست ومدیریت را دارند ؟یا دربرابرآنهامنفعل عمل کرده و دریک رودربایستی ویژه قبیله گرایان وباندبازان قرارگرفته تاتنها ستایشگران عملکرد مسئولین چند روزه ایی باشندکه دربی نتیجه بودن مدیریتی وعدم چرخش نخبگان بعد ازمدتی ناپدید می شوند وکشتزاری سوخته را برجای می گذارند ؟برد ادبی وهنری چه از سطح بومی وچه ملی وجهانشمول در جامعه مطبوعاتی لرهاچه اندازه است ؟آیا لرها استعداد وظرفیت داشتن نشریات تخصصی درحوزه هایی چون ادبیات ، هنر،مطالعات کلاسیک ، تاریخ ومردمشناسی وغیره که وجودروشنگرانه شان منجر به انکشاف روح قومی ،درک تبیین ها وتعریف مدرن از هستی قومی می شود رادارند؟دردنیای مجازی سهم الوار ولرستانی ها چقدر است ؟آیا توانسته اند دراین جهان دیجیتالیزه شده تاثیرمطلوب رابرحیات جدید لرها درپیدایش خواست توسعه همه جانبه وانگیزش اراده دموکراسی خواهی بگذارند ؟آیارسانه هاومطبوعات ونویسندگانی که نام لررابرپیشانی خود دارند توانسته اند ذهنیت بومی لرها را به رخدادها ،پدیده ها ، اطراف وجهانی که درآن زندگی می کنند منطقی واستدلالی نمایند؟آیا مطبوعات ورسانه های لراستعداد وپتانسیل برانگیختن خواست قدرت وبرقراری رابطه منطقی واستدلالی با مفهوم دولت را درچارچوب قانون وپروریدن درک حق شهروندی درذهنیت لرها دارند؟و.......
واقعیت آن است که پاسخ دادن به پرسشهایی از این دست که درنوع خود بسیارند ،مارا به سمت وسوی شناخت مفهومی سوق می دهد که ازآن باید به "خواست توسعه ودموکراسی "در هستی لرها وحیات اجتماعی آنها تعبیر کرد وکلاًرابطه ایی که این جامعه کهن با مواد اجتماعی خاص خودواقع در حوزه تاریخی – جغرافیایی ویژه خویش برای درک هستی وشناخت پیچیدگی هایش باید با مقوله مطبوعات ، نشریات ، رسانه واهالی آن داشته باشد. به عبارتی دیگرفهم چیستی خواست قدرت وانگیزش توسعه ودرک مفهوم کلاسیک ومدرن دولت درنهاد تاریخی وامروزین لرها .